ماجده از بهشهر هم جوابنامه فریبا قدوسی از بوشهر را داده است. فریبا در آن نامه که در شماره 199 نسل سوم، هشتم مردادماه چاپ شده، نوشته بود؛ دلش نمیخواهد از شهر بوشهر و دوستان و خاطرههایش دور شود و گفته بود فکر میکند در تهران هیچ اتفاق خوبی انتظار او را نمیکشد. حالا ماجده در جوابی کوتاه سعی کرده لااقل او را کمی آرام کند. امیدواریم همینطور شود و فریبا کمی این استرسها را از خود دور کند:
کد خبر: ۱۹۴۸۵۶
فریبا جان سلام. در نامهات نوشته بودی از شهر و دوستانت و... نمیتوانی دل بکنی و به شهر دیگری بروی تا در آنجا زندگی کنی، اما به نظر من تحمل این وضعیت فقط اوایلش سخت است. مطمئن باش اگر مدتی از آنجا دور باشی همه چیز را خیلی زود، فراموش میکنی. باور کن! خودم من یک دوست دارم که تازه 3 سال است از تهران به شهر ما آمده است. او هم به خاطر شغل پدرش مجبور به نقل مکان شده است. چند روز اولی که تازه وارد شهر شده بود و به مدرسه میآمد انگار افسردگی داشت. همهاش از تهران و دوستانش میگفت، ولی باور کن در همین 3 سال آن قدر دوست پیدا کرده که وقتی به تهران میرود لحظه شماری میکند تا تعطیلات تابستان تمام شود و باز بیاید اینجا! تازهاش هم فریباجان تو که نمیتوانی تا آخر عمر در بوشهر زندگی کنی. حالا امسال نشد، 2 سال دیگر، بالاخره که مجبوری به دانشگاه بروی یا نه؟ حداقل باید برای 4 سال از آنجا دل بکنی... به نظر من حرف مادر و پدرت را گوش کن و به تهران برو. اگر هم دلت برای دوستانت تنگ میشود میتوانی با آنها تلفنی صحبت کنی یا از طریق ایمیل و نامه و... مدام با آنها در تماس باشی. این که مشکلی نیست. تازه این سفر یک نوع تنوع هم برایت حساب میشود. امیدوارم حرف هایم کمی تو را آرام کرده باشد و در تهران به تو خوش بگذرد. برایت آرزوی موفقیت میکنم. خوش باشی.