تعریف نادرست عدالت در فوتبال...

چه چیزی را می‌بخشی؟

چه چیزی را می‌بخشند؟ این واژه بخشیدن و بخشایش را که در انتقال تیم‌ها رایج شده است چگونه باید برداشت کرد؟ آیا باید باور کنیم نظری کارشناسانه و مبتنی بر اصولی مشخص با دورنمایی که آینده فوتبال ملی و باشگاهی ایران را تشریح می‌کند در پس زمینه این بخشایش‌ها خوابیده است؟
کد خبر: ۱۹۵۵۸۵

بحث عجیب و دقیقا خودساخته انتقال تیم‌های پرهوادار تهرانی به شهرستان‌های بدون تیم از زمانی آغاز شد که پاس با توافق میان مردان نیروی انتظامی و سیاسیون حاضر در سازمان تربیت بدنی، به همدان سفر کرد. فروختن پاس یا به عبارتی همان هدیه دادن پاس به همدان، دقیقا مانند فروش یک مکتب بود. آیا دیده‌اید مکتبی را بفروشند؟ پاس مکتبی بود بی‌بدیل با معیارهای خاص یک تیم فوتبال در پایتخت؛ تیمی که هرچند هواداری را روی سکویش نمی‌دید، ولی وظیفه‌ای داشت مانند ساختن، پرورش دادن، پرداختن و در یک کلام آموزش. پاس نه فقط جزیی از فوتبال باشگاهی که دقیقا عین متولی فوتبال ملی ایران بود. از نسل اولی‌هایی مانند شرفی و فرکی و شاهرخی‌ها که بگذریم یا اگر بسرعت از نسل دومی‌ها با نمونه‌هایی مانند گروسی و استیلی و خاکپور یا حیدری، موسوی و... عبور کنیم، به امروزی می‌رسیم که با بازیکنانی از جنس فوتبال پاس ساخته شده‌اند. بازیکنانی مانند رودباریان، نصرتی، نکونام، هاشمیان و... به تیم ملی ایران چقدر خدمت کرده‌اند؟ آیا همین استقلال و پرسپولیس چنین ستاره‌هایی ساخته بودند؟

واگذاری پاس یعنی همراستا کردن این تیم با نام‌هایی مانند برق شیراز و نفت آبادان و ملوان انزلی. تیم‌هایی که در شهرهای خود هستند و فقط جمعیت هواداری را کنار خویش می‌بینند! آیا پاس همان مکتب را در همدان ادامه خواهد داد؟ همان سال اول، با انتخاب مربی و بازیکنان خارجی بلوک شرق فهمیدیم مکتب پاس تمام شده است. پاس را فروختیم و بخشیدیم تا چه چیزی به دست آوریم؟ تعدادی تماشاگر که در مقطعی کوتاه میان یک یا دو سال ورزشگاهی را پر کنند! چنین چیزی را گرفتیم و البته آینده و نسل تازه‌ای که می‌توانستیم همراه پاس برای فوتبال ایران بسازیم را از دست دادیم. آیا تصور می‌کنید معامله پایاپای و منصفانه‌ای بود؟

این خصوصی‌سازی نیست‌

سازمان تربیت بدنی با چه ادله‌ای اقدام به انتقال تیم‌های پایتخت‌نشین می‌کند؟ به یقین می‌توانیم در پس‌زمینه این جابه‌جایی‌ها، رگه‌هایی پررنگ از گرایش‌ها و تمایلات سیاسی ببینیم. به نظر می‌رسد آنچه از ادامه جریان فوتبال برای سازمان تربیت بدنی بی‌اهمیت و بی‌ارزش تلقی می‌شود، صرف فوتبال باشد. بخشیدن تیم‌های ریشه‌داری مانند پاس، پیکان و بعد تیم تازه تاسیسی مانند صباباتری به استان‌های دیگر، بیشتر برای برد تبلیغاتی است تا آینده‌نگری ورزشی. آنچه در چارت شعاری این مسوولان به عنوان اهرمی برای توجیه این حرکت گنجانده شده است را نمی‌توان با واقعیت همسو دانست. سازمان از عملی کردن اصل 44 و خصوصی‌سازی حرف می‌زند، در حالی که نمی‌توان استانداری قزوین و قم و همدان را نهادهایی خصوصی دانست. هر 3 تیم به استانداری‌ها واگذار شده‌اند و پذیرش ادعای سازمان با همین خبر ناممکن می‌شود.

اصل 44 و قانون خصوصی‌سازی چه ارتباطی با جابه‌جایی تیم‌ها دارد؟ آیا با واگذاری سهام فولاد خوزستان، کارخانه فولاد از اهواز به بیرجند رفت؟ سازمان دقیقا از واژه بخشیدن حرف می‌زند و در این میان باید پرسید چه چیزی را می‌بخشید؟ آیا صباباتری جزیی از اموال سازمان است که آن را می‌بخشد؟

مردم قزوین مثل همدانی‌ها و البته مانند مردمی که در قم زندگی می‌کنند از حضور در لیگ برتر به وجد می‌آیند. اما این شادی ناپایدار تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ جوانی که می‌داند تیم تازه‌وارد شهرش جایی بجز سکوهای سیمانی ورزشگاه را در اختیار او قرار نخواهد داد یا نوجوانی همدانی که دیده است تیمش با تفکرات مربی کروات، فرصتی برای نشان دادن توانایی‌های او نمی‌گذارد، چند وقت برای تیم ناتنی شهرش فریاد خواهد کشید؟

اینها همه ناتنی هستند و چون مانند کودکی بی‌سرپرست بخشیده شده‌اند، نه پاسخ محبت می‌دهند و نه خود را متعلق به والدین می‌دانند. محبوبیتی که سازمان و تمامی مسوولان سیاسی  ورزشی ایران به دنبالش هستند، با چنین بخشایشی به دست می‌آید و البته بسرعت هم از دست می‌رود. قزوین فوتبال ندارد و ناگهان صاحب تیم می‌شود. آیا این باعث کدورت خاطر مردم تبریز، ارومیه، اردبیل، بوشهر، یاسوج، زابل، گلستان، ساری، ایلام، زنجان، ساوه، بهبهان، بابل، الیگودرز، بندرعباس، بم، علی‌آباد کتول، آباده، برازجان و... نخواهد شد؟ آنها هم در لیگ برتر تیم می‌خواهند.

طرح واگذاری تیم‌های لیگ برتری تهرانی به شهرستان‌ها، مانند بسیاری از رفتارهای دیگر سازمان تربیت بدنی آنقدر بحث برانگیز و پر ایراد است که نمی‌توانیم از کنار هیچ یک بسادگی بگذریم. امروز با چنین بذل و بخشایش نامتعارفی می‌پرسیم اگر روزی روزگاری نه چندان دورتر از امروز، در فردایی که مطمئنا با این رویه از راه خواهد رسید، همین تیم‌های پاس، صباباتری و پیکان به لیگ پایین‌تر سقوط کنند، برای همین شهرها چه باید کرد؟ آیا قرار است بار دیگر یک تیم تهرانی را به آنها ببخشند؟

سیاست‌های مسوولان سازمان و دولتمردانی که بدون پشتوانه فکری و آینده‌نگری لازم، تیم‌های پایتخت را واگذار می‌کنند و البته حکم به انتقال عجیب و باورنکردنی سپاهان نوین به اهواز می‌دهند، شاید این باشد که هر سال بدون در نظر گرفتن وضعیت تیم‌های صعود و سقوط کرده از لیگ برتر، حکم به حضور چند استان در لیگ برتر بدهند. به این ترتیب برگزاری سالانه لیگ دسته اول موضوعی است بی‌ارزش و زمانبر و هزینه‌زا که می‌توان با این سیاست سازمان آن را منحل کرد. مثل این است که فردا بشنویم منچستر را به وستبروم بخشیده‌اند و رئال مادرید سر از ماربلا در آورده! آیا باور می‌کنید چه بر سر فوتبال ایران می‌آید؟ سال آینده کدام تیم‌ها را می‌بخشند؟ شاید نوبت به سپاهان و ملوان هم برسد... شاید استقلال و پرسپولیس را هم ببخشند!

‌ به جایش کمی بساز

آیا بهتر نبود به جای چنین جوسازی‌هایی که کاملا رگه‌هایی غیرورزشی و غیرکارشناسی را در خود دارد، برای شهرهای بدون تیم بسترسازی و فرصت‌سازی می‌شد؟ آیا بهتر نبود سازمان تربیت بدنی در لیگ‌های پایین‌تر فرصتی فراهم می‌آورد تا جوانان قزوینی، همدانی، قمی یا هر شهری که می‌خواهد بزودی شامل این لطف نامتعارف قرار گیرد، تیمی داشته باشند و خودشان آنها را به لیگ‌های بالاتر برسانند؟ سیاست سازمان عجیب است و باورنکردنی. گریزی هم از عواقب ناخوشایند آینده‌اش نخواهد بود. تلاشی برای ساختن نمی‌شود، فقط ساخته‌های گذشته را به دیگران می‌بخشند تا لبخندی کوتاه را برای آینده بخرند.

پیام یونسی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها