خبرنگاران جنگ

برچسب ها - خبرنگاران جنگ

یک دستم به فرمان ماشین است و دست دیگرم خبر‌ها را چک می‌کند تا بفهمم شاید خبری از تمام شدن جنگی رسیده باشد که تازه همین یک ساعت پیش آغاز شده است. دختری در خودروی کناری با اضطراب اطراف را نگاه می‌کند. نگاهش می‌کنم و با زبان اشاره و آرامش دست‌هایم می‌گویم: «نگران نباش، چیزی نیست.» انگار درد توی قلبش فشار بیشتری به خود گرفته باشد، اشک روی گونه‌اش جاری می‌شود. دوباره یک سانت خودرو جلو می‌رود. ترافیک کلافه‌کننده است. ترجیح می‌دهم ماشین را همانجا رها کنم، پارک کنم و دوان‌دوان خودم را به نزدیک‌ترین ایستگاه مترو برسانم. 
کد خبر: ۱۵۶۲۱۰۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۵/۱۷

نیازمندی ها