با نزدیک شدن به یازدهم سپتامبر که برای میلیونها شیلیایی یادآور خاطرات تلخ کودتای نظامی آگوستو پینوشه علیه دولت قانونی و مردمی سالوادور آلنده است، صنعت سینمای شیلی محصولاتی را در رابطه با این اقدام نظامیگرایانه (میلیتاریستی) در سبد تولید خود دارد. پابلو لارین و والریا سارمینتو دو فیلمساز سرشناس سینمای شیلی از جمله هنرمندانی هستند که فیلمهایی در این رابطه آماده نمایش عمومی میکنند.
اقدام غیرقانونی علیه دولت قانونی
کودتای خونین سال ۱۹۷۳ که منجر به سقوط دولت وحدت ملی آلنده شد و مرگ ناجوانمردانه او در جریان بمباران کاخ ریاستجمهوری بهدست خونتای نظامی کشور را بههمراه داشت، نهتنها در یاد و خاطره میلیونها نفر از اهالی شیلی که در ذهن میلیونها انسان در سراسر جهان بهجا مانده است. نظامیان شیلی در یازدهم سپتامبر این سال با همراهی و هماهنگی سازمان جاسوسی آمریکا سیا، علیه دولت قانونی و مردمی آلنده اقدام کرده و با در دست گرفتن قدرت، دهها هزار تن از مردم کشور و فعالان سیاسی و مدنی را زندانی و شکنجه کرده و به قتل رساندند. این واقعه تلخ تاریخی تا قبل از این دستمایه تعداد زیادی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی شده که هنرمندانی از اقصی نقاط جهان آنها را تهیه و تولید کردهاند.
۱۱ داستان درباره کودتا
کار تازه پابلو لارین (یکبار) هم با همین مضمون تهیه و تولید میشود. کلید فیلمبرداری این درام سیاسی هیجانانگیز و ضدآمریکایی اواخر سال جاری میلادی زده میشود. فیلمنامه فیلم که حال و هوایی اپیزودیک دارد، ۱۱ داستان مختلف و متفاوت را در کنار هم به نمایش میگذارد. وجه مشترک تمام این ۱۱ داستان در این است که در روز یازدهم سپتامبر ۱۹۷۳ اتفاق میافتند و بهنوعی در ارتباط با کودتای نظامیان شیلی علیه دولت آلنده است. در عین حال تعداد ۱۱ داستان فیلم اشارهای هم به عدد ۱۱ دارد که تاریخ دقیق وقوع کودتاست. با آنکه ماجراهای ۱۱ داستان فیلم از هم متفاوت است، اما همه آنها طی ۱۸ ساعتی اتفاق میافتند که منتهی به اجرای کودتا میشود. پایانبخش داستانهای فیلم، بمباران کاخ ریاست جمهوری شیلی (لاموندا پالاس) است که رئیسجمهور قانونی کشور در آن پناه گرفت و عملیات میهنپرستان کشور علیه کودتاگران را رهبری و هدایت میکرد.
تعهد در داستانگویی
یکی از تهیهکنندگان فیلم دلیل تولید آن را اینگونه توضیح میدهد: «همه ما که در قاره آمریکای لاتین زندگی و فعالیت میکنیم، خودمان را متعهد به داستانهایی میدانیم که درباره واقعیتهای زندگی مردم آن و تلاشهایشان برای کسب آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی و اقتصادی است. ما خودمان را موظف میدانیم این داستانها را به شکل و زبانی والا و باکیفیت به تصویر بکشیم. این داستانها باید به شکلی روایت شوند که توان جذب انبوه مخاطبان لاتینی و غیرلاتینی را داشته باشند. پابلو لارین از آن دسته فیلمسازان خوشفکر و خلاقی است که همیشه داستان فیلم هایش را به زبانی یگانه و عامه فهم تعریف و کمک میکند تا تماشاگران سراسر دنیا شناخت بهتر و دقیقتری از اوضاع و شرایط کشورهای آمریکای لاتین و بهخصوص شیلی پیدا کنند.»
فیلم جنگی تمامعیار
لارین هم ساخت درامهای پرتنش تاریخی درباره اتفاقات چند دهه اخیر کشورش را وظیفهای وجدانی ارزیابی کرده و اضافه میکند: «تعریف حوادث و وقایع تاریخ دور و نزدیک به نسل جوان ما این امکان را میدهد تا درک درستتری نسبت به جامعه و کشور خود داشته باشد و با بینش بهتر و دقیقتری به تحلیل مسائل بپردازد. مردم ما همواره باید بهیاد داشته باشند که دارای چه گذشتهای بودهاند و با چه بحرانها و مشکلاتی روبهرو بوده و دست و پنجه نرم کردهاند. این آگاهی کمک میکند بتوانیم برای آیندهمان نقشه راه بهتر و مقبولتری پیدا کنیم. کودتای خونتای نظامی در سپتامبر ۱۹۷۳ چیزی نیست که بتوان بهراحتی آن را به فراموشی سپرد. در این رابطه باید سپاسگزار حمایت و اعتمادی باشیم که سرمایهگذاران شیلیایی و بینالمللی در رابطه با فیلم یکبار داشتهاند. من تاکنون چندین فیلم سخت را کارگردانی کردهام، اما حالا با یک چالش فوقالعاده روبهرو هستم: ساخت یک فیلم جنگی! من خودم درام سیاسی یکبار را فیلمی جنگی ارزیابی میکنم. زیرا کارزاری که پینوشه و دار و دستهاش علیه آلنده بهراه انداخت دست کمی از یک جنگ تمامعیار علیه یک دولت و ملت نبود.»
منتقدان سینمایی و اهل سیاست ضمن استقبال از اثر تازه لارین اشاره میکنند که این اولین بار نیست که او سراغ فیلمی با مضمون گذشته و تاریخ شیلی رفته است. اشاره آنها به فیلمهای تحسین شده «نه» و «کنت» است که سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۲۳ اکران عمومی بسیار موفقیتآمیزی داشتند. هر دو فیلم در ارتباط با کودتای ۱۹۷۳ و ژنرال پینوشه هستند. فیلم اول در ارتباط با فشارهای داخلی و بینالمللی به پینوشه برای برگزاری یک همهپرسی است که در جریان آن، ملت شیلی به پینوشه قاطعانه یک نه بزرگ گفتند و دومین فیلم، پینوشه را در قامت یک خونآشام ۲۵۰ ساله به نمایش میگذارد که مشغول ارتزاق از خون ملت شیلی است.
تاریخ و خاطرات جمعی تلخ
«آن سوی باران» ساخته والریا سارمینتو که آماده نمایش عمومی است، مثل آثار قبلی سازندهاش به بخشی از تاریخ و خاطرات جمعی مردم شیلی میپردازد و مثل همیشه مسائل و مشکلات زنان جامعه خود را دل زندگی در یک رژیم دیکتاتوری وابسته به آمریکا به تصویر میکشد. سارمینتو تحت تاثیر همسر متوفای فیلمسازش (رائول روئیز) در «آنسوی باران» تلاش دارد تاثیرات زندگی آدمها در دوران اختناق و دیکتاتوری نظامیان را به نمایش بگذارد و این بار توجه خاصی هم به کودکآزاری داشته. داستان فیلم درباره یک پروفسور روانکاو است که پس از پایان تحصیلات، در شرایطی به شهر زادگاهش برمیگردد که جسد یک دختربچه پیدا شده و توجه عموم را به خود جلب کرده است. این مسأله کاراکترمحوری ماجرا را به گذشته دردناکش میبرد و همه اینها در شرایطی است که دولت نظامی طرفدار آمریکا تلاش دارد زندگی و فعالیتهای مردم را تحت کنترل شدید خود داشته باشد.
همذاتپنداری سینمایی
به گفته سارمینتو: «در حال صحبت با یکی از تهیهکنندگان فیلمهایم بودم که بحث به تجربیات دردآور و تلخ دوران کودکی کشیده شد. به او گفتم فیلمنامهای دارم که میخواهم آن را در شهر لیسبون فیلمبرداری کنم. حتی به شهرهای لندن، لوکارنو و پاریس هم فکر کرده بودم. او به من گفت چرا لوکیشن داستان را به خود شیلی منتقل نمیکنم. باور داشت در این صورت میتوان حرفهای مهمتری را مطرح کرد و درباره شرایط سخت دوران کودکی و نوجوانی در دل یک دیکتاتوری و خونتای نظامی وابسته به آمریکا به صحبت نشست. ایده بسیار خوبی بود چراکه بسیاری از مردم چنین شرایط سخت و دشواری را تجربه کرده و میتوانستند با کاراکترهای داستان همذاتپنداری بهتری کنند.»
تجربه و درد مشترک تاریخی
سارمینتو چیزی حدود هفت سال روی فیلمنامه کار کرد تا بتواند آن را به شکل دلخواهش بازنویسی و آماده فیلمبرداری کند. او باور داشت داستان فیلم حکم تجربهای مشترک برای تمام زنان جامعه شیلی در ۶۰ سال اخیر را دارد و این قصه میتواند بازخوانی تاریخ کشورش باشد که طی دهههای متمادی درگیر مبارزه با دیکتاتوری، حضور چکمهپوشان نظامی در رأس قدرت و تلاش دولتهای استعمارگر همچون آمریکا برای غارت منابع و ثروت ملیشان بوده است. به گفته فیلمساز: «در دوران اختناق صحبت کردن درباره دیکتاتوری یا اجحاف در حق کودکان و نوجوانان حکم یک تابو را داشت. خونتای نظامی اجازه بحث درباره چنین مسائلی را نمیداد، اما سکوت جامعه در قبال موضوعاتی از این دست، مانع از این نمیشد که آنها جزو ضروریات بحثهای عمومی مردم نباشند. این مسائل دست به دست هم داده و بهنوعی اتحاد رسیده بودند. اگر در جایی صحبتی درباره دیکتاتوری میشد، موضوع کودکآزاری هم بهدنبالش میآمد و برعکس. عموم مردم معضلی، چون کودکآزاری یا کار کودکان را در ارتباط مستقیم با حضور نظامیان دیکتاتور در رأس قدرت میدیدند و آن را نتیجه اقدام و کارهای این گروه ارزیابی میکردند.»
فضای پلیسی دوران اختناق ژنرالها
منتقدان میگویند سارمینتو برای تعریف داستان تاریخی اجتماعی خود، از ژانرهای متعددی استفاده کرده و فیلم ملغمهای از فیلم نوار، درام اجتماعی و اثر دلهرهآور پلیسی است که سیاست را به شکلی قوی در پس زمینه خود دارد. حتی بسیاری از آن بهعنوان یک اثر کارآگاهی یاد میکنند که سیاست را به شکلی ظریف در دل خود پنهان کرده است. به باور آنها در هر سکانس فیلم میتوان حضور خونتای نظامی را به شکلی غریب احساس کرد. با این وجود، فیلمساز پلیسی بودن فیلمش را رد کرده و میگوید: «آن سوی باران یک فیلم پلیسی نیست. البته عناصری از ژانر پلیسی را در خود دارد همانطور که عناصری از ژانرهای دیگر را نیز در خود دارد. این در حالی است که شما در فیلم نه پلیسی میبینید و نه یک پاترول پلیس را. در حقیقت آن فضای پلیسی حاکم بر جامعه شیلی در دوران حکومت پینوشه را میتوان در کلیت و فضای داستان احساس کرد. فکر میکنم منظور منتقدان از پلیسی بودن فیلم همین نکته بوده است. به هر حال فضای پلیسی و اختناق سیاسی و اجتماعی دوران حکومت ژنرالها چیزی است که مردم شیلی بهخوبی با آن آشنا هستند.»