10 سال دور باطل حضور نظامی آمریکا در افغانستان

تهاجم آمریکا به افغانستان چنین می‌نمود که این حمله جز نابودی گروه طالبان و القاعده هدف دیگری ندارد اما پس از 10 سال، زمزمه‌های راه‌اندازی دفتر سیاسی طالبان در قطر، نشان از دور باطل 10 ساله آمریکایی‌ها در منطقه دارد.
کد خبر: ۴۳۳۹۲۳

روند تحولات در سطح بین‌الملل بخصوص آسیای میانه، خاورمیانه، افغانستان و عراق پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 سیر تازه‌ای پیدا کرد. گویا در این بحبوحه بیش از همه به رسانه‌های همسو با بلوک غرب ماموریت داده شده بود که با شوک ناشی از حادثه 11 سپتامبر افکار عمومی را تهییج کرده و آنها را آماده پذیرش هرگونه اقدام کنند. نطق‌های جورج بوش به عنوان حاکم وقت کاخ سفید در آن دوران موجی از تلقین، اغوا و حتی تحریک را به راه انداخت. در فرازهایی از این نطق‌های احساسی و جهت‌دار، بوش دنیا را به ما و بر ما تقسیم کرد و عنوان کرد هر کس در بحث مبارزه با تروریسم در کنار ما باشد با ما و اگر نباشد بر ‌ماست. منطقی که بوش طی آن خودش معیار تعیین کرد و خودش هم این معیار را بر قامت جوامع بین‌الملل گرفت تا ببیند طبق آن چه کسانی با سیاست بوش و منافع سوء آنها همراه است و چه کسانی نیستند.

در فاصله 11 سپتامبر (20 شهریور 1380) تا 8 اکتبر 2001 (16 مهر 1380) که سالروز تهاجم آمریکا به افغانستان است، رسانه‌ها و دستگاه دیپلماسی غرب به رهبری آمریکا چنان سرگرم مقدمه‌چینی برای مقصر جلوه دادن مسلمانان در دسیسه حمله به برج‌های دوقلو بودند که هر ذهن به دور از تحلیل و گمانه‌های سیاسی هم می‌فهمید از این همه تحرک بوی توطئه و جنگ به‌مشام می‌رسید. در این بین بیش از همه انگشت اتهام متوجه القاعده بود که در آن زمان‌ها در سایه حکومت سیاه طالبان قرار داشت.

آمریکا که در آن مقطع بهترین بهانه را برای اجرای سوء سیاست‌های فرو خورده تاریخی خود به دست آورده بود، در کمتر از یک ماه توانست مجامع و نهادهای بین‌المللی در سطح شورای امنیت سازمان ملل، افکار عمومی داخلی خود و تاحدودی افکار عمومی بین‌الملل را با خود در بحث مداخله نظامی در افغانستان همراه کند. برای اجرای همه این تزهای اشغالگری که ایالات متحده درسر داشت، لابی‌های کاخ سفید در سطح دیپلمات‌های سیاسی و مقامات ارشد نظامی در حوزه شمال افغانستان فعال شدند. این قسمت از خاک افغانستان در آن مقطع تحت نفوذ جبهه متحد به رهبری برهان‌الدین ربانی بود.

شهادت احمدشاه مسعود به عنوان نظامی بلندپایه و پیشکسوتی که نقش غیرقابل انکاری در ارتقای روحیه مقاومت گروه‌های مسلح جبهه متحد داشت، 2 روز قبل از 11 سپتامبر، خلأ غیرقابل جبرانی برای گروه‌های مقاومت جبهه متحد بشمار می‌رفت. این خلا بر روحیه و اعتماد به نفس مجاهدان عضو جبهه متحد شمال تاثیر منفی گذاشته بود. از طرفی شهادت مسعود فرصت تاریخی خوبی برای آمریکایی‌ها محسوب می‌شد که از این خلا در بین جبهه مقابل طالبان یعنی جبهه متحد بهره گیرند و با چانه‌زنی آنها را راضی کنند که در کنارشان برای نابودی حاکمیت طالبان قرار بگیرند. با تمام این اوضاع، جبهه متحد همیشه با تردید به نیات آمریکا و وفاداری این کشور به تعهداتش می‌نگریست. ولی به هر حال نوع تعاملات کار را به جایی رساند که با محوریت جبهه متحد و تدارکات و پشتیبانی هوایی آمریکا حمله علیه مواضع طالبان، در تاریخ 16 مهر سال 1380 اولین موشک‌های آمریکایی در افغانستان فرود آمدند. طالبان در این بحبوحه تلاش کردند با بسیج نیروهای خود به مقاومت بپردازند که فشارهای هوایی آمریکا و حملات زمینی جبهه متحد پایتخت آنها یعنی کابل را در 23 آبان 1380 ساقط کرد که این خود پایان رسمی استیلای سیاه طالبان بر افغانستان محسوب می‌شد.

سازمان ملل هم بعد از این ماجرا دست به‌کار شد و در آذرماه همان سال در بن کنفرانسی را دایر کرد که براساس مصوبات به عمل آمده در این کنفرانس، دولت موقت افغانستان به ریاست حامد کرزای شکل گرفت. در 21 خرداد 1381 هم طبق موافقت‌های بن، لویه جرگه‌ای اضطراری شکل گرفت تا به فرآیند انتقال قدرت به دولت موقت مشروعیت قانونی دهد. پس از تصویب قانون اساسی جدید افغانستان در لویه جرگه افغان‌ها شاهد برگزاری اولین انتخابات سراسری برای تعیین رئیس‌جمهور بودند.

تمام این روند سناریویی از پیش تعیین‌شده‌ای بود وگرنه آمریکا هیچگاه نخواست و یا نتوانست که به شعار دموکراسی‌خواهی، پیشرفت و امنیت در افغانستان جامه عمل بپوشاند. امروز هم به‌رغم گذشت یک دهه از حضور بی‌ضابطه آمریکا و همپیمانانش در افغانستان، شاهدیم که شخصیت‌های درجه یک افغان در سطح برهان‌الدین ربانی که پرچم سفید صلح را هم بر دست گرفته بود، در منزلش در منطقه سبز امنیتی کابل به قتل می‌رسد. در حال حاضر هم بعد از 10 سال اشغالگری، آمریکا به اقتضای سیاست‌های خود به پله اول برگشته و سخن از تأسیس دفتر سیاسی طالبان در قطر می‌راند. طالبانی که بهانه تهاجم آمریکایی‌ها به افغانستان بودند و آمریکا در بدو ورود خود طوری القا می‌کرد که به چیزی جز زمینگیر کردن و نابودی این گروه راضی نیست.

همچنین در مقطع کنونی وضعیت معیشت و رفاه افغان‌ها تحت‌الشعاع ناامنی‌ها در حالت بدی قرار دارد. کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان به چند 10 برابر گذشته ارتقا پیدا کرده است و امروز این کشور با تولید حدود 95 درصد تریاک جهان در جایگاه غیرقابل دسترسی قرار گرفته است. تمام این سیاست‌های آمریکا در قبال افغانستان زمانی بیشتر نمایان می‌شود که بدانیم این کشور بعد از 10 سال حضور بی‌دستاورد و بی‌ضابطه در افغانستان، حال که قرار است لاف خروجش از افغانستان در سال 2014 آزموده شود، سناریوی امضای پیمان استراتژیک امنیتی با کابل را علم کرده و با هر ترفندی درصدد است آن را بر افغان‌ها تحمیل کند. پیمانی که در پس آن رویای تأسیس پایگاه‌های نظامی دائمی ایالات متحده در افغانستان قرار دارد. تمام آسمان و ریسمان به هم بافتن غرب به رهبری آمریکا در منطقه نه برای ریشه‌کنی تروریسم و نجات افغان‌هاست، بلکه برای پیدا کردن جای پایی است که در آنجا بایستند و منطقه را کنترل کنند. / فارس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها