زمان، پشت کوه‌های بلند شناور است

امرالله احمدجو، نویسنده و کارگردان قدیمی تلویزیون، سال‌ها پیش توجه مخاطبان را با ساخت سریال «روزی روزگاری» به سمت خود جلب کرد.
کد خبر: ۴۷۳۵۰۵

طوری که هنوز هم کافی است برای معرفی او به کارگردانی همان سریال اشاره کنیم. بعد از این سریال موفق، «تفنگ سرپر» را ساخت که گرچه به اندازه روزی روزگاری غافلگیرکننده نبود، اما طرفداران خودش را داشت.

در حال حاضر سریال «پشت کوه‌های بلند» به نویسندگی و کارگردانی احمدجو از شبکه 3 در حال پخش است. این سریال با حضور بسیاری از بازیگران سرشناس که در سریال‌های پیشین هم با احمدجو همکاری داشته‌اند، ساخته شده است.

همین عامل، بعلاوه فضا و لحنی که در سریال حاکم است، شباهت این کار را با مجموعه‌های پیشین احمدجو بیشتر می‌کند. با او به گفت‌وگو نشستیم تا از چگونگی ساخت این سریال باخبر شویم.

کمی از روند فیلمنامه بگویید و این که چطور شد به فکر نوشتن آن افتادید؟

ابتدا پیشنهاد طرح دیگری را برای شبکه 3 داشتم که به این طرح نزدیک بود. بعد با بررسی آن ایده، با مشورت دوستانی که در شورای معاونت سیما بودند تصمیم گرفتیم طرحی به این شکل کار شود و سپس دست به کار شدم.

آن طرح اولیه هم در زمینه تاریخی بود؟

بله، به هم نزدیک بودند.

پس می‌توان گفت دغدغه شخصی شما با آنچه پیشنهاد شد ترکیب شد و این فیلمنامه به وجود آمد؟

فکر نمی‌کنم نویسنده به معنای واقعی وجود داشته باشد که بتواند صددرصد مطابق سفارش کار کند. من هم استثنا نیستم. معمولا هر نویسنده دغدغه‌های خودش، تم‌هایی که برایش آشناترند و فرمی که دوست دارد را کار می‌کند. من هم سعی کردم آنچه را بر آن اشراف دارم، عرضه کنم.

از اول، فیلمنامه برای سریال 50 قسمتی تدارک دیده شده بود؟

بله، البته در اجرا 53 قسمت شد. شبکه 3 به شکل سنتی خودش سال‌هاست برنامه‌ای به عنوان طنز شبانه دارد که حال و هوای شاد و کمیک دارد. در همان صحبت‌های اولیه هم قرار شد همه‌چیز در این قالب پیش‌بینی و برنامه‌ریزی شود.

برای این که سریالی در 50 قسمت پخش شود و بتواند در تمام این مدت مخاطب را با خودش همراه نگه دارد، باید چه ویژگی‌هایی وجود داشته باشد؟ در طنزهای شبانه معمولا کار به صورت اپیزودیک است، به همین خاطر شاید جذب مخاطب با یک موضوع واحد سخت‌تر باشد.

مجموعه اپیزودیک هم شکل مطلوبی از این کار است چون مخاطب مجبور نیست داستانی طولانی را دنبال کند. در این سریال قصه‌های کوتاه هم داریم که به دو سه بخش تقسیم شده‌اند. یعنی این کار سریال نیست که داستانی دنباله‌دار را روایت کند، بلکه مجموعه است.

یعنی لازم نیست یک ماجرای واحد دنبال شود؟ در هر قسمت ممکن است یک اتفاق جدید بیفتد؟

بله، قصه‌های متعدد این کار به شکلی برنامه‌ریزی شده‌اند که این الزام را به وجود بیاورند تا تماشاگر قسمت‌های قبلی را دیده باشد. یعنی حالت اپیزودیک آن محفوظ است. در همان قسمت‌های اول این حالت معرفی شد.

خیلی وقت‌ها در طنزهای شبانه، فیلمنامه کامل از اول نوشته نمی‌شود و بخش مهمی از سریال، نتیجه واکنش مردم و بازخوردهای قسمت‌های قبلی آن است. در پشت کوه‌های بلند شما به این شیوه کار کردید یا فیلمنامه را به صورت کامل از اول تدارک دیدید؟

این کار عمومیت ندارد و به شکل قانون نیست. بعضی گروه‌ها دوست دارند به این شکل کار کنند و با این شیوه راحت‌اند. اما در بسیاری از کارهایی که از همین شبکه دیده‌ام مشخص بود. از این فرم تبعیت نمی‌شود و فیلمنامه کامل نوشته شده و بازیگران دیالوگ‌های مشخصی دارند که قبلاً برای آنها نوشته شده است. این سریال هم طبق همین قاعده بود. فیلمبرداری تمام شده و حالا بخش‌های کوچکی مثل میکس بخش‌های پایانی، خلاصه قسمت‌ها و آماده‌سازی تیتراژ در حال انجام است.

فیلمنامه بر اساس واقعیت‌های تاریخی نوشته شد؟ یعنی مردم با تماشای این سریال می‌توانند به مناسبات مقطعی از تاریخ پی ببرند یا این که از همان ابتدا خواستید یک افسانه را به سریال تلویزیونی تبدیل کنید؟

اصطلاح تاریخی که به این کار اطلاق می‌شود خیلی با نوع کار من هماهنگ نیست. نوع تمام کارهای من قصه‌محور است، قصه‌هایی که به نظر می‌آید در زمان قدیم اتفاق افتاده‌اند، اما به معنای تاریخی بودن نیست. چون از تاریخ رسمی خیلی دور است. سعی می‌کنم در حد بضاعتم تاریخ اجتماعی زمان گذشته را تصویر کنم. در ضمن مربوط به دوره خیلی مشخصی هم نیست. از نوع کارهایی است که به بی‌زمان مشهور است و نمی‌توان گفت در کدام دوره تاریخی چنین اتفاقاتی محتمل است.

پس قصه کاملاً برآمده از ذهنیات خودتان است نه واقعیات تاریخی.

اگر به تاریخ مراجعه کنید ریشه این قصه‌ها را در سلسله‌های متعددی که بر ایران حکومت کرده‌اند، پیدا می‌کنید. مثل شکل حکومتی و مناسبات بین شاه و اطرافیانش. البته در این سریال بیشتر به ناهنجاری‌ها تکیه شده. در تاریخ ما متأسفانه ناهنجاری فراوان است. دوره‌های کوتاهی بود که حکومت‌های توانمندی در این کشور بوده ولی بیشتر حکومت‌ها به خاطر ارضای میل به قدرت و ثروت حاکمیت می‌کردند. بخصوص در دوره‌هایی مثل قاجار یا قبل از آن در دوره‌های ملوک‌الطوایفی این اتفاقات بیشتر دیده می‌شود. بعد از تسخیر ایران توسط مغول‌ها و دیگران، این شرایط و اوضاع کم نبود. اما قصه‌های این سریال به شکل مشخص تابع هیچ‌کدام از این اتفاقات تاریخی نیست. سعی شده ملهم از تاریخ باشد. ضمن این که مطابق کارهای پیشینم سعی کرده‌ام مضمون شماره یک کارم، اخلاق باشد. در کنار آن به زبان و کار هم پرداخته‌ام که مضامین مورد علاقه‌ام در همه کارهایم است. در روزی روزگاری کار وسیله آموزش بود و توسط کار کردن، قهرمان قصه با لذت حاصل از آن آشنا می‌شد. در این سریال با توجه به نوع شخصیت‌ها با نشان دادن بیکاری و بی‌عاری و پرهیز از کار مفید، این مبحث به شکل عمده مطرح شده است.

به نظر می‌رسد گاهی در روایت داستان از حکایات و قصه‌های قدیمی هم بهره برده‌اید. در این مورد کمی توضیح بدهید.

احمدلو: کمدی از تماشاچی خنده می‌خواهد اما در طنز هرچه معنا مهم‌تر باشد و شوخی داغ‌تر، طنز فاخرتری به وجود می‌آید. اما طنز بدهکار خنده نیست. ممکن است تماشاچی را بخنداند یا نخنداند

در این کار، سامشاه و اطرافیانش نماد انسان و نفس او هستند که چگونه بر انسان حکومت می‌کنند و اگر غافل شود زمام تمام رفتارها و افکارش را در دست می‌گیرند. اینها نماد دربار درون انسان است. در قصه‌ها و حکایات گذشته بیش از هرچیز اخلاق مد نظر بوده و به همین علت و همچنین مساله زبان، اشارات مستقیم به یک سری از حکایات برگزیده هم داریم که مستقیم اجرا می‌شود. حکایاتی از گلستان، قابوس‌نامه، مرزبان‌نامه و اشعار و نثرهای دیگر. اینها مؤکد زبان فاخری است که قرن‌ها به آن پرداخته شده و صفت زبان شیرین را به فارسی داده و هم تأکیدی بر نکات و آموزه‌های اخلاقی است که حکایات گذشته آنها را بیان می‌کنند.

چرا نخواستید به دوره تاریخی خاصی بپردازید؟ اگر این روایت‌ها در دوره تاریخی خاصی تعریف می‌شد، ناخواسته مردم را با بخشی از تاریخ این سرزمین هم آشنا می‌کردید.

بیشتر سلیقه شخصی است. این‌طوری دستم برای قصه‌سازی و پرداخت بازتر است. وقتی مبنای تاریخی انتخاب می‌شود باید تابع اتفاقات تاریخی و شرایط واقعی آن زمان بود و دیگر نمی‌شود زیاد روی قصه‌پردازی کار کرد. تاریخ قول نداده مطابق یک فرمول دراماتیک اتفاقاتش را تنظیم کند. البته بعضاً این‌طور هم بوده و موقعیت‌های دراماتیک کم هم نیستند. دوستان دیگری هم از آنها بهره می‌گیرند و من هم دوست دارم. اما وقتی سراغ تاریخ می‌رویم به تحقیقات مفصل‌تری احتیاج داریم، دکور، لباس و اشیا باید متعلق به همان دوره باشند. اما وقتی زمان شناور است، تماشاگر اگر به صورت اتفاقی شیء یا ساختمان امروزی ببیند نباید تعجب کند. در ضمن در این کار هم به صورت خیلی جزئی چنین نکته‌هایی وجود دارد که شاید خود ما متوجه‌اش می‌شویم یا درصد بسیار کمی از بینندگان. اما مبنای نمایشی و فرمیک کار مبتنی بر تعزیه است. در تعزیه صحنه‌آرایی آسان و زیبا انجام می‌شود. از آنچه موجود است و قابل حصول، استفاده بهینه می‌شود و ابزارهای امروزی کارایی‌های بسیاری در نمایش پیدا می‌کنند. برای مثال برای نشان دادن تجمل سلطان قیس رومی ـ که البته تخیلی است و به تعزیه وارد شده ـ چتر که یک شی امروزی است به دست می‌گیرند یا از عینک و ساعت استفاده می‌کنند. اینها برابر قراردادی که بین شرکت‌کنندگان و برگزارکنندگان وجود دارد نادیده گرفته می‌شوند و فقط به معنای آنها توجه می‌شود. معروف‌ترین آنها تشت آبی است که معرف فرات است. در تعزیه برای محدودیت‌های صحنه راه‌هایی اندیشیده شده که کارایی فوق‌العاده‌ای دارند. من دلبسته این نوع آثار نمایشی هستم و سعی می‌کنم از جهات زیادی چه میزانسن‌ها، چه صحنه‌آرایی و مشخصات دیگر، از این آثار بهره ببرم.

زمانی که روزی روزگاری پخش می‌شد، طرفداران زیادی داشت. عده زیادی هنوز هم داستان و آدم‌هایش را به یاد می‌آورند. می‌توان گفت موفقیت‌های آن سریال، برایتان مشوقی بود تا دوباره به همان شیوه کار کنید؟

کارهایی که تا الان انجام داده‌ام، از جهاتی مشخصاتی دارند که قطعاً شباهت‌های زیادی با هم دارند. مهم‌ترین آنها لحن روایت است. حتی در کارهایی که به روز هستند و موضوع امروزی دارند، در فیلمنامه‌هایی که متأسفانه کار نشده، این شباهت در لحن دیده می‌شود. بخش مهمی از کارهای من به جنگ تحمیلی مربوط است. شاید حدود 10 فیلم سینمایی و یک سریال راجع به این موضوع نوشته‌ام. کارهایی هم هست که نمایشی نیست، مثل مجموعه قصه که همه اینها تابع همین لحن است. مساله دیگر فضاست که در همه کارها تقریباً مشترک است. حتی شخصیت‌های مشترک هم در بعضی کارها دیده می‌شوند. مثلاً کدخدای کولی‌آباد، عیناً با همین لباس و گریم، همین بازیگر، همین اسم و همین نوع گویش در تفنگ سرپر هم حضور داشته یا صفرعلی که آقای کاویانی نقشش را به عهده دارند هم با همین شخصیت و لباس و گریم و لحن گفتار در آن سریال حضور داشته. همین‌طور صفربیگ که بعدها در بخشی از کار معرفی خواهد شد و از شخصیت‌های پررنگ روزی روزگاری است که در این کار هم هست. از این مهم‌تر شخصیت‌هایی است که آقای پاک‌نیت و آقای فیلی به عهده دارند که شباهت خیلی نزدیک به حسام‌بیگ و بسیم‌بیگ دارند. اشاره مستقیمی نمی‌شود که اینها همان آدم‌ها هستند، اما روابط‌شان و نوع شخصیت و گویش‌شان خیلی نزدیک و شبیه به هم هستند. سخن یکی از بزرگان را واگو می‌کنم که هر نویسنده‌ای در واقع از اول تا آخر فعالیتش یک داستان می‌نویسد و اگر تنوعی در کارش هست، در انتخاب اتفاقات و بعضی از ظواهر است. وگرنه جوهره کار نویسندگان حرفه‌ای یگانه است. روزی روزگاری هم تا قسمت هفتم باب طبع بینندگان نبود و واکنش منفی زیادی نسبت به آن وجود داشت. با این که دو شبکه بیشتر نداشتیم و آنچه پخش می‌شد معمولاً مردم می‌دیدند. از نیمه‌های کار بود که مردم با لحن خاص این سریال آشنا شدند و ارتباط صحیح با آن برقرار کردند. طوری که در پخش‌های بعدی نظری که راجع به قسمت‌های اول هم بود عوض شد و ارتباط خوبی با آن برقرار کردند و شیفتگی به این کار روز به روز بیشتر شد. اما پشت کوه‌های بلند کاری مستقل از روزی روزگاری است و نباید با هم مقایسه کنند. این سریال باید با طنزهای شبانه شبکه 3 مقایسه شود چون برای آن چارچوب تدارک دیده شده و از همان مقدار هزینه برای ساختش استفاده شده است. اگر تفاوتی در آب و رنگشان هست، نشان‌دهنده شرایط تولید متفاوتی نیست.

با توجه به این که شخصیت‌های کار وام گرفته شده از سریال‌های قبلی‌تان هستند، این ترس را نداشتید که مردم این زمان نتوانند با آنها، لحن‌شان و شوخی‌شان ارتباط برقرار کنند یا به نظرشان تکراری بیاید؟

این‌طور فکر نمی‌کنم. چون شخصیت‌های تازه در این کار زیاد هستند، از جمله مجموعه اصفهانی‌های این کار که تقریباً 80 درصد شخصیت‌ها را به وجود آورده‌اند و از جهات بسیار با تجربیات قبلی متفاوتند. ضمن این که اگر شخصیت تکراری در کار وجود داشته باشد هم من به سوابق آن متکی نبوده‌ام. فکر می‌کنم هر کاری مستقل از کارهای دیگر باید معرفی شخصیت‌ها و فضا و مقدمات قصه را با خود حمل کند. مگر این که کاری دنباله کار دیگری باشد. فرض کنید اگر قرار باشد با همین شخصیت‌ها و همین داستان، صد قسمت دیگر هم بسازیم، دیگر خیلی لازم نیست معرفی تازه بدهیم اما در داستان دیگر مثل همه کارها باید شخصیت‌ها جداگانه معرفی شوند. حتی اگر پیش از این معرفی شده‌اند نباید به آن سوابق ذهنی تکیه کرد. بخصوص این که بین کارهای من خیلی فاصله است و نسل جدیدی که مخاطب تلویزیون است ممکن است اصلاً آن سریال‌ها را ندیده باشد. این شباهت‌ها مانع از تماشای پشت کوه‌های بلند نیست.

این سریال دیالوگ‌محور است. برای این که به وسیله کلام مخاطب را جذب کنید چه تمهیدی اندیشیدید؟

برای این نوع کار سعی کردم شوخی‌های کلامی بیشتری داشته باشیم. البته نوع شوخی این کار از نوع طنز است. طنز با کمدی یک تفاوت ماهوی دارد. کارهایی که به طنز شبانه معروف هستند، بیشتر کمدی هستند تا طنز. در کمدی شوخی‌هایی صرفاً برای خنداندن طراحی می‌شوند. این نوع مشتاق و علاقه‌مند زیاد دارد و از گران‌ترین کارهاست. اما در ارزیابی فرهنگی و معنوی طنز بالاترین درجه را پیدا می‌کند. طنز مقصودش شوخی خنده‌دار نیست، شوخی معنادار است. شاید بتوان نازک‌گویی را به آن نسبت داد. تعریف طنز ترکیب یک معنا و شوخی است. اگر معنایی را به شکل ساده بیان کنید طنز به وجود نمی‌آید اما اگر با لحن شوخ و نرم، همراه با انتقاد یا اعتراض باشد، طنز به وجود می‌آید. کمدی حتماً از تماشاچی خنده می‌خواهد وگرنه چیز دیگری برای عرضه کردن ندارد. اما در طنز هرچه معنا مهم‌تر باشد و شوخی داغ‌تر، طنز فاخرتری به وجود می‌آید. اما طنز بدهکار خنده نیست. ممکن است تماشاچی را بخنداند یا نخنداند. کافی است که معنا به شکل شیرین بنا شود. باید از هرچیزی تعریف درستی داشته باشیم اما معمولاً ما فکر می‌کنیم تعریف این نکات را می‌دانیم و بی‌توجه از کنار آنها رد می‌شویم. برای مثال کاری مثل کار ما یا کار معلمان و هنرمندان، حرفه نیست، فعالیت است. چرا که شخص فرهنگی به نسبت بازده معنوی کارش، معمولاً مزد چندانی دریافت نمی‌کند در حالی که شخصی دیگر که حرفه‌ای مثل تجارت دارد، دستمزد بالاتری دارد.

لوکیشن این سریال در اطراف اصفهان است؟

احمدلو: در این کار، سامشاه و اطرافیانش نماد انسان و نفس او هستند که چگونه بر انسان حکومت می‌کنند و اگر غافل شود زمام تمام رفتارها و افکارش را در دست می‌گیرند

بله. منزل حاکم در بنای تاریخی در اصفهان به اسم انگورستان ملک گرفته شده که یکی از خانه‌های باقیمانده از اواخر دوره قاجار است. اردوگاه که در کنار زاینده‌رود بنا شده در باغ‌بهادران، در محله ملک‌آباد کار شده، داخل چادرها در یکی دو سوله که مربوط به تربیت‌بدنی میمه بوده طراحی شده، 9 قسمت انتهایی هم از هر لحاظ به روزی روزگاری خیلی نزدیک است. هم از لحاظ ساختار و هم موضوع. بنه خاله را مجددا می‌بینید، اطراقگاه راهزن‌ها را می‌بینید، باز خاله همان توانایی‌های پزشکی را دارد، نحوه تأدیب و مدیریتی که در روزی روزگاری داشت را دارد و برای خانم علو هم نوشته شده بود. اما ایشان برایشان مقدور نبود که تشریف بیاورند و ما از همکاری با ایشان محروم شدیم. به همین دلیل نقش را به خانم مهتاج نجومی واگذار کردیم که تمام تلاششان را انجام دادند تا جای ایشان را به نحو احسن پر کنند. این داستان در لوکیشنی می‌گذرد که روزی روزگاری در آن ساخته شد. این 9 قسمت طراحی شده تا یادی از آن کار و کسانی که نقش کلیدی در آن داشتند کرده باشیم، مثل خانم ژاله علو، مرحوم خسرو شکیبایی و آقای فرهاد فخرالدینی. این 9 قسمت به این اساتیدی که متأسفانه این بار نتوانستیم از همکاری‌شان استفاده کنیم تقدیم می‌شود.

به جز این 9 قسمت، در قسمت‌های قبلی هم به صورت مستقیم در موضوع طراحی لباس و صحنه دخالت داشتید یا مسوولیت آنها را به طراحان سپردید و فقط نظارت کردید؟

هر کارگردانی برای اجرای کارش بر همه اجزای کار نظارت دارد. با مسوولان آن بخش‌ها مشورت می‌کند، نظر می‌دهد، نظرات آنها را می‌شنود و بعد به یک نتیجه واحد می‌رسند. در این کار از آقای محسن نوروزی بهره بردم که طراح صحنه روزی روزگاری هم بودند و بخش زیادی از لباس‌ها را هم در آن سریال طراحی کرده بودند. این بار مجموعه لباس و طراحی صحنه به ایشان سپرده شد که با نقطه نظر و سلیقه من کاملاً آشنا بودند. بعد از چند جلسه صحبت، دیگر بخوبی می‌دانستند که چه می‌خواهیم. الان از نتیجه کار کاملاً راضی هستم. با توجه به محدودیت بودجه و زمان یکی از بهترین نتایج را به دست آوردیم. برای تصویربرداری کار 16 ماه زمان در نظر گرفته شد که ما در 15 ماه آن را به پایان رساندیم که این کار در سازمان کم اتفاق می‌افتد. این کار از این جهت هم جزو استثناهاست. در مورد گریم هم اتفاق بسیار خوبی افتاد و من با آقای روناسی آشنا شدم که پیش از آن نه با خودش و نه کارهایش آشنایی نداشتم. ایشان در تنگنایی که بودیم به ما معرفی شدند و از قضای خوب، همان شخصی بود که باید می‌بود. خیلی نزدیک به آنچه دلم می‌خواست و گاهی خیلی بهتر از آن کار را ارائه دادند. برای این قبیل همکارانی که بر کار خودشان مسلط هستند، این روش را پیش می‌گیرم که در کارشان چندان دخالت نمی‌کنم و از آنها می‌خواهم که کار را طوری طراحی کنند که انگار آزادانه برای خودشان انجام می‌دهند. بعد از طراحی‌شان اگر مواردی برای تغییر بود، به آنها پیشنهاد می‌کنم. خوشبختانه در مورد هر دوی این عزیزان، کیفیت مطلوبی که مد نظرم بود به دست آمد.

برای در آوردن لهجه‌ها از کسی که در این کار مهارت داشته باشد استفاده کردید یا این که مثلاً خودتان در دورخوانی‌ها به این لهجه‌ها رسیدید؟

لهجه‌ها در فیلمنامه طراحی شده بود. من هم با لهجه اصفهانی آشنایی خیلی نزدیکی داشتم چون به نوعی اصفهانی محسوب می‌شوم. از کودکی با اصفهانی‌ها رفت و آمد داشتیم، دوران تحصیل و سربازی‌ام را هم آنجا گذراندم. الان هم بعد از بازنشستگی، 10، 12 سال است که ساکن اصفهان هستم. در مورد لهجه‌های دیگر هم با آشنایی‌هایی که پیدا کرده بودم و با کمک لهجه محلی خودمان که فارسی اصل است، توانستم انواع لهجه‌های دیگر را هم طراحی کنم.

در مورد نحوه بیان لهجه ‌ها توسط بازیگران چطور؟

بخش عمده‌ای از بازیگران اصفهانی بودند، گویش مادری‌شان همین بوده و به همین خاطر با دیالوگ‌ها راحت بودند. لهجه‌ای که آقای پاک‌نیت و آقای فیلی اجرا می‌کنند، اصلاً منتسب به هیچ مکان معینی از ایران نیست. یک لهجه ترکیبی است از مناطق خوزستان، فارس، خراسان، کرمان، همدان و بخصوص از لحاظ دستور زبانی نزدیک به لهجه محلی خود ماست. این 2 بازیگر هم شیرازی هستند و از لحاظ آهنگ براحتی توانستند از لهجه شیرازی استفاده کنند. آقای پاک‌نیت هوش و استعداد ویژه‌ای از لحاظ لهجه‌پذیری دارد. همسر ایشان هم شیرازی هستند و به لهجه بوشهری هم آشناست. با فربد احمدجو، برادرزاده‌ام، قبلاً در تفنگ سرپر همکاری داشته‌ایم که البته آنجا کم سن و سال بود اما نحوه تکلم با این لهجه را به یاد داشت. با لهجه‌ها مشکلی نداشتیم و بازیگران بخوبی از عهده آن برآمدند. برای تمرین گویش‌ها و بازی‌ها دستیارم با بازیگران کار می‌کرد، بعد خودم هم با آنها تمرین می‌کردم و بعد جلوی دوربین می‌رفتند.

از اول می‌خواستید که سریال به صورت هرشب پخش شود؟ یا این که مناسب می‌دیدید به صورت هفتگی باشد؟

این سریال از اول برای پخش شبانه طراحی و برنامه‌ریزی شده بود. اگر هفتگی یا یک شب در میان پخش می‌شد قطعاً لطمه می‌دید. چون اطلاعات زیاد و نزدیک به هم هستند و اگر قرار بود فاصله‌ای بین قسمت‌ها باشد حتماً به کار آسیب وارد می‌شد.

گفتید که فیلمنامه‌های آماده‌ای دارید که هنوز کار نکرده‌اید. دوست دارید که ساخت فیلمنامه‌های خودتان را به کارگردان دیگری بسپارید؟ و همین‌طور فیلمنامه‌هایی به‌جز آنچه خودتان نوشته‌اید را کارگردانی کنید؟

هر دو مورد را خیلی دوست دارم. خیلی وقت‌ها دوست دارم طرحی غیر از نوشته‌های خودم را کار کنم اما متأسفانه هنوز نتوانستم طرحی را که با سلیقه‌ام جور باشد پیدا کنم. یک مورد بود که مربوط به قدیم بود، وقتی داشتم روزی روزگاری را می‌ساختم که آن هم به خاطر مشغول بودنم کنار گذاشته شد. بعد از آن نه پیشنهادی بوده و نه خودم به فیلمنامه‌ای برخوردم که خیلی دلم بخواهد کار کنم. ولی ترجیح می‌دهم در درجه اول نوشته دیگری را کار کنم. شکل عکسش را هم خیلی دوست دارم. دوست دارم کسی باشد که هم به نوع کار من علاقه داشته باشد و هم بتواند از عهده‌اش بربیاید و فیلمنامه‌هایم را او بسازد. اما متأسفانه هنوز چنین کسی را پیدا نکرده‌ام​ یا حداقل عزیزان دیگری باشند که با لحنی شبیه به این کارها، سریالی بسازند تا من در این حیطه اینقدر تنها نباشم. این‌طور مخاطبان با لحن طنز بیشتر آشنا می‌شوند. الان لحن طنز خیلی مورد پسند عامه قرار نمی‌گیرد. در کشورهای دیگر هم همین‌طور است. علت این مساله هم ناآشنایی بسیاری از مخاطبان با نمایش و ادبیات طنز است. اگر همکارانی بودند که با این لحن و فضا کار می‌کردند کار من هم آسان‌تر می‌شد. الان هر کاری که ارائه می‌دهم، باید چند قسمتش بگذرد تا آرام‌آرام بیننده با نوع طنز و شوخی‌ها و ظرایف کار آشنا شود و بعد ارتباط برقرار کند.

اگر نکته آخری مانده بفرمایید.

در بیشتر گفتگوهایی که انجام داده‌ام، این مساله را بارها تکرار کرده‌ام که توجه به فولکلور و فرهنگ عامه در این کار پررنگ است در حالی که در کارهای نمایشی‌ای که دوستان دیگر طراحی می‌کنند کمتر به آن توجه می‌شود. اینها اساس کار بود. شاید این حرف تکراری باشد اما من از این تکرار خسته نمی‌شوم تا توجه به زبانی که اینقدر غنی است و شاخه‌های متعدد دارد بیشتر شود. نکته دیگر این که مقایسه این کار با روزی روزگاری کار درستی نیست. این را به یاد داشته باشید که این کار با امکانات کمدی‌های شبانه و آنهایی که به آپارتمانی مشهورند ساخته شده. پس باید با این رده از کارها ارزیابی شود نه با روزی روزگاری که از لحاظ تدارکاتی در رده «الف» بود.

شروینه شجری کهن - جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها