آنجا را نگاه کن! انگار یک قالب پنیر را با یک چاقو از وسط نصف کردهاند. نگاه میکنیم، حق با اوست، یک قالب بزرگ پنیر شده است دو قالب کوچک ولی نه با یک خط صاف که با برشی شبیه صاعقهای بزرگ. وقتی قالب پنیر را میبُری هر دو طرفش بریده میشود، نگاه کن اینجا هم همینطور است و پشت ساختمان دوباره آن صاعقه ظاهر میشود؛ کج و معوج، شبیه ماری حیران، از پی تا پشتبام.