در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاضی: چند سال است که با شوهرت زندگی میکنی، فرزند هم دارید؟
ملیحه: 22 سال است که نامش در شناسنامه من است. ما دو فرزند داریم، البته 8 سال است جدای از شوهرم هستم و در خانه پدریام زندگی میکنم و فرزندانم را بزرگ کردهام، دیگر خسته شدهام و میخواهم برای همیشه از شوهرم جدا شوم. مسعود هیچ علاقهای به من و بچههایش ندارد.
از همان ابتدا باهم اختلاف داشتید، یا این که مسالهای باعث شد تا از خانه شوهرت قهر کنی؟
من از همان ابتدایی که مسعود را دیدم احساس خوبی نسبت به او نداشتم، اما به هر حال چارهای نبود، به اصرار پدر و مادرم با او ازدواج کردم. بعد هم که صاحب فرزند شدیم برای این که آنها در آسایش باشند و سایه پدر همیشه بالای سرشان باشد، سعی کردم شوهرم را دوست داشته باشم، اما حاضر نبود حتی کمی از مواضعش کوتاه بیاید و مرتب مرا اذیت میکرد.
این اذیت و آزارها چطور بود که یکدفعه او را ترک کردی؟
از همان روزی که ازدواج کردیم، با من بدرفتاری میکرد، با برخوردهای خشنش فکر میکرد که میتواند مرا تسلیم کند، البته من به پدر و مادرم چیزی نمیگفتم، چون پدرم مرا وادار کرده بود که با مسعود ازدواج کنم، فکر میکردم که از من حمایتی نمیکند و مجبور به زندگی با مسعود هستم، بعد هم که بچهدار شدم به خاطر بچهام تحمل میکردم.
شوهرت بیماری روانی داشت یا این که بداخلاق بود؟
او از نظامیان بسیار قدیمی است که فکر میکند زندگی خصوصاش را هم باید مانند محیطهای نظامی کنترل کند، هر روز صبح ساعت 5 بلند میشد و من و بچهها را هم بیدار میکرد و باید از همان صبح زود هر کاری که میگفت انجام میدادیم، اگر هم به خواستهاش عمل نمیکردیم، با عصبانیت برخورد میکرد، به یاد دارم یک روز از من خواست صبحانه را آماده کنم،وقتی چند دقیقهای دیرتر از وقت معمول صبحانه آماده شد، با عصبانیت تمام فحاشی کرد و بعد هم مرا کتک زد، پسر کوچکم که به صدای فریادهای من از اتاقش بیرون آمده بود بهتزده صورت اشکآلودم را نگاه میکرد، اما از پدرش میترسید که جلو بیاید و مرا بغل کند.
در این مدتی که باهم زندگی میکردید، کسی از فامیل دخالتی نکرد که به این آزارهای شوهرت پایان دهد؟
ما در آپارتمانی زندگی میکردیم که در واحدهای دیگرش دو خواهر و برادر شوهرم بودند، برادرهای شوهرم کاری با من نداشتند؛ البته از رفتارهای بد برادرشان هم جلوگیری نمیکردند، اما دو خواهر شوهرم خیلی مرا اذیت میکردند، وقتی شوهرم از خانه بیرون میرفت، دو خواهر شوهرم همه اتفاقاتی که در خانه ما میافتاد را برایش میگفتند، شوهرم هم وارد خانه که میشد با من بدرفتاری میکرد، چند بار هم به خواهرهای شوهرم اعتراض کردم اما آنها شرایط را بدتر کردند.
چه شد که تصمیم گرفتی او را ترک کنی؟
روز حادثه صبح شوهرم از خانه بیرون رفت، شب قبلش باهم دعوا کرده بودیم و هر دو بشدت دلخور بودیم، من بچههایم را بردم به حیاط و کمی آببازی کردند، مسعود به من گفته بود نباید از محیط خانه خارج شوید، اما چون بچهها چند روزی بود که در خانه بودند خواستم تفریحی کرده باشند و آنها را بردم که آب بازی کنند. بعدازظهر که مسعود به خانه آمد آنقدر خشمگین بود که وقتی چهرهاش را دیدم ترسیدم. به طرفم آمد و با عصبانیت سرم فریاد زد که چرا بچهها بیرون بودند، فهمیدم باز هم خواهرهای شوهرم تلفنی به مسعود خبر دادند. آن روز مسعود تا جایی که میتوانست من و بچهها را کتک زد و مرا از خانه بیرون کرد، من هم چادرم را سرم کردم و با بچهها به خانه پدرم رفتم، صورتم کبود شده بود. وقتی پدرم مرا در آن شرایط دید آنقدر منقلب شد که گریه کرد. تا چند روز بهتزده بودم، پدرم از مسعود شکایت کرده بود و حتی برگه پزشکی قانونی هم دارم که چقدر به من آسیب زده است.
مسعود در این مدت سراغی از تو نگرفت؟
چند بار تماس گرفت که حال بچهها را بپرسد و با آنها صحبت کند، پسرم که بچه بزرگم است، تا مدتها با پدرش صحبت نمیکرد چون دیده بود که چه برخوردی با من کرده است، اما بعد از مدتی مسعود توانست کاری کند که پسرم او را ببخشد، اما هیچوقت به سراغ من نیامد و از رفتارش عذرخواهی نکرد.
برای بردن بچهها هم اقدامی نکرد؟
او حتی حاضر نبود پولی برای هزینههای آنها بدهد، با این که پدرم خودش را مقصر ازدواج ناموفق من میدانست و سعی در جبران آن داشت و حاضر بود تمام هزینههای زندگی من و بچهها را بپردازد اما خودم کار میکردم، در یک شرکت به عنوان منشی استخدام شده بودم و با حقوق اندکی که میگرفتم میتوانستم بچهها را اداره کنم.
البته همین که پدرم به من خانه داده بود و حمایتم میکرد برایم بسیار مهم بود. در این سالها آزار و اذیتهای مسعود نبود و من در کنار خانوادهام با خوشحالی تمام زندگی میکردم و از آنچه دارم کاملا راضی هستم. اما برای این که بتوانم سرپناهی برای فرزندانم درست کنم و آیندهشان را تامین کنم به همین خاطر مهریهام را میخواهم.
اگر شوهرت عذرخواهی کند و بخواهد که با هم زندگی کنید، حاضری این کار را بکنی؟
مردی که 8 سال است از من جدا زندگی میکند و حتی حاضر نشده یک بار هم بابت کتکهایی که به من زده است عذرخواهی کند و حتی هزینه تحصیل و زندگی بچههایش را نداده حالا چه نقشی میتواند در زندگی من داشته باشد. آقای قاضی، پسر من زمانی که از خانه پدرش بیرون آمد 11 سال داشت و حالا یک جوان دانشجوست. او روزهایی که عقلش شکل میگرفت و به حمایتهای پدرش احتیاج داشت فقط من را در کنار خودش دید، به همین خاطر هم زندگی با من را انتخاب کرد. چطور میتوانم از او بخواهم که این سالها را فراموش کند، سالهایی که حتی خود من نمیتوانم فراموشش کنم.
ضمن این که شوهر من حاضر نیست از خانوادهاش دور شود، چندین بار برایش پیغام فرستادم اگر حاضر باشد از آن ساختمان بیرون بیاید و جای دیگری برای ما خانه بگیرد، حاضرم برگردم، اما قبول نکرد و گفت: اگر میخواهی برگردی باید به همین خانه برگردی. دیگر حاضر نیستم تجربه گذشته را تکرار کنم، اما برای بچههایم هم تصمیمگیری نمیکنم آنها اگر دوست دارند، میتوانند در کنار پدرشان باشند. اما من فقط میخواهم از شوهرم جدا شوم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
در این پرونده نیز مثل پروندههای بسیار دیگر آنچه اتفاق افتاده زاییده یک ازدواج اجباری بوده است. دختران ما به برکت جامعه پیشرفتهای که داریم آگاه شدهاند و به درجهای از آگاهی رسیدهاند که در تصمیمگیریها نظرشان جدی گرفته شود و والدین نباید تصور کنند میتوانند برای فرزندانشان تصمیم بگیرند.
در دین مبین اسلام بسیار سفارش شده است که دختران را نباید به زور شوهر داد و در صورتی که آنها راضی نباشند عقدشان باطل است. بنابراین اهمیت رضایت دختر بسیار بالاست. زنانی که با اجبار خانوادهها به عقد شوهرانشان درمیآیند، به لحاظ روحی و روانی دچار مشکلات شدیدی میشوند. آنها احساس میکنند هیچ پشتیبانی ندارند و اگر شوهرشان با آنها بدرفتاری کرد نباید به خانوادههایشان بگویند. از طرفی زنی که علاقهای به شوهرش ندارد نمیتواند یک زندگی سالم و درست را اداره کند؛ چرا که عشق و علاقه و فداکاری را در آن خانه نخواهد داشت. این زنان به محض بچهدار شدن بشدت به سمت فرزندانشان متمایل میشوند و آنقدر به آنها محبت میکنند که باعث اعتراض شوهر به رفتار همسرش میشود و از مکانیزمهای منفی برای نشان دادن واکنش استفاده میکند، بنابراین ازدواج اجباری در واقع خشکاندن ریشه یک زندگی است که هنوز تشکیل نشده است.
البته مساله بیماری روانی که به نظر میرسد شوهر با آن دست و پنجه نرم میکند بسیار مهم است که باید به آن پرداخت و دقت کافی را داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: