خانه آخر

فروردین
کد خبر: ۱۰۴۷۰۷۲

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

یک ماه بندگی ثمره بزرگی دارد، روزهای دشوار به پایان می‌رسد و خداوند درهای رحمت خود را به سوی تو می‌گشاید.

اردیبهشت

دل من در هوای روی فرخ

بود آشفته همچون موی فرخ

هر چه مقدر و قسمت باشد همان می‌شود. امیدت را هیچ وقت از دست نده چون خداوند رحمان و رحیم است، یاس و بی‌حوصلگی را کنار بگذار.

خرداد

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

برای رسیدن به مقصود باید رنج و زحمت کشید. با سهل‌انگاری و دست روی دست گذاشتن هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود.

تیر

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

کاری را که از حد توانایی تو خارج است انجام نده و قدرت و توانایی خود را بسنج. با ندانم کاری، خود را دچار رنج و زحمت نکن.

مرداد

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم / تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

قدر دوستان خود را بدان. هیچ کس به تنهایی نمی‌تواند از عهده مشکلات برآید، با دوستان قابل اعتماد و بزرگ‌ترها مشورت کن

شهریور

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

آن کسی می‌تواند راحت و آسوده زندگی کند که تکبر و ریا را از خود دور کرده و دیگران را تحقیر نکند. مهربان باش تا دیگران هم به تو کمک کنند.

مهر

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

کینه‌ها را کنار بگذار و گذشت داشته باش هر چند که عمرت می‌گذرد کاری کن که نامت را در آینده بخوبی یاد کنند.

آبان

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

خداوند انسان‌های صبور و ستمدیده را هرگز فراموش نمی‌کند، مژدگانی دهید که بالاخره جور و جفا از شما دور خواهد شد.

آذر

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

در زندگی وفای به عهد را فراموش نکن تا موجب رنجش یاران نشوی. عاقبت اندیش باش و فردای خود را نیز در نظر بگیر.

دی

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

در هر کار اعتدال و میانه روی را پیشه کن. تکبر و غرور را رها کن تا راهی تازه پیش پای تو گشوده شود.

بهمن

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر نبود

احساس پیری می‌کنی و این که عمر گران گذشته و کاری از دستت ساخته نیست، این نگاه به زندگی خطرناک است و باید برای درمانش فکری جدی کنی.

اسفند

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

بر سر دو راهی قرار گرفته ای. با مشورت با دوستی که امین توست و از طرفی تجربه‌ای که به دست آورده‌ای تصمیم بگیر و راهت را انتخاب کن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها