حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با این حال اما از بعد تجربی میتوان به مباحثی اشاره کرد؛ از آن جمله شاید بتوان بعد از تفکیک جنسیتی و بررسی جداگانه زنان و مردان، برخی وجوه روانی مرتبط با شغل افراد از جمله کارمندان را مورد بررسی قرار داد. مثلا به طور تجربی میتوان گفت، زنان کارمند کمتر از مردان دچار افسردگی میشوند. علاوه بر این شاید بتوان از جنبهای دیگر به ماجرا نگاه کرد و گفت، زنان خانهدار بیشتر از زنان کارمند در معرض ابتلا به افسردگی هستند، اما در مورد مردان نمیتوان چنین نتیجهگیری کرد، مگر اینکه دیگر وجوه شخصیتی آنها را بررسی کنیم.
نکته دیگر این است که مردان کارمند معمولا ریسکپذیری کمتری دارند؛ آنها دنبال ثبات شغلی هستند و توقع زیادی از آینده ندارند، آنها نسبت به بقیه آدمها سطح انرژی پایینتری دارند و همین پایین بودن سطح انرژی با افسردگی رابطه مستقیم دارد و اینجاست که شاید بتوان میان افسردگی و کارمندی رابطهای برقرار کرد؛ هرچند همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد، این نتیجهگیری صرفا بر مبنای تجربه است و بر مبنای یافتههای علمی و پژوهشی نیست. هر شغلی مربوط به یک گروه از آدمهاست؛ معمولا آدمهایی زندگی کارمندی را انتخاب میکنند که دوست دارند آیندهشان قابل پیشبینی باشد. آنها دوست دارند انتهای هر ماه مقدار ثابتی را به عنوان درآمد داشته باشند و بتوانند این میزان را حدس بزنند. افرادی که محافظهکار هستند هم زندگی کارمندی را انتخاب میکنند. در تست MBTI که برای شناخت بیشتر تیپهای شخصیتی انجام میشود، کارمندها نمره ضداجتماعی کمتری میآورند یا به عبارتی دیگر، قابل اعتمادتر هستند. آنها با فرمانپذیری از دیگران مشکلی ندارند یا میتوان گفت سلطهپذیری بالایی دارند. در همان تست میتوان دید اگر PD افراد (نمره ضداجتماعی بودن) بالاتر باشد، کمتر مشاغل کارمندی را انتخاب میکنند. شاید عبارت مناسب برای توصیف مختصات روانی کارمندان، چارچوبپذیری آنها باشد، آنها براحتی در چارچوبها جا میگیرند و خودشان را با آنها منطبق میکنند.
دکتر سعید بهزادیفر / روانشناس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....