حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
1ـ خصوصیت ذاتی انسان، مساله بسیاری از متفکران (از فیلسوف گرفته تا روانشناس و جامعهشناس) بوده است. در این میان، زندگی اجتماعی انسانها، این مساله را ایجاد کرده که آیا این نوع زندگی ناشی از خصوصیتی درونی و در عین حال مشترک بین همه انسانهاست؟ میل انسانها به شناختهشدن از سوی همنوعانشان، یکی از پاسخهای احتمالی به این مساله است. بر اساس دیدگاه هگل، هر انسانی مایل به شناختهشدن از سوی دیگر انسانهاست. روح آدمی با به رسمیت شناختهشدن از سوی دیگران به آرامش و رضایت میرسد. این میل و خواستِ درونی اوست؛ خصوصیت ذاتی اوست.
2ـ مساله «نظام طبقاتی»، دغدغه مشترک دو فیلسوف دوران ساز، هگل و مارکس بوده است. اما تبیین این دو از عامل بنیادین ایجادکننده چنین نظامی متفاوت است. مارکس به عوامل مادی در ایجاد طبقات تاکید میکند. آنچه فردی را در طبقه برتر قرار میدهد، مالکیت او بر مجموعهای از عوامل مادی نظیر زمین و سرمایه و ابزار تولید است. اما از نگاه هگل (که این مساله را تحت عنوان «خدایگان و بنده» یا «ارباب و رعیت» مطرح میکند)، هرچند عوامل مادی بویژه زمین در ایجاد چنین نظامی تاثیرگذار است، اما عامل اصلی و بنیادینی که ارباب را «ارباب» میکند، پذیرش «ارباب بودن» او از سوی «رعیت» است. هگل بر این مبنا عامل اصلی ایجادکننده نظام طبقاتی را یک عامل غیرمادی؛ یعنی «به رسمیت شناختهشدن» میداند. ارباب، «ارباب» است، چرا که دیگران او را به رسمیت شناخته و ارباب میدانند و سلطه او بر منابع مادی، معلول همین عامل بنیادین است و رعیت، «رعیت» است، چون از سوی دیگران به رسمیت شناخته نشده و میل درونی او به شناختهشدن، ناکام مانده است.
3ـ اگر مجبور باشیم عامل اصلی و بنیادین عضویت افراد در فیسبوک را بر مبنای دیدگاههای هگل یا مارکس تبیین کنیم، دیدگاه هگلی تبیین موفقتری ارائه میدهد. عضویت در فیسبوک بهخودیخود هیچگونه ارتباط «اقتصادی» و به طور کلی «مادی» بین افراد ایجاد نمیکند. هستند کسانی که دوستی فیسبوکی را به مثابه مقدمهای برای دوستی در عالم واقعی (برای رسیدن به مقاصدی مادی) انتخاب میکنند، اما این نه در همه دوستیهای فیسبوکی کلیت دارد و نه احتمالا تنها انگیزه همین افراد در عضویت فیسبوک است. آنچه ذات و ماهیت ارتباط فیسبوکی را شکل میدهد، «دیدهشدن» من توسط دیگران (به نحو متقابل) است؛ دیگرانی که هویت و شخصیت آنها، برایم معلوم است. من دیدگاهها (استتوسها) و عکسهای دیگران را در فیسبوک با نام و هویت معلوم و مشخصشان میبینم و میدانم آنها نیز میتوانند استتوسها و تصاویری را که من در فیسبوک به اشتراک میگذارم، با نام و هویت مشخص من ببینند. بنابراین فیسبوک این امکان را به من میدهد که همواره (هر هفته، هر روز و بلکه هر ساعت) با استتوسها و عکسهایی که در آن به اشتراک میگذارم، دیگران از من یاد کنند و به عبارتی همواره مرا از نو «بشناسند». من مانند هر انسانی، مایلم که از سوی دیگران «شناخته» شوم و با شناختهشدن از سوی آنها، این میل درونیام ارضا میشود.
4ـ در اینجا یک مساله ایجاد میشود و آن، اینکه از کجا معلوم، دیگران (یعنی دوستان من در فیسبوک) به دیدگاههای من در فیسبوک توجه کنند و بیتفاوت از کنار آن عبور نکنند؟ واقعیت این است که من صرفا میتوانم به دیدهشدن استتوسهایم توسط آن دسته از دوستانم اطمینان حاصل کنم که یا دیدگاهم را پسندیده باشند (به اصطلاح فیسبوکی «لایک» کرده باشند) یا نظر خود را درباره دیدگاهم بیان کرده باشند (یا به اصطلاح برایم «کامنت» گذاشته باشند). بنابراین در فیسبوک آنچه میل مرا به «شناختهشدن» ارضا میکند، «کامنت»ها و «لایک»های دوستانم است.
