بین اجرا و مستند؛ جستوجوی خانه اصلی
آقای انیژ، شما هم در حوزه ساخت مستند فعالیت دارید و هم در اجرای برنامههای تلویزیونی حضور دارید. کدامیک از این دو دنیا خانه اصلی شماست و حضور در یکی چقدر به موفقیت در دیگری کمک کرده است؟
اگر بخواهم صادقانه پاسخ بدهم، فکر میکنم خانه اصلی من نه پشت دوربین مستند است و نه مقابل دوربین تلویزیون؛ خانه من جایی است که بتوانم قصههای انسانها را کشف کنم و به آنها امکان دیدهشدن بدهم. برای من مستندسازی و اجرا دو دنیای جداگانه نیستند، بلکه دو شیوه متفاوت برای نزدیک شدن به یک دغدغه مشترک هستند: انسان، جامعه و روایتهایی که اگر کسی سراغشان نرود، ممکن است برای همیشه در سکوت بمانند.
در مستندسازی بیشتر شنونده هستم و تلاش میکنم به زندگی نزدیک شوم، جزئیات را ببینم و اجازه بدهم خودِ واقعیت، با تمام پیچیدگیها و تناقضهایش سخن بگوید. در اجرا اما مسئولیت دیگری دارم؛ باید بتوانم میان یک موضوع و مخاطب ارتباط برقرار کنم، پرسش درست بپرسم و مسیری بسازم که مخاطب با آن همراه شود. فکر میکنم مستندسازی به اجرای من عمق میدهد و اجرا به مستندسازی من قدرت ارتباط میبخشد. مستندسازی به من میآموزد که پیش از حرف زدن، خوب ببینم و خوب بشنوم، و اجرا یادآوری میکند که دیدن و دانستن وقتی به ارتباط مؤثر با دیگران نرسد، ممکن است در محدوده تجربه شخصی باقی بماند.
بهویژه در حوزه فرهنگ عامه، این پیوند برای من اهمیت بیشتری پیدا میکند. بسیاری از روایتهای ارزشمند یک جامعه نه در کتابهای رسمی، بلکه در حافظه آدمها، در دوبیتیهای یک شاعر محلی، در شروههای مردم و در خاطراتی زندگی میکنند که شاید هیچوقت فرصت ثبتشدن پیدا نکرده باشند و من به این بخش از زندگی اجتماعی علاقه دارم؛ به اینکه چگونه میتوان تجربههای ظاهراً محلی را ثبت کرد و از دل آنها به مسائل مشترک انسانی رسید. بنابراین اگر قرار باشد میان این دو یکی را خانه اصلی خودم بدانم، ترجیح میدهم بگویم هر دو به یک اندازه به خانه فکری من تعلق دارند؛ خانهای که محور آن روایت است، اما نه روایتی برای سرگرم کردن صرف، بلکه روایتی برای شناختن، آگاهی دادن، بهیادآوردن و گاهی دوباره دیدن آنچه در اطرافمان هست و از کنارش بیتفاوت عبور میکنیم.
عبور از لایه جغرافیا به قلب انسان
بسیاری از آثار شما ریشه در اقلیم، دریا و فرهنگ جنوب دارد. چقدر سخت است که روایتهای بوشهر را از سطح کلیشههای رایج مثل لنج و دریا و گرمای هوا بالاتر ببریم و به لایههای انسانی و عمیقتر برسیم؟
به نظرم مسئله این نیست که لنج و دریا را کنار بگذاریم، بلکه باید از آنها عبور کنیم و به انسان برسیم. دریا فقط یک منظره نیست، میتواند روایتگر دلتنگی، معیشت، امید و رنج انسانهایی باشد که زندگیشان با آن گره خورده است. از نگاه من، خطر کلیشه زمانی آغاز میشود که جغرافیا را میبینیم اما انسان را فراموش میکنیم. جنوب فقط آفتاب و دریا نیست، بلکه جهان پیچیدهای از فرهنگ، حافظه، روابط اجتماعی و روایتهای ناگفته است.
من به فرهنگ عامه علاقه دارم، چون معتقدم گاهی در یک دوبیتی، یک شروه یا خاطره یک انسان گمنام، میتوان به عمق یک جامعه رسید. روایت محلی زمانی جهانی میشود که در جزئیاتش صادق و در نگاهش انسانی باشد. لازم نیست داستان جنوب را بهزور جهانی کنیم، کافی است آن را عمیق و واقعی روایت کنیم تا مخاطبی در آن سوی جهان هم بتواند بخشی از تجربه انسانی خودش را در آن پیدا کند.
چالشهای زیرساختی؛ وقتی هنر با کمبود روبرو میشود
مستندسازی در استانهایی مثل بوشهر، جدای از پتانسیلهای بینظیر، با کمبود زیرساخت و حمایت مالی دستوپنجه نرم میکند. نگاه مدیران استانی و ملی به مستندسازان جنوب را چطور ارزیابی میکنید؟
به نظرم مسئله جنوب، کمبود سوژه و استعداد نیست، مسئله کمبود زیرساخت و اراده جدی برای حمایت از این ظرفیتهاست. سالهاست از غنای فرهنگی و تاریخی بوشهر صحبت میکنیم، اما سؤال این است که چه سهمی از این ظرفیت به تولید حرفهای مستند و حضور در شبکههای ملی و بینالمللی تبدیل شده؟ نمیشود از مستندساز انتظار داشت حافظه تاریخی و فرهنگی یک منطقه را حفظ کند، اما برای تأمین حداقل امکانات تولید، هر بار با موانع تازهای روبهرو باشد.
تقدیر در مراسمها و وعدههای حمایتی، جای بودجه شفاف، امکانات حرفهای و فرصت واقعی برای دیدهشدن آثار را نمیگیرد. البته نقد من متوجه همه مدیران نیست، مسئله یک رویکرد و سازوکار حمایتی است که باید درباره میزان اثربخشی آن پاسخگو بود. چرا استعدادهای شهرستانی برای دیدهشدن باید مسیر دشوارتری از مرکز داشته باشند؟ چرا حمایت از فرهنگ بومی گاهی در سطح شعار باقی میماند؟ مطالبه ما امتیاز ویژه نیست، مطالبه ما عدالت در توزیع امکانات و فرصتهاست. مستندساز جنوب نباید برای اثبات اهمیت کارش، ابتداییترین مراحل تولید را با رنج و موانع طاقتفرسا طی کند.
مرجعیت رسانه در عصر شبکههای اجتماعی
امروز که شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای مختلف سرعت تولید و انتشار محتوا را بالا بردهاند، مرجعیت رسانهای سنتی و تولیدکنندگان محتوای رسمی با چالش روبهروست. یک مجری و مستندساز امروزی چطور باید با این فضا کنار بیاید تا مرجعیت خود را از دست ندهد؟
به نظرم امروز مسئله این نیست که با شبکههای اجتماعی رقابت کنیم، مسئله این است که چطور اعتماد مخاطب را حفظ کنیم. ما در دورهای زندگی میکنیم که اطلاعات با سرعت زیادی منتشر میشود، اما سرعت انتشار همیشه به معنای صحت اطلاعات نیست. آنتونی گیدنز درباره جهان مدرن و اهمیت اعتماد صحبت میکند و مانوئل کاستلز هم نشان میدهد که شبکهها چطور قدرت شکلدادن به جریان اطلاعات و افکار عمومی را پیدا کردهاند.
