مرگ در هتل نواک‌

ساعت دقیقا 7 صبح روز سوم آوریل بود. کمیسر فرندال تازه به محل کارش در خیابان ترنر رسیده بود که از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد مرد 52 ساله‌ای به نام هنریک راسموس در اتاق 202 هتل نواک در خیابان چی‌لیس در وان حمام به طرز مشکوکی جان سپرده است.
کد خبر: ۱۹۰۷۰۲

کمیسر با عجله به طرف خیابان چی‌لیس حرکت کرد. ترافیک سنگین صبحگاهی در خیابان‌ها سایه افکنده بود و به همین خاطر نیم‌‌ساعت طول کشید تا کمیسر به محل حادثه رسید.

هتل نواک یک هتل قدیمی 3 ستاره بود که در یکی از فرعی‌های چی‌لیس قرار داشت. خیابان چی‌لیس یکی از خیابان‌های شلوغ مرکزی شهر بود که بیشتر هتل‌های قدیمی شهر در آن خیابان واقع شده بودند.

در مقابل هتل 13 طبقه دو خودرو پلیس، آمبولانس و تعدادی رهگذر دیده می‌شدند. کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد نگاهی به هتل و اطراف آن انداخت و آنگاه از لابه‌لای جمعیت گذشت و وارد هتل شد.

در قسمت رزروشن هتل دو زن جوان آرام و ساکت ایستاده بودند و در داخل سالن پاویون هتل که با گل‌های مصنوعی زیبایی تزیین شده بود مرد میانسالی که کت و شلوار طوسی به تن داشت در حال صحبت با دو نفر از ماموران پلیس بود.

وقتی کمیسر وارد هتل شد یکی از آن 2 مامور با عجله به طرف کمیسر رفت و خودش را گروهبان وارنر مامور گشت کلانتری معرفی کرد و توضیح داد که حادثه در طبقه یازدهم اتاق 202 رخ داده است. گروهبان وارنر سپس مردی را که کنارش ایستاده بود معرفی کرد و گفت: ایشان آقای پترسون مدیر داخلی هتل هستند. در ضمن سرگرد ایگنز رئیس کلانتری و آقای بدفورد مدیر هتل در محل حادثه در اتاق 202 هستند.

کمیسر با دیگر مامور کلانتری که در کنار آنها ایستاده بود احوالپرسی کرد و سپس با راهنمایی گروهبان وارنر وارد آسانسور شد و به طبقه یازدهم اتاق 202 رفت.

اتاق 202 در انتهای راهروی باریک طبقه یازدهم در ضلع غربی قرار داشت. در داخل راهرو 2 مامور پلیس، خدمتکار طبقه یازدهم، مرد جوان 4240 ساله‌ای که قیافه‌ای مضطرب و نگران داشت و یک پیرمرد 70 ساله‌ که کت و شلوار بسیار شیک و گرانقیمتی به تن داشت ایستاده بودند.

کمیسر از کنار‌ آنها گذشت و وارد اتاق 202 شد. سرگرد ایگنز رئیس کلانتری با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی گفت: ساعت حدود 30/6 بامداد به ما اطلاع داده شد که حادثه ناگواری در هتل نواک اتفاق افتاده است. آن طور که گزارش شد وقوع مرگ مشکوکی منجر به نگرانی مسافران هتل شده بود. به محض دریافت گزارش به گشتی‌ها اعلام کردیم که هر کدام نزدیک محل است خود را به آنجا برساند.

بعد هم که بلافاصله ما در محل حاضر شده و تحقیقات را شروع کردیم.

متوفی مرد 52 ساله‌ای به نام هنریک راسموس است که هفته پیش به همراه دوستش ادوارد در این هتل اقامت گزیده، آنها گویا در کار خرید و فروش اشیای عتیقه و قدیمی هستند.

هر دو آنها اهل آنگلوود می‌باشند. جسد هنریک در داخل وان حمام است. دوستش ادوارد مدعی است که هنریک هنگام حمام گرفتن دچار خفگی شده است. ما به محض حضور در اینجا صحنه را تحت کنترل قرار دادیم و بدون این‌که به چیزی دست بزنیم منتظر حضور شما بودیم.

کمیسر چند سوال از رئیس کلانتری منطقه پرسید و آنگاه وارد حمام کوچک اتاق شد. جسد هنریک راسموس داخل وان افتاده بود. گردنش به طرزدلخراشی به سمت راست خم شده بود. وان حمام خالی شده بود. سرگرد توضیح داد ماموران‌‌ آب وان را خالی کرده‌اند.

هنریک که مرد لاغر اندام و ریز نقشی بود فقط یک شورت به تن داشت. صورتش کاملا کبود شده بود و چشمان نیمه‌بازش به سقف حمام دوخته شده بود. دو دست او در دو طرف بدنش رها شده بودند و پاهایش نیز به حالت دراز روی وان بیرون افتاده بود.

حوله سفید رنگ بزرگی نیز به چوب لباسی آویزان بود. کمیسر پیژامه و تی‌شرت سفید رنگ را به دقت از روی زمین برداشت نگاهی به آنها انداخت. هر دو تمیز و خشک بودند و بعد دستور داد آن را داخل کیسه پلاستیکی انداخته و به مرکز بفرستند.

هیچ اثری از آشفتگی در داخل حمام دیده نمی‌شد. کمیسر پس از بازرسی دقیق جسد، حمام را ترک کرد و به بررسی در داخل اتاق‌ها پرداخت. همه چیز به ظاهر مرتب و منظم بود و اثری از بهم ریختگی دیده نمی‌شد. در اتاق خواب کوچک دو تخت دیده می‌شد که وضعیت هر دو تخت بهم ریخته بود. کمیسر پس از بررسی دقیق وضعیت اتاق رو به سرگرد نمود و از او خواست دوست و همکار هنریک را فرا بخواند.

لحظاتی بعد ادوارد که در راهرو آرام و ساکت ایستاده بود وارد اتاق شد. رودرروی کمیسر ایستاد و با صدای لرزانی گفت: من و هنریک هفته پیش برای انجام چند معامله به اینجا آمدیم. قرار بود فردا هم هتل را ترک کنیم و به شهر خودمان برگردیم که این اتفاق ناگوار رخ داد و دوست عزیزم که برای من مثل برادر بود مرگ را در آغوش گرفت.

وی افزود:‌ من و هنریک از 2سال پیش به طور شراکت اجناس و اشیاء عتیقه و قیمتی را خریداری و پس از این که مشتریان خوش حساب را شناسایی می‌کردیم آن را می‌فروختیم. هفته پیش هم برای چند معامله به اینجا آمدیم و در این هتل استقرار یافتیم که متاسفانه این حادثه تلخ رخ داد.

ادوارد که بشدت مضطرب و نگران بود و دائم دست‌هایش را تکان می‌داد افزود: ما دیشب تا دیر وقت بیدار بودیم. حساب و کتاب‌ کارهایی را که انجام داده بودیم می‌کردیم. ساعت حدود یک نیمه شب بود که به رختخواب رفتیم.
ساعت 6 صبح یک لحظه متوجه شدم شیرحمام باز است. فکر کردم هنریک دوش می‌گیرد. توجهی نکردم. دوباره به خواب رفتم. آنقدر خسته بودم که خوابم نیم ساعت دیگر طول کشید. وقتی چشم باز کردم باز هم صدای ریزش آب می‌آمد. ناخودآگاه از تخت پایین آمدم و پشت در حمام رفتم و هنریک را صدا زدم. وقتی جواب نداد به ناچار در را آرام باز کردم. آب از وان سرازیر شده بود و کف حمام را کاملا گرفته بود. در آنجا بود که متوجه شدم دوست عزیزم در داخل وان حمام به آن طرز دلخراش خفه شده است، من سراسیمه شیر دوش را بستم و...

ادوارد یادآور شد هنریک متاسفانه مشروبات الکلی زیاد مصرف می‌کرد. او شدیدا معتاد بود و چند بطری مشروب را سر کشید و از خود بی‌خود شد. دیشب هم زیاده روی کرد و فکر می‌کنم صبح وقتی به حمام رفت کاملا هوشیار نبود. به همین خاطر هم وقتی وان پر از آب شد او ناخودآگاه خفه شد و جان سپرد.

بعد از این‌که با این حادثه دلخراش و وحشتناک روبه‌رو شدم تا لحظاتی مات و مبهوت بودم. نمی‌دانستم چه کار کنم. یاد کردن آنچه که رخ داده برایم قابل هضم نیست. بعد از دقایقی که به خودم آمدم سراسیمه خدمتکار طبقه یازدهم را خبر کردم و او هم به مدیر داخلی هتل خبر داد و از طریق هتل هم موضوع به کلانتری گزارش شد.
این تمام ماجرا بود. باور کنید قبول مرگ هنریک راسموس برایم سخت و دشوار است و نمی‌دانم جواب خانواده‌اش را چه بدهم.

کمیسر پس از این‌که چند سوال درخصوص کارهایشان از ادوارد کرد به بازجویی از خدمتکار طبقه یازدهم پرداخت.
جورج خدمتکار سیاه چهره که بسیار آرام و شمرده صحبت می‌کرد به کمیسر گفت: ساعت حدود 30/6 صبح بود که آقای ادوارد سراسیمه مرا صدا زد و گفت دوستم در داخل وان حمام خفه شده است. او بسیار وحشت زده بود.

به اتفاق وارد حمام شدیم و با جسد هنریک بیچاره که داخل وان حمام افتاده بود روبه‌رو شدیم و بعد هم من با عجله پایین دویدم و موضوع را به آقای پترسون مدیر داخلی هتل اطلاع دادم که ایشان هم بعد از دیدن صحنه با کلانتری تماس گرفت.

جورج یادآور شد که 20 سال است در این هتل کار می‌کند و تا به حال با چنین صحنه‌ای روبه‌رو نشده است.
کمیسر پس از بازجویی از جورج از پترسون مدیرداخلی هتل و فرد کویل مدیر هتل هم سوالاتی پرسید و آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و رو به سرگرد گفت: هنریک خفه نشده است بلکه به قتل رسیده است. سپس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل
دو دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها