حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نگاه کردم این راننده با سلیقه کیست؟ بله شکم به یقین تبدیل شد. جوانی سی و یکی دوساله با موهایی جو گندمی و عینک ریبن و لبخندی نخودی که گویا متوجه بهتم شده بود. راست کار خودم بود. جنوبی مگر میشود جنوبی ببیند و سر صحبت را وا نکند. از هر دری سخنی رفت تا اینکه رسیدیم به مرور گذشتهها .
گفتم: بابا ننه ت کجان؟
صدای ضبط را کم کرد و گفت: بوآم صیاد بود. میرفت شط ماهی میگرفت خرجمون در میاومد، ننه م گرگور میبافت سی آقام. همه چی خوب بود. یه وقتام میرفت شیخ نشینا ادکلن و چایی و تترون میآورد، تا ای که بعثیا ریختن تو شط و اهواز و آبودان شد جهنم. بابا ننهام تو حمله موشکی شهید شدوم. مو یه مدت تو یه مرکزی مال بنیاد شهید بزرگ شدوم به بلوغ که رسیدوم برگشتوم شهرمون آبودان، سی خودوم کار میکردوم. یه مدت مسافرکش بین اهواز، خرمشهر شدوم. بعدش یه دکه زدم سیگار و تخمه و آب جوش و شارژ میفروختوم. بعدش رفتوم پالایشگاه یه مدت اوجا کارگری کردوم یه پول و پلهای جمع کردوم. بعدش ملتفتی مهندس، دلم رفت پی یه دختر تهرونی اومده بود راهیان نور گم شده بود. رسوندمش به اتوبوسشون. دلم گرفتارش شد. ردشو زدوم پیداش کردوم. اومدوم به خواستگاریش یه بلهای نسبی گرفتوم ولی هنو داروم میجنگوم .
خندیدم که خوزستانی جماعت کلا در جنگ است! دنده چاق کرد:ها بوخودا...؛ ما چل ساله داریم میجنگیم. یه دوره با بعثی، یه دوره با تجزیهطلب یه دوره با بیکاری یه وقتا با بیآبی و بیهوایی ... ولی خداییش افت داره کم بیاریم. هوادارامون تو برزیل ناراحت میشن.
405 مشکی پر بود از بوی وانیل و کاکائو و لبخند. من داشتم با آدمی حرف میزدم که نماد مقاومت بود. راستی سوده خانم اگر این یادداشت را میخوانی به قاهر یک بله محکم بگو، همه فکر و ذکرش شدی.
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....