
اگر، یک ایرانی وطنپرست؛ برای یک گردش «۱۰ روزه»، به کشور «انگلیس مسافرت کند و پس از ورود؛ به خیابانهایتر و تمیز و آسفالتشده، بنگرد و بگوید: لعنت خدا و تاریخ بر این امپراتوری دزد و پنجه خونین، حرف گزاف و خیالبافانه، نگفته است! برای اینکه سالها قبل از انقلاب ۵۷، نویسنده پرکاری به نام «علیاصغر حاج سیدجوادی» در یکی از مقالاتش، چنین نوشته: ... اگر شما، مشاهده میکنید، در کشور انگلیس همهجا، آسفالتشده و دیگر در شهرها، جاده خاکی مشاهده نمیشود، برای این است که: نفت ایران را میدزدند و با این غارتگری متداوم، شهرهای خویش را آباد میکنند ... با کمترین هزینه؟! و با نفت دزدیشده ...
با این «نفتدزدی»، آشکارترین، صنعت و شغل تاریخی امپراتوری انگلیس، همین «دزدی نفت» است که از کشف «نفت» و شکلگیری صنعت نفت و تجارت و بازرگانی بینالمللی آن، آغاز شده است و به صورت پیچیده امروزی درآمده است. این تمدن «پنجه خونین» و «ویرانگر»، یک صفت و یک خصوصیت برجسته دیگر هم دارد که کمتر به آن توجه میگردد؛ و اگر هم توجه شود به خسارتها و ویرانگریهای «عاطفی» که در حوزه نفوذ و قدرت هر زبان ملی، شکل میگیرد، هرگز نگاه نمیشود.
به هر حال، این «امپراتوری دزد یا دزدان»، پس از اشغال سرزمین هندوستان قدیم – که بسیار وسیعتر از هندوستان امروزین بود – متوجه این حقیقت شد، که در این سرزمین عجیب، آن ارزشی که، در راس همه «ارزشها» قرار دارد و به عنوان یک سپر نامرئی برای همه مواریث معنوی و انسانگرایانه و پیوندآفرین جغرافیایی و سرزمینی؛ «حیاتآفرینی» یا «تحرکآفرینی» میکند؛ زبان و ادبیات و قدرت بیانتهای واژگان «زبان فارسی» است. به همین خاطر، پس از تمامیت سلطه اقتصادی و نظامی و قدرت کشتن یا به کیفر رساندن مبارزین مسلمان هند، استراتژی «بیرون راندن» زبان و ادبیات فارسی از تمدن و همه نهادهای تمدنآفرین جامعه هندی را، در راس سیاستهای استعماری خویش قرار داد و با خشونت و سبعیت حکومتی تلاش کرد تا «زبان اقتدار فارسی» را، به هر شکل که شده از «زنده بودن» و «نفس کشیدن»، در روابط تاریخی اقوام، ادیان و نژادها در جامعه بزرگ هندی، دور و آن را به «زبانی مرده» و «بینفس» و «بیحیات» تبدیل کند. بنابراین، با یک دیکتاتوری فرهنگی جلادانه، انگلیس «پنجه خونین»، توانست در پس سالیان سیاه سلطه بر هند، «زبان فارسی» را، کمنور و بیحیات سازد و زیرساخت تمدنی هند را، از «زبان فارسی»، به «زبان انگلیسی» تغییر دهد!
از همین ایستگاه سیاه و پرغم، سلطه خونین انگلیس، آغاز میشود و به پیش میرود و پس از گاندی و استقلال سیاسی جامعه بزرگ هند، زنجیرهای این سلطه، پابرجا میماند و نمیگذارد؛ استقلال سیاسی از انگلیس، شکوه و فرخی گذشته مسلمانان هند را، احیا کند و فرهنگ فاخر عصر شاه جهان و «داراشکوه» و «اُپانیشادها» و شعر و شاعرانه سخن گفتن «مکتب هندی» را، بازسازی یا «حیاتآفرینی تاریخی» کند.
کشتن «زبان و ادبیات فارسی» در جامعه هند، بزرگترین توطئه فرهنگی و خیانت تمدنی است که «انگلیس پنجه خونین» در تاریخ مشرقزمین، مرتکب شده و نشانگر یک پنجه خونین سلطهگرانه است؛ که از «لندن» بر سر «فرهنگها»، «ملتها» و «عاطفهها»، اگر فرود بیاید، چیزی باقی نمیگذارد؛ جز فقر و بیتوانی و بینوایی.
آیا نباید از اعماق وجدان شاعرانه بشری فریاد زد: لعنت زمین و آسمان، بر این «انگلیس ...»
و باید دانست و باید به همه وطنپرستان ایران مقتدر گفت: امپراتوری که، برای «زبان و ادبیات فارسی» در سرزمین هند، بستر مرگ و فقر، پهن کرده است، نمیتواند برای «انسانیت» و مفهومی جهانی بهنام «بشریت» ارزش قائل شود و اگر، مدعی شود؛ یک دروغ بزرگ است!
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد