به گزارش
جام جم آنلاین؛ روز جهانی پست فرصت خوبی است برای سر زدن به ردپای پستچی و نامه در سینما و تلویزیون؛ عناصری که بارها وارد قصهها شدهاند، اما کمتر خودشان در مرکز روایت قرار گرفتهاند. در فیلمها و سریالهای ایرانی، بارها پستچی را دیدهایم که نامه یا مرسولهای را به یکی از شخصیتهای اصلی یا فرعی میرساند و بعد از قصه کنار میرود. اما اینکه پستخانه محل اصلی اتفاقات باشد یا پستچی یکی از شخصیتهای محوری داستان شود، نمونههای چندانی ندارد.
نامه هم در سینما و تلویزیون دهههای ۶۰ و ۷۰ جایگاه ویژهای داشت و یکی از راههای اصلی ارتباط شخصیتها بود؛ بهخصوص در آثار دفاع مقدس که رزمندگان با نامه از احوال خود برای خانوادهها مینوشتند و خانوادهها نیز از همین مسیر پیگیر وضعیت آنها میشدند. با این حال، میان این حضور پررنگ نامه و حضور محدود پستچی بهعنوان شخصیت، فاصلهای وجود دارد که مرور برخی نمونههای سینمای ایران و جهان آن را روشن میکند. در این گزارش سراغ همین نمونهها رفتهایم؛ آثاری که در آنها نامه، مرسوله، پستچی یا پستخانه، چیزی بیشتر از یک ابزار برای جلو بردن قصه بودهاند و گاهی خود به بخشی از ماجرا تبدیل شدهاند.
«پستچی»؛ مهرجویی و یک شخصیت گرفتار
در سینمای ایران، یکی از مهمترین نمونهها «پستچی» ساخته داریوش مهرجویی است؛ فیلمی محصول ۱۳۵۱ که با بازی علی نصیریان، ژاله سام و عزتالله انتظامی ساخته شد. این فیلم اقتباسی آزاد از نمایشنامه «وویتسک» گئورگ بوشنر است و داستان تقی، پستچی یک آبادی، را دنبال میکند؛ شخصیتی که در شرایط اجتماعی و خانوادگی دشواری قرار دارد و بهتدریج درگیر بحران روانی میشود.
در «پستچی»، شغل شخصیت اصلی صرفاً یک ویژگی برای معرفی او نیست. تقی پستچی، بخشی از ساختار اجتماعی محیط اطراف خود است و فیلم از موقعیت او برای روایت فشار، ناتوانی، حسادت و فروپاشی شخصیت استفاده میکند. به این ترتیب، پستچی از یک عنوان شغلی به بخشی از موقعیت دراماتیک فیلم تبدیل میشود. این اثر همچنین در زمان نمایش خود در جشنوارههای بینالمللی حضور داشت و از جمله در جشنواره برلین مورد توجه قرار گرفت.
«بنکو، پستچی ایل»؛ نامهرسان یک ایل
پستچی در سینمای ایران فقط به فیلم مهرجویی محدود نمیشود. در «بنکو، پستچی ایل» ساخته کیومرث درمبخش، که در سال ۱۳۸۱ ساخته شده، پس از سفر پدر بنکو به شیراز، او مسئولیت پخش و خواندن نامههای چادرنشینان ایل را بر عهده میگیرد.
اینجا پستچی در موقعیتی متفاوت قرار دارد. او نه کارمند یک اداره شهری، بلکه واسطه ارتباط اعضای یک جامعه کوچرو است. نامهها فقط کاغذهایی برای تحویل نیستند؛ هرکدام حامل بخشی از زندگی آدمهایی هستند که فاصله جغرافیایی آنها را از یکدیگر جدا کرده است.
این نگاه را میتوان در نمونهای از سینمای روسیه هم دید. «شبهای سفید پستچی آلکسی تریاپیتسین» ساخته آندری کونچالوفسکی، محصول ۲۰۱۴، درباره روستایی دورافتاده است که پستچی تقریباً تنها ارتباط آن با جهان بیرون محسوب میشود. فیلم با بازی نابازیگران ساخته شده و حتی شخصیت اصلی، آلکسی تریاپیتسین، پستچی واقعی همان منطقه است. این فیلم در جشنواره ونیز در بخش مسابقه حضور داشت و شیر نقرهای بهترین کارگردانی را دریافت کرد. در اینجا اهمیت پستچی از رساندن یک نامه فراتر میرود؛ او خود ارتباط است.
«پستینو»؛ وقتی یک پستچی شاعر میشود
شاید شناختهشدهترین فیلم جهان درباره این شغل، «پستینو» ساخته مایکل رادفورد باشد. فیلم محصول ۱۹۹۴ است و ماسیمو تروئیزی در آن نقش ماریو، پستچی جوان یک جزیره ایتالیایی را بازی میکند. مأموریت ماریو رساندن نامههای پابلو نرودا است؛ رابطهای که بهتدریج زندگی او را تغییر میدهد و او را با شعر، عشق و جهان تازهای آشنا میکند. «پستینو» نشان میدهد که چگونه یک موقعیت ساده میتواند به قصهای درباره تغییر شخصیت تبدیل شود. پستچی در ابتدا فقط نامهرسان است، اما آشنایی با گیرنده نامهها، او را وارد جهانی تازه میکند.
