به گزارش جام جم آنلاین؛ امشب شبکه «تماشا» میزبان یک آخرالزمان متفاوت است. پخش سریال «شب غیرمنتظره» (The Eternaut) بهانهای شد تا نگاهی به این اثر جریانساز بیندازیم؛ سریالی که برخلاف آثار پرزرقوبرق هالیوودی، با یک ایده ساده شروع میشود و در لایههای عمیقتر، مخاطب را با مفاهیمی مثل اعتماد، تنهایی و ضرورت کنار هم ماندن روبرو میکند.
یک آخرالزمان متفاوت در شهری واقعی
«شب غیرمنتظره» با عنوان اصلی El Eternauta، برخلاف بسیاری از آثار آخرالزمانی، داستانش را از یک شهر آمریکایی یا اروپایی آغاز نمیکند؛ بلکه بوئنوسآیرس را بهعنوان بستر اصلی روایت انتخاب کرده است. البته شهر در اینجا صرفاً محلی برای وقوع حوادث نیست، بلکه بخشی از هویت و جهان داستان است.
با بارش برف مرگبار، خیابانها و ساختمانهای آشنای بوئنوسآیرس به فضایی غریب و تهدیدکننده تبدیل میشوند. این همان جایی است که انتخاب شهر اهمیت پیدا میکند؛ فاجعه در جهانی خیالی و بیهویت رخ نمیدهد، بلکه در دل یک شهر واقعی و میان آدمهایی اتفاق میافتد که قرار نیست شبیه قهرمانان کلیشهای آثار هالیوودی باشند. از همین منظر، «شب غیرمنتظره» صرفا تکرار یک روایت آخرالزمانی نیست؛ بلکه تلاش میکند داستانی جهانشمول را از زاویهای بومی و متفاوت روایت کند؛ رویکردی که یکی از جذابیتهای اصلی سریال است.

اینجا قهرمان یک فرد نیست
اگر قرار باشد فقط یک ویژگی برای توضیح تفاوت «شب غیرمنتظره» با بسیاری از آثار مشابه انتخاب کنیم، باید به مفهوم قهرمان جمعی اشاره کرد. ریشه این ایده به کمیک «El Eternauta» بازمیگردد؛ اثری نوشته هکتور ژرمن اوسترهلد که نخستین بار در اواخر دهه ۱۹۵۰ منتشر شد. در بسیاری از داستانهای علمیتخیلی، یک فرد استثنایی در مرکز ماجرا قرار میگیرد و دیگران باید به او تکیه کنند. اما جهان «El Eternauta» از ابتدا نگاه دیگری داشته است: در برابر یک تهدید بزرگ، فرد به تنهایی کافی نیست.
این ایده در سریال نیز به موتور اصلی روایت تبدیل میشود. بازماندگان ناچارند کنار هم قرار بگیرند؛ نه به این دلیل که همه شبیه یکدیگرند، بلکه دقیقاً به این دلیل که بحران، اختلافها و تفاوتهایشان را در برابر یک تهدید مشترک قرار داده است. در نتیجه، سؤال جذاب سریال فقط این نیست که «چه کسی زنده میماند؟» سؤال مهمتر این است که: «آدمها برای زنده ماندن، تا کجا حاضرند به یکدیگر اعتماد کنند؟» همین تغییر زاویه باعث میشود تهدید بیرونی، تنها نیمی از ماجرا باشد.
داستانی از دهه ۵۰ برای امروز
یکی از دشوارترین کارها در اقتباس یک اثر کلاسیک این است که چگونه میتوان بدون از بین بردن هویت اثر، آن را برای مخاطب امروز قابل لمس کرد. سازندگان «شب غیرمنتظره» پاسخ خود را با انتقال داستان به بوئنوسآیرس معاصر دادهاند. بنابراین قرار نیست مخاطب با بازسازی مو به موی کمیک قدیمی مواجه شود. حتی شخصیت خوان سالوو نیز در این نسخه تغییر کرده است. ریکاردو دارین او را در قالب مردی مسنتر و با پیشینهای مرتبط با جنگ فالکلند/مالویناس بازی میکند؛ شخصیتی که پیش از رسیدن فاجعه تازه، تجربههای خودش از فقدان و جنگ را پشت سر گذاشته است. این تغییر مهم است، چون شخصیت را از یک قهرمان متعلق به دهه ۱۹۵۰ به انسانی تبدیل میکند که میتوان او را در جهان امروز تصور کرد. به بیان دیگر، سریال نمیپرسد «کمیک اوسترهلد را چگونه روی پرده بیاوریم؟» بلکه پرسش دشوارتری را مطرح میکند: اگر همان داستان امروز اتفاق میافتاد، چه شکلی پیدا میکرد؟

تاریخی واقعی پشت یک داستان علمیتخیلی
«شب غیرمنتظره» را میتوان بدون دانستن تاریخ آرژانتین هم تماشا کرد، اما دانستن پیشینه اثر، معنای بعضی از انتخابهای آن را عمیقتر میکند. سرنوشت هکتور ژرمن اوسترهلد با تاریخ سیاسی آرژانتین گره خورده است. او در دوران دیکتاتوری نظامی ناپدید شد و با سرنوشت تراژیکی که برای خانوادهاش اتفاق افتاد، بر جایگاه «El Eternauta» در فرهنگ آرژانتین تأثیر گذاشت.
به همین دلیل، داستان مقاومت جمعی در برابر نیرویی قدرتمند، در طول سالها فقط یک ایده علمیتخیلی باقی نماند.«El Eternauta» برای بخشی از جامعه آرژانتین به اثری درباره مقاومت، سرکوب و ایستادگی جمعی تبدیل شد. سریال نیز این میراث را با خود حمل میکند؛ بدون آنکه لازم باشد هر لحظه آن را به شکل مستقیم توضیح دهد. این یکی از دلایلی است که باعث میشود «شب غیرمنتظره» پس از کنار گذاشتن ماجرای برف مرگبار، همچنان موضوعی برای فکر کردن داشته باشد.
شهری که فقط پسزمینه نیست
یکی دیگر از نقاط قوت سریال، شیوه ساخت جهان این سریال است. سازندگان تلاش کردهاند بوئنوسآیرس واقعی را به فضای آخرالزمانی تبدیل کنند؛ ترکیبی از فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی و استفاده گسترده از جلوههای بصری و محیطهای مجازی. نتیجه، شهری است که بهتدریج از فضای آشنای زندگی روزمره فاصله میگیرد. خیابانهایی که زمانی نشانه رفتوآمد و زندگی بودهاند، حالا به مکانهایی برای فرار، جستوجو و بقا تبدیل شدهاند.
این ویژگی باعث میشود فاجعه ملموستر شود. آخرالزمان فقط در داستان اتفاق نیفتاده؛ انگار شهر هم همراه شخصیتها تغییر کرده است. حتی استفاده از فناوریهای جدید در مراحل تولید، از جمله هوش مصنوعی مولد برای بخشی از جلوههای بصری، نشان میدهد سریال در نقطه جالبی میان یک داستان کلاسیک و ابزارهای تازه تولید تصویر قرار گرفته است.

«شب غیرمنتظره» بینقص نیست
اتفاقا برای اینکه ارزشهای سریال را جدیتر بگیریم، باید نقطه ضعف آن را هم دید. «شب غیرمنتظره» همیشه ریتمی تند ندارد. سریال در بخشهایی ترجیح میدهد زمان بیشتری را صرف ساختن فضای داستان، روابط شخصیتها و گسترش معما کند. برای مخاطبی که از یک اثر آخرالزمانی انتظار حادثه مداوم و اکشن بیوقفه دارد، این انتخاب ممکن است گاهی کند به نظر برسد.
ابهامهایی در روایت نیز ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده باشد؛ بهخصوص وقتی سریال به جای ارائه فوری پاسخ، اطلاعات را قطرهقطره در اختیار بیننده قرار میدهد. اما همین ویژگی را میتوان از زاویه دیگری هم دید. اگر قرار بود تمام جذابیت سریال به توضیح تهدید و نمایش مبارزه محدود شود، «El Eternauta» بخش مهمی از هویت خودش را از دست میداد. ابهام و مکث، بخشی از تلاش سریال برای ساختن جهانی است که شخصیتها نیز مانند مخاطب، هنوز همه قواعدش را نمیدانند. بنابراین شاید بهتر باشد با انتظار یک اکشن آخرالزمانی تمامعیار سراغش نرویم.
موفقیت جهانی، بدون کنار گذاشتن هویت محلی
موفقیت «El Eternauta» در نتفلیکس از این جهت قابل توجه است که سریال برای جهانی شدن، هویت آرژانتینی خود را کنار نگذاشته است. در هفتههای نخست انتشار، سریال در میان آثار غیرانگلیسیزبان نتفلیکس عملکرد بسیار خوبی داشت و در کشورهای متعددی وارد فهرست آثار پربیننده شد. واکنش منتقدان نیز عمدتا مثبت بود؛ بهخصوص در زمینه فضاسازی، بازیها، شخصیتپردازی و متفاوت بودن آن از نمونههای رایج ژانر. این موفقیت یک نکته مهم را نشان میدهد: برای ساختن یک اثر جهانی، لزوما نباید جهان خود را شبیه محصولات آمریکایی کرد. گاهی اتفاقا چیزی که یک داستان را برای مخاطب کشورهای دیگر جذاب میکند، همان هویت محلی و نگاه متفاوت آن است.
چرا «شب غیرمنتظره» ارزش دیدن دارد؟
«شب غیرمنتظره» اگرچه با یک ایده جذاب علمیتخیلی شروع میشود، ارزشش فقط در این نیست که بدانیم برف مرگبار از کجا آمده و چه چیزی پشت این فاجعه قرار دارد. جذابیت اصلی در مسیری است که شخصیتها طی میکنند؛ آدمهایی معمولی که در شرایطی غیرعادی مجبور میشوند تصمیمهایی بزرگ بگیرند. سریال به جای اینکه تمام وزن داستان را روی یک ناجی بگذارد، گروه را در مرکز قرار میدهد و از همین طریق، بحران را به آزمایشی برای روابط انسانی تبدیل میکند.
از طرف دیگر، اقتباس از یک کمیک نزدیک به هفتاد ساله، انتقال آن به زمان معاصر، استفاده از ظرفیتهای تصویری بوئنوسآیرس و پیوند داستان با تاریخ اجتماعی آرژانتین، به اثر لایههایی میدهد که در بسیاری از تولیدات مشابه کمتر دیده میشود. شاید به همین دلیل است که «شب غیرمنتظره» را نمیتوان فقط داستان یک برف عجیب دانست.
برف در اینجا آغاز فاجعه است؛ چیزی که اهمیت دارد، واکنش آدمها به آن است. جهانی که ناگهان قواعدش تغییر کرده، آدمها را مجبور میکند میان تنهایی و همکاری، ترس و اعتماد، نجات فردی و بقای جمعی یکی را انتخاب کنند. و شاید ماندگارترین حرف این داستان قدیمی که حالا به زبان تصویر برای مخاطب امروز روایت شده، همین باشد: در جهانی که همهچیز علیه انسانهاست، گاهی تنها چیزی که میتواند آنها را زنده نگه دارد، خود همین انسانها هستند.
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در پاسخ به جامجم آنلاین مطرح شد
در گفتوگو با جام جم آنلاین مطرح شد