در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از اینرو، سران دولتهای آمریکا و انگلیس، در سال 1941، منشوری مشتمل بر هشت ماده را امضا کردند.دولتهای دیگر مثل چین، شوروی سابق و فرانسه نیز با پذیرفتن متن منشور، به صف امضاکنندگان آن پیوستند. منشور ملل متحد در 26 ژوئن 1945 امضا شد و پس از تصویب این پنج دولت و بسیاری دیگر از کشورها، رسما به وجود آمد. این اتفاقات بعد از جنگ جهانی دوم انجام شد و در آن زمان آمریکا تصمیم گرفت هم در قلمرو سرزمینی و هم در قلمرو مالی خود تغییراتی را بهوجود آورد تا با استفاده از ظرفیت هماهنگکننده خود بتواند اهداف خود را به نتیجه برساند.
اکنون وقتی بعد از 70 سال به پشت سر نگاه میکنیم مشاهده خواهیم کرد که یک معماری در نظام بینالملل صورت گرفته که خروجی آن تعریف حقوق بینالملل براساس خواستهها و منافع جهانی آمریکا بوده است. سازمان ملل به یک شرکت سهامی تبدیل شده و بهواسطه اینکه پروتکل کمیته میزبان در اختیار آمریکاست و بخش عمدهای از هزینههای میزبانی را پذیرفته توانسته از همین روش فرصتهای را برای خودش تعریف کند. این در حالی است که بسیاری از کشورها تمایل داشتند این اتفاق برای آنها هم بیفتد اما آمریکا با پرداخت و تحمیل هزینههای این سازمان به کشور خود مانع از این کار شد و نهایتا در تار عنکبوتی شورای امنیت قرار گرفت و این اتفاق نیفتاد. به نظر میرسد تفکر لیبرالی نه تنها در رویکرد نظام سرمایه داری بلکه در روابط بینالملل یک نقش برجسته پیدا کرده و هر کشوری که پول بیشتری داشته باشد و پول بیشتری بتواند هزینه کند و این پول در اختیار صندوق خزانه داری آمریکا قرار بگیرد میتواند پروتکلها کنوانسیونهای جهانی را تغییر دهد. زمانی که یک تعداد حیوان در یک کشور کشته میشود کمپینها و حتی سازمان حمایت از حقوق حیوانات راه میافتد اما اگر امروز در بسیاری از کشورهای جهان از میانمار تا غرب آسیا از مسلمانان کشته شوند چون در چارچوب و هندسه معماری جهانی آمریکا نیست به هیچ وقت قابل بررسی نخواهد بود.
بی تفاوتی جامعه جهانی در بسیاری از جهات نشان دهنده این است که گویا اتفاقی نیفتاده و سازمان ملل هم خودش را در موقعیتی قرار نمیدهد که بخواهد در این بخش اظهار نظری داشته باشد. برخی کشورها در منطقه که با روابط سنتی و سلطنتی اداره میشوند بهگونهای در استعمار آمریکا قرار دارند و خواستههای آنها را در منطقه برآورده میکنند تا مورد توجه قرار بگیرند. بهعنوان مثال عربستان سعودی یکی از مهمترین آنتیدموکراتیها به شمار میروند اما بهدلیل تامین منافع کشور آمریکا یا سازمانهایی که آمریکا زیر نظر آن مانند سازمان ملل یا سازمان حمایت از حقوق بشر اداره میشوند و همچنین تامین بودجه این سازمانها هیچ زمانی محکوم نمیشوند. اکنون همه جهان مطرح میکنند که عربستان یک کشور کودک کش است و آینه تمام نمایی از یک دیکتاتور صنعتی شده اما به دلیل پرداخت پول به کشورهای موسس سازمان ملل هیچ زمانی در لیست سیاه قرار نمیگیرد.
از سوی دیگر برخی کشورها مانند اسرائیل و انگلستان که متحدان همیشگی آمریکا هستند در تامین بودجه این سازمانهای بینالمللی کمکهایی را انجام میدهند تا وقتی بر سر مردم بی گناه بمب میریزند کسی آنها را محکوم نکند. به نظر میرسد نظم بینالملل براساس ارزشهای اقتصادی تعیین میشود و کشورهای ثروتمندی که در اختیار آمریکا نیستند در خطر کودتا هستند. جهان امروز ما جهان ثروتمندان است و سعی میکنند با استفاده از همین تفکر به اداره آن بپردازند که کشورهای بیدار مانع این کار میشوند.
دکتر ساسان شاهویسی/ اقتصاددان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: