ارسلان میرزا شخصیتی دوگانه دارد که هم، خون اشرافی در رگهایش دارد و هم به شدت عاطفی است. این موضوع باعث میشود مخاطب نتواند مدام با او همراهی کند و آن را قهرمان قصه بداند.
نمیشود در سراسر این سریال از واژگان مصطلح و رایج امروزی در ترکیب جملات و گفتوگوها استفاده کرد و همه بار زبانی سریال را بر گرده چند کلمه از جمله تمشیت گذاشت یا تنها ادبیات قجری را برای یکی دو شخصیت مثل افسرالملوک در نظر گرفت! این کار، ناشی از سهلانگاری در مطالعه تاریخ و ادبیات قاجار و دست کم گرفتن مخاطب دندانگردی است که با فیلمها و سریالهای تاریخی پخش شده از تلویزیون، بیگانه نیست.
گره اصلی و مبنای تمام رخدادهای ریز و درشت بانوی عمارت، کینه جهانبخش نسبت به شازده ارسلان و پدر اوست. این انتقامطلبی، هنگامی که از اختلافات ساده، سطحی و زنانه خودش را بیرون میکشد، جمع دیگری به مخاطبان بانوی عمارت اضافه میکند.