اهمیت فیلم در تاریخ سینما هم فقط به استقبال مخاطبان محدود نماند. «پستینو» در مراسم اسکار ۱۹۹۶ در پنج رشته از جمله بهترین فیلم، کارگردانی، بازیگر نقش اول مرد و فیلمنامه اقتباسی نامزد شد و موسیقی متن آن ساخته لوئیس انریکه باکالوف جایزه اسکار را دریافت کرد.
«پت پستچی»؛ تنهایی در آخرین مسیرهای پستی
اگر در سینمای داستانی، پستچی بیشتر در قالب یک شخصیت درام ظاهر شده، تلویزیون نمونههایی دارد که در آنها این شغل میتواند پایه یک مجموعه دنبالهدار باشد. یکی از شناختهشدهترین نمونهها «پت پستچی» است؛ مجموعه انیمیشن انگلیسی که نخستین بار در سال ۱۹۸۱ روی آنتن رفت. داستان درباره پت کلیفتون، پستچی روستای خیالی گریندیل و گربهاش جس است. مأموریتهای روزانه پت برای رساندن نامهها و مرسولهها، بارها او را وارد ماجراهای اهالی روستا میکند.
جالب اینکه حتی در نخستین قسمت سریال، مأموریت معمول پستچی به یک داستان تبدیل میشود؛ پت در جریان مسیر روزانه خود علاوه بر رساندن نامهها، درگیر پیدا کردن عروسک گمشده یکی از کودکان روستا میشود. «پت پستچی» در طول چند دهه در قالب نسخهها و فصلهای مختلف ادامه پیدا کرد و در مجموع به مجموعهای با دهها قسمت و چند ویژهبرنامه تبدیل شد.
«Signed, Sealed, Delivered»؛ تبدیل اداره پست به دفتر حل معما
اما شاید جالبترین استفاده سریالی از ظرفیت پست را بتوان در «Signed, Sealed, Delivered» دید. این مجموعه آمریکایی-کانادایی درباره چهار کارمند اداره پست است که در بخش نامههای غیرقابلتحویل یا Dead Letter Office کار میکنند.
آنها تصمیم میگیرند نامههایی را که به مقصد نرسیدهاند، به صاحبان اصلیشان برسانند. در نتیجه، هر نامه میتواند آنها را وارد داستان تازهای کند؛ از پیدا کردن صاحب یک نامه قدیمی تا حل یک مسئله خانوادگی یا تغییر سرنوشت فردی که سالها منتظر دریافت یک پیام بوده است. سریال پس از یک فصل تلویزیونی، مسیر خود را در قالب فیلمهای تلویزیونی ادامه داد.
اینجا یک ایده ساده به ساختار سریالی تبدیل شده است: هر نامهای که به مقصد نرسیده، یک قصه ناتمام است. همین ایده به سازندگان اجازه میدهد بدون آنکه شخصیتهای اصلی را تغییر دهند، در هر قسمت وارد زندگی آدمهای تازه شوند.
«Postman»؛ پستچی در جهان پس از فاجعه
البته سینما همیشه پستچی را شخصیتی مثبت و امین تصویر نکرده است. در فیلم چینی «Postman» ساخته هه جیانجون، محصول ۱۹۹۵، یک پستچی در پکن با دسترسیای که به نامههای مردم دارد، شروع به خواندن آنها میکند. کنجکاوی او بهتدریج به دخالت در زندگی صاحبان نامهها منجر میشود.
در این فیلم، همان ویژگیای که در «پستینو» امکان شکلگیری رابطه و تحول شخصیت را فراهم میکند، یعنی دسترسی پستچی به نامهها، تبدیل به نقطه ضعف شخصیت میشود. پستچی به کسی تبدیل میشود که بیش از حد از زندگی دیگران میداند. این نمونه نشان میدهد که نامه در سینما فقط ابزار ارتباط نیست؛ میتواند راز، اطلاعات، تعلیق و حتی بحران را با خود حمل کند.
پستچی بعد از عصر نامهها
در میان این نمونهها، یک نکته مشترک دیده میشود: فیلمسازان معمولاً زمانی سراغ پستچی رفتهاند که این شغل چیزی فراتر از تحویل یک مرسوله برای روایت در اختیارشان گذاشته است.
در «پستچی» مهرجویی، شغل با وضعیت اجتماعی و روانی شخصیت گره میخورد؛ در «بنکو، پستچی ایل» نقش پستچی با حفظ ارتباط یک جامعه پیوند دارد؛ در «پستینو» نامهها مسیر تحول یک انسان را باز میکنند؛ در «شبهای سفید پستچی آلکسی تریاپیتسین» پستچی تنها پل یک روستا با جهان بیرون است و در «Signed, Sealed, Delivered» نامههای سرگردان، هر بار داستانی تازه میسازند.
در عصر ارتباطات فوری، با وجود دگرگونی شکل و ماهیت مرسولهها، این ظرفیت همچنان میتواند در قصهپردازی مورد استفاده قرار گیرد. ممکن است امروز بسته و مرسوله جای بخش مهمی از نامههای گذشته را گرفته باشند، اما ایده اصلی همچنان پابرجاست: چیزی از زندگی یک انسان به زندگی انسان دیگری میرسد و در فاصله میان فرستنده و گیرنده، امکان شکلگیری یک قصه وجود دارد.
شاید به همین دلیل است که پستچی، با وجود گسترش فناوریهای ارتباطی، هنوز میتواند در قاب سینما و تلویزیون شخصیتی روایی باشد؛ گاهی قهرمان قصه، گاهی شاهد زندگی دیگران و گاهی فقط کسی که با رساندن یک نامه یا مرسوله، داستانی را آغاز میکند.