5ـ بعضی از اعضای فیسبوک بیش از آنکه به استتوسهای دیگران توجه کنند، پشت سر هم استتوسها و عکسهای خود را به اشتراک میگذارند، ولی برخی دیگر اعضا بیشتر مشغول واکنش نشان دادن (به وسیله لایککردن یا کامنت گذاشتن) به استتوسهای دوستانشان هستند. در بین دسته اول، افرادی هستند که هر یک از استتوسهایشان با سیل عظیمی از لایکها و کامنتها مواجه میشود، ولی هیچگاه به خود زحمت نمیدهند به استتوسهای هیچ یک از این دوستان با لایککردن و کامنت گذاشتن، واکنشی نشان دهند. در نتیجه، در فیسبوک دو طیف از افراد ایجاد میشوند؛ اقلیتی که همواره از دیگران لایک و کامنت میگیرند و اکثریتی که استتوسهایشان از سوی آن اقلیت هیچگاه دیده نمیشود؛ به عبارت دیگر، اقلیتی که همواره با لایک و کامنت گرفتن از دیگران، به رسمیت «شناخته» میشوند و اکثریتی که همواره این اقلیت را به رسمیت «میشناسند» بدون اینکه خود از سوی آنها به رسمیت «شناخته» شوند. نظام «خدایگان» و «بنده» (ارباب و رعیتی) هگل در اینجا به شکل مجازی ایجاد میشود. ارباب با شناختهشدن توسط رعیت ارضا میشود، آنچه او را ارباب میکند، همین است و رعیت ناکام میماند، چون از سوی ارباب به رسمیت شناخته نمیشود!
6ـ اما در بین اعضای فیسبوک دسته سومی نیز وجود دارد: این دسته، دیدن استتوسهای دوستانشان را مقید به دیدهشدن استتوسهای خود توسط دوستان میدانند. این دسته برای فعالیت خود در فضای فیسبوک قانون و قاعدهای وضع میکنند که مبتنی بر نوعی «بدهبستان» دوسویه است. آنها میل به شناختهشدن دوستان را از طریق واکنش نشان دادن به استتوسهای دوستان تامین میکنند، مشروط بر اینکه دوستانشان نیز همین کار را در حق آنها رعایت کنند. این قید در روابط فیسبوکی، نیازمند غنای فرهنگی در روابط اجتماعی است. زمینه اصلی این غنای فرهنگی، نه در فضای مجازی فیسبوک، بلکه در فضای واقعی هر یک از جوامعی است که هر فرد فیسبوکی در درجه اول عضو آن است. اگر فرهنگ جامعهای که من عضو آن هستم، حس کرامت نفس را برای من درونی کرده باشد، هیچگاه در فیسبوک با لایک زدن و کامنت گذاشتن برای استتوسهای هر روزه و هر ساعته یک خودشیفته1، که هیچگاه حاضر به نگاه کردن به من نیست، نقش رعیت او را بازی نخواهم کرد. همچنین اگر در فضای واقعی جامعه آموخته باشم که به میزان ارتباطم با افراد نسبت به آنها مسئولم، هیچگاه در فضای مجازی فیسبوک، میل به تبدیلشدن به «ارباب» لایکها را نخواهم داشت. بر این اساس فیسبوک به خودی خود عامل ایجاد روابط صحیح یا ناصحیح در بین افراد نیست، بلکه این فرهنگ جوامع مختلف است که روابط درست و برابر یا نادرست و طبقاتی را بین افراد شکل میدهد. اما فیسبوک یک ویژگی بسیار مهم دارد و آن، اینکه ماهیت فرهنگهای بیمار را در روابط ناسالم اعضایشان، بخوبی نمایان میکند.
پانوشت:
1ـ در اینجا باید در بین افرادی که با لایکها و کامنتهای بسیاری مواجه میشوند، ولی نسبت به آنها واکنش نشان نمیدهند، یکسری افراد را استثنا کرد، یعنی آنها که نه به اعتبار شخصیت حقیقیشان، بلکه به اعتبار شخصیت حقوقی، علمی، شغلی یا سیاسیشان، عضو فیسبوک هستند. از این دسته از افراد نباید انتظار داشت به مطالب همه دوستان فیسبوکیشان واکنش نشان دهند، چرا که عملا چنین کاری برای آنها مقدور نیست. در واقع دوستی با چنین افرادی در فضای فیسبوک، به معنای واقعی کلمه، «دوستی» نیست، بلکه امکان اطلاع یافتن از فعالیتهای علمی، سیاسی و... آنهاست.
حسین شقاقی / جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....