به اعتقاد من، مجری و مستندساز امروز باید زبان و منطق شبکههای اجتماعی را بشناسد و خودش را با تغییرات رسانهای هماهنگ کند، اما نباید برای جلب مخاطب از دقت، استقلال و عمق کارش فاصله بگیرد. امروز همه میتوانند تولیدکننده محتوا باشند، اما همه نمیتوانند مرجع قابل اعتماد باشند. مرجعیت رسانهای دیگر با داشتن تریبون به دست نمیآید، بلکه با صداقت، تخصص و پاسخگویی ساخته میشود. مخاطب باید احساس کند کسی که روبهرویش نشسته، فقط برای دیدهشدن حرف نمیزند، بلکه برای فهمیدن و روشنتر کردن واقعیت تلاش میکند.
از مکنار تا لالایی؛ جستوجوی جهان زنانه
اگر امروز بودجه و آزادی عمل کامل به شما بدهند، کدام بخش از تاریخ یا فرهنگ بوشهر را سوژه مستند بزرگ بعدیتان میکنید؟
اگر بودجه و آزادی عمل کامل داشته باشم، احتمالاً سراغ بخشی از فرهنگ جنوب میروم که به نظرم هنوز تمام ظرفیتهایش را کشف نکردهایم؛ یعنی جهان زنانه در فرهنگ عامه، از مکنار زنانه گرفته تا لالاییهای مادرانه.
بازخوانی زندگی مفتون؛ فراتر از یک زندگینامه
آقای انیژ، کارنامه شما در تولیدات بصری که با جان فرهنگ عامه و نامهای بزرگ ادب بوشهر گره خورده است، نشان میدهد که همیشه به دنبال ریشهها بودهاید. چه شد که سراغ مفتون بردخونی رفتید و چه زاویه نگاهی را برای روایت زندگی او انتخاب کردید که پیشتر گفته نشده است؟
مفتون بردخونی برای من فقط یک شاعر دوبیتیسرا نیست، او صدای رنجها، امیدها و شور عاشقانه مردمی است که در دل جغرافیا و تاریخ سخت جنوب زیستهاند. پیش از این کارهایی درباره مفتون انجام شده، اما احساس میکردم جای یک روایت عمیق، تصویری و چندبعدی که بتواند جهان عاطفی و زیست اجتماعی او را بازخوانی کند، خالی است.
در این مستند چهارقسمتی، تلاش کردیم فراتر از زندگینامههای مرسوم برویم. مفتون در زمانهای زندگی میکرد که تحولات اجتماعی و مناسبات محلی تأثیر عمیقی بر شعر او گذاشته بود. ما تلاش کردیم با پژوهش میدانی، گفتوگو با کارشناسان و نوادگان و آشنایان و بازخوانی دقیق دوبیتیهای او، نهتنها زندگی شاعر، بلکه بستر شکلگیری اندیشه و جهان عاشقانه او را واکاوی کنیم. روایت ما از مفتون، روایت فردی نیست که در کتابها محبوس شده باشد، بلکه روایتی است از انسانی که در میان مردم زندگی کرده، دلتنگیها، حماسهها و عشقهایش را در قالب دوبیتیهای سوزناک فریاد زده و هنوز هم شعر او در گوشه و کنار بردخون و بوشهر جاری است.
فراتر از زندگینامههای مرسوم؛ رمزگشایی از پیوند شعر و جغرافیا
در روند پژوهش و ساخت این مستند چهارقسمتی، بزرگترین چالش شما چه بود و چگونه تلاش کردید از افتادن در دام تکرار و کلیشههای مرسوم بیوگرافینویسی جلوگیری کنید؟
بزرگترین چالش ما این بود که چگونه از یک زندگینامه خشک و تقویمی عبور کنیم و به روح جاری در شعر و زندگی مفتون برسیم. بسیاری از روایتهایی که تاکنون درباره شاعران محلی ساخته شده، شبیه به مقالههای دایرةالمعارفی هستند که فقط تاریخ تولد و وفات و نام کتابها را ردیف میکنند؛ اما برای ما، مفتون فراتر از این تاریخها بود. او در بستر یک جغرافیا و در دل مناسبات اجتماعی خاصی زیسته که فهم آن برای مخاطب امروز اهمیت دارد.
ما برای گریز از تکرار، به سراغ اسناد میدانی، روایت نوادگان، سینهبهسینه گشتن دوبیتیها در میان مردم بردخون و بازخوانی فضای عاطفی آن دوران رفتیم. تلاش کردیم نشان دهیم که شعر مفتون صرفاً سرودههای تفننی نبوده، بلکه بازتابی از دردها، دلتنگیها، رنجهای معیشتی و عشقهای سوزانی است که در فرهنگ مردم جنوب ریشه دارد. این مستند حاصل ساعتها گفتوگو، سفر به زیستبوم شاعر و تلاش برای بازسازی فضای ذهنی اوست.
سنت، حافظه تاریخی و ارتباط با نسل امروز
از نگاه شما، سنتهای فرهنگی و حافظه تاریخی یک منطقه مانند بوشهر چطور میتواند با نسل امروز که درگیر سرعت و دنیای دیجیتال است، ارتباط برقرار کند؟
اگر به سنت به عنوان یک شیء موزهای و عتیقه نگاه کنیم، قطعا نسل امروز با آن ارتباط نخواهد برقرار کرد. اما اگر سنت را به عنوان یک جریان زنده، پاسخگو و مرتبط با رنجها و شادیهای امروز بشر ببینیم، قضیه کاملاً فرق میکند. آنتونی گیدنز درباره بازاندیشی در سنتها صحبت میکند؛ اینکه سنت در دنیای مدرن باید بازآفرینی شود تا معنا پیدا کند.
مفتون بردخونی یا شروههای جنوبی، متعلق به موزه نیستند. اینها زبان گویای انسانهایی هستند که از جنس خود مایند. وظیفه مستندساز و اهالی فرهنگ این است که این میراث را از زیر غبار زمان بیرون بکشند و با زبانی نو، امروزی و تأثیرگذار به نسل جدید ارائه دهند. وقتی جوانی امروزی ببیند که دوبیتیهای مفتون فریاد عشق، تنهایی و اعتراض انسانی است که قرنها پیش در همین جغرافیا نفس کشیده، قطعا با آن همذاتپنداری خواهد کرد. هنر رسانه و مستند همین است؛ اینکه حافظه تاریخی را از فراموشی نجات دهد و آن را به دغدغه امروزی مخاطب تبدیل کند.
گفتوگوی خیالی با شاعر بردخون
اگر همین الان فرصتی دست بدهد که رو در روی مفتون بردخونی بنشینید، نخستین چیزی که به او میگویید یا میپرسید چیست؟
اگر مفتون را روبهروی خودم ببینم، پیش از هر پرسشی، بیت معروف او را برایش زمزمه میکنم که همیشه در ذهنم طنینانداز است:
سحر بودم زهجر یار بیتاب / نمود آن نازنینم جلوه در خواب
از آن آب حیاتی که به لب داشت/چو خضر از مهر مفتون کرده سیراب
و بعد از او میپرسم: ای شاعر دردمند و عاشقپیشه، چگونه در روزگاری که رنج نان و سختی معیشت مجال نفس کشیدن به آدمها نمیداد، اینقدر ژرف و رسا از عشق سرودی؟ و راستی، راز آن معشوق پنهانی و نامعلوم در شعرهایت چه بود که هنوز پس از گذشت دههها، سوز دلت را در جان هر شنوندهای زنده نگه داشته است؟
پژوهش در فرهنگ عامه و بازخوانی چهرههایی چون مفتون بردخونی، پایانناپذیر است و نسلهای آینده نیز باید این رسالت را با نگاهی نو و پژوهشگرانه ادامه دهند تا هویت ریشهدار جنوب در گذر زمان گم نشود.
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
حجتالاسلام ذوعلم:
شاهرخ بیانی، پیشکسوت استقلال در گفتوگو با جامجم: