تجرد؛ انتخابی‌ نامطمئن برای همیشه

کد خبر: ۳۱۱۶۸۴

او بازنشسته یک اداره دولتی است که از ما خواسته نامش را ننویسیم چون شناخته می‌شود. 67 سال دارد و خیلی سر حال و سر زنده است. خودش می‌گوید یک عمر فرار از ازدواج او را سرزنده و چالاک کرده است!

هر روز صبح ورزش می‌کند و هر هفته با دوستانش دوره دارد. دوره‌های دوستانه‌ای که هر هفته در خانه یکی از آنها، کافی‌شاپ یک هتل که دوستشان مدیر آن است، یا یک جای باصفا که از قبل شناسایی کرده‌اند، برگزار می‌شود.

اکبر برادر متاهل او می‌گوید: با تجردش کیف دنیا را می‌کند. نه مثل من مسولیت 6 سر خانوار را به دوش کشیده و نه غرغر زن و بچه شنیده. راحت و آسوده است و شیک می‌پوشد و خوب می‌خورد و هرجا که دلش می‌خواهد می‌رود. البته خودش خیلی وقت‌ها حسرت می‌خورد و در گوشی به من می‌گوید که کاش دو سه تا بچه داشت که مثل بچه‌های من آخر عمری دورو برش باشند.

او عضو باشگاه بازنشستگی اداره‌شان است و هرازگاهی به همراه چند تا از دوستان بازنشسته‌اش از امکانات آنجا نیز استفاده می‌کند.

برای او تجرد یک سبک زندگی است که بخوبی با آن کنار آمده و با وجودی که تنگناها و مشکلاتش را می‌داند برای کنار آمدن با روزهای سختی نیز برنامه‌ریزی کرده است.

فیلیپ رایس در کتاب رشد انسان، روان‌شناسی از تولد تا مرگ در مورد تجرد سالمندان می‌نویسد: مجردهای سالمند اغلب با موقعیت خود بخوبی کنار آمده‌اند. مجردهای سالمند ممکن است به معاشرت با جنس مخالف نیز علاقه‌مند باشند یا علاقه‌ای نداشته باشند، ولی در هر حال معمولا برای خود زندگی اجتماعی و سرگرمی‌های مختلف دارند که با دوستان اندکشان به انجام می‌رسانند.

مطالعاتی که روی سالمندان 60 تا 94 ساله انجام شد نشان داد که آنان ویژگی خاصی در ازدواج نمی‌دیدند. از دید آنان این هم روش دیگری در زندگی است.

فیلیپ رایس اعتقاد دارد استقلال برای این دسته از سالمندان خیلی مهم است. آنها نسبتا منزویند، اما تنها نیستند و اغلب از فعالیت‌ها و سبک زندگی خود رضایت دارند.

آنها ناگزیر از مواجهه با بیوگی یا طلاق نبودند و سبک زندگی خود را تایید می‌کردند. البته نحوه سازگاری آنان با اکثر افراد فرق می‌کرد.

پیری و تنهایی

برخلاف اصغرآقا، حاج رشید و ملک خانم نتوانسته‌اند با سالمندی و تجرد رابطه خوبی بر قرار کنند.

حاج رشید در اوایل جوانی عاشق دختری بود که در اثر سل مرد. او اکنون در آستانه 70 سالگی است ولی هنوز وقتی از آن اتفاق و نادره معشوق جوانمرگ خود نام می‌برد افسوس می‌خورد و می‌گوید: هیچ‌کس دیگر برای من نادره نشد. ترجیح دادم در خلوت خودم باشم و چشم که به هم زدم
40 سال را رد کرده بودم.

او بیماری قلبی و فشار خون دارد و زیاد مراقب سلامتی خودش نیست. می‌گوید: شاید افسرده شده‌ام. شاید هم عوارض دارو‌هاست. وقتی که باید بخوابم خوابم نمی‌برد و هنگامی که باید بیدار باشم خواب هستم. حوصله کسی را ندارم و با خانواده‌ام یعنی خواهر و برادر‌ها و خواهرزاده و برادرزاده‌ها رابطه چندانی ندارم.

چند تا از خواهر و برادرهایم فوت کرده‌اند و روابط امروز مثل گذشته نیست. خدا می‌داند اگر یک روز بمیرم چه کسی با خبر می‌شود تا نعشم روی زمین نماند.

ملک خانم بانوی 80 ساله نیز کمابیش وضعی مثل حاج رشید دارد. او از سال‌هایی یاد می‌کند که در روستایی با خانواده‌اش زندگی می‌کرد و در اثر خشکسالی دچار قحطی شدند و پدرش او را به همراه یکی از آشنا‌ها به تهران فرستاد تا در خانه یکی از خان‌زاده‌های روستایشان کار کند و در عوض آن خان‌زاده به آنها کمک مالی کند.

ملک خانم می‌گوید: سال‌ها در خانه آنها زندگی و کار کردم تا این‌که از کودکی به نوجوانی بالغ بدل شدم. آنها می‌خواستند با نوکر خانه‌زاد خانواده ازدواج کنم، اما من حاضر نبودم. یک روز همسر صاحبکارم پدرم را خواست و با او صحبت کرد و گفت دخترتان نوجوان است و می‌خواهم به عقد جوانی که اینجا کار می‌کند، درآید.

آنها جوان هستند و خوب نیست نامحرم باشند، اما او حاضر به ازدواج نیست. صلاح کار با خودتان است سپس یک آشنا را معرفی کرد و گفت اگر او دوست دارد کسب و کار مستقلی داشته باشد و کلفتی نکند می‌تواند پیش آن خانم خیاطی کند. من در آنجا مشغول شدم و برای خودم استادکار شدم و سرپرستی خانواده را بر عهده گرفتم. کسب و کارم خوب بود و نمی‌خواستم ازدواج کنم تا شوهرم پول‌هایم را صاحب شود.

برای خودم خانه خریدم، زندگی تشکیل دادم و زندگی‌ام الحمدلله خوب بود، اما فرصت ازدواج را از دست دادم. یواش یواش اصلا از صرافت ازدواج افتادم و به کلی تنها شدم. امروز همه خواهر و برادرهایم به نان و نوایی رسیده‌اند، اما بچه‌هایشان حتی یاد من هم نمی‌کنند و نمی‌گویند همین خاله و عمه ما بود که سرمایه اولیه کار و بار آنها را تامین کرد و دستشان را گرفت.

من یک زن مجرد بودم و در فامیل کلی حرف و حدیث در مورد من بود. به خاطر همین ترک قوم و خویش کردم و در انزوا ماندم. دوستان خوبی دارم اما دوست که بچه و نوه آدم نمی‌شود. پرستار هم در این سن و سال برای آدم دل نمی‌سوزاند.

مالی دارم که صرف امور خیریه می‌کنم و بعد از مرگم می‌خواهم وقف شود، اما دیگر سلامتی که به آن می‌نازیدم ندارم و امروز از تنهایی همیشگی خود پشیمانم.

آمار نشان می‌دهد مردان همیشه مجرد با کبر سن بیش از زنان مجرد از خانواده پدری فاصله می‌گیرند و یکی از دلایل آن انتظار مستقل شدن از فرزندان پسر است.

درصد زیادی از سالمندان مجرد با همسایه‌ها و دوستان و خویشاوندان احساس بیگانگی می‌کنند ولی در کل با دوستان ارتباط بیشتری دارند تا خانواده.

تحقیقات نشان می‌دهد میزان خوشبختی سالمند مجرد به میزان رضایت آنان از سطح معیشت و نیز سطح فعالیت آنان بستگی دارد تا میزان تماس‌های اجتماعی. منابع مالی بسنده، تعامل بیشتر در برقراری و حفظ روابط دوستانه را بیشتر می‌کند و این افراد به رغم منزوی بودن از خانواده و دوستان در صورت رضایت از سطح فعالیتشان خشنودی بیشتری از نحوه زندگی خود دارند.

در واقع این افراد وقتی کنترل خود بر محیط و زندگی خویش را از دست می‌دهند و نیازمند کمک گرفتن از افراد دیگر می‌شوند تمام رضایتی که از تجرد خود دارند زیر سوال می‌رود و رنگ می‌بازد.

با توجه به تمایل جمعیت کشور به سالمندی و افزایش آمار تجرد قطعی در کشور به نظر می‌رسد در آینده نه‌چندان دور سالمندان همیشه مجرد بیشتری در کشور داشته باشیم.

با توجه به آسیب‌پذیری بیشتر این افراد در سال‌های پایانی عمر به وجود آمدن نهادهای بیمه‌گری که در ازای دریافت مبلغی از ماترک سالمند پرستاری، مراقبت و یاری دلسوزانه او را بر عهده بگیرند ضروری به نظر می‌رسد.

حتی شاید جامعه به موسساتی نیاز پیداکند که خدمات بدرقه سالمند رنجور را به دیار باقی با تمام تشریفات و مراسم بر عهده بگیرند و به او اطمینان دهند همه چیز آبرومندانه برگزار می‌شود.

ماندانا ملاعلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها