نگاهی به 2 فیلم به نمایش درآمده در جشنواره فیلم فجر

در ستایش پدر

قصه تلخ آقا یوسف در پَس رنگ و لعاب زیبای فیلم «آقا یوسف» قصه‌ای تلخ روایت می‌شود. قصه‌ای که از نگاه یک مرد بازنشسته که برای نظافت خانه‌های ثروتمندان به شمال شهر می‌رود و هربار با خانواده‌ای روبه‌رو می‌شود که همه آنها یک ویژگی دارند. خانواده‌هایی درب و داغان و از هم گسیخته که البته خود آقایوسف نیز به مرور متوجه می‌شود یکی از همین خانواده‌هاست. پسرش خانواده‌اش را رها کرده و به کانادا رفته و دخترش نیز درگیر ماجرایی عاطفی با مردی است که پایبندی چندانی به مسائل اخلاقی ندارد. این مهم‌ترین تصویری است که از آخرین ساخته «آقا یوسف» در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد. کارگردانی که به‌واسطه سوابق تئاتری‌اش، در این فیلم نیز در بخش‌هایی همچون طراحی صحنه و لباس و چهره‌پردازی بشدت المان‌های تئاتری را رعایت کرده و به کار گرفته است.
کد خبر: ۳۸۵۱۶۷

آقا یوسف تا میانه فیلم بیشتر روایت موقعیت‌های مختلفی است که افت و خیز داستانی چندانی ندارد و فقط به وضعیت یک طبقه اجتماعی خاص اشاره می‌کند. می‌توان درباره آن تعبیر «تصویری از جامعه امروز» را به کار برد اما از زمانی که یوسف در خانه یکی از ثروتمندان صدای دخترش را روی پیامگیر تلفن می‌شنود و با ادکلن و لباس دخترش در اتاق خواب دکتر مواجه می‌شود، قصه شکل و شمایلی حرفه‌ای و جذاب به خود می‌گیرد و تا پایان مخاطب را رها نمی‌کند. «آقا یوسف» ظرافت‌های فراوانی دارد. لباس و گریم تمامی شخصیت‌های زن قصه پُر زرق و برق و باشکوه است و فقط خود یوسف است که همه چیزش شبیه به واقعیت است. فردی ساده و بی آلایش که حتی شغل واقعی خود را نیز از خانواده‌اش پنهان کرده تا باعث جریحه‌دار شدن غرور آنها نشود. فیلم در ستایش مقام و منزلت پدر است. فیلم تا بخش‌های پایانی داستان خود مخاطب را در یک دلهره پیچیده قرار می‌دهد. این‌که پدری با این میزان از شرافت باید وضعیت نه چندان مناسب دخترش را تحمل کند و چیزی هم نگوید اما در بخش‌های پایانی قصه چرخشی جذاب پیدا می‌کند و به اثری در ستایش «پدر» تبدیل می‌شود. سکانس پایانی فیلم که یوسف در خیابان به راه افتاده و دخترش از پنجره ساختمان خانه دکتر شاهد این صحنه است، پایان‌بندی مناسبی برای این فیلم جذاب و دوست‌داشتنی است.

اعتماد به نام‌های بزرگ

14 سال پیش در محل فعلی «حوزه هنری» چهارشنبه‌های آخر هر ماه نشست‌هایی با موضوع «فیلمنامه‌نویسی» برگزار می‌شد که بهروز افخمی یکی از هنرمندان ثابت این نشست‌ها بود. در یکی از همین نشست‌ها که به موضوع سینمای وسترن اختصاص داشت، جمله‌ای مطرح شد که مضمون آن چنین بود: «قهرمان‌های وسترن در عالم واقعیت وجود داشته‌اند، اما افرادی ریزنقش و درب و داغان بوده‌اند که هنگام ساخت فیلم بر پرده سینما، قد و قامتی رشید و قصه‌هایی حماسی پیدا کرده‌اند».

این موضوع که احتمالا سازنده فیلم «فرزند صبح» نیز آن را شنیده و به آن هم اعتقاد دارد، برگرفته از ذات سینماست و نشان می‌دهد این هنر این قابلیت را دارد که در آن افرادی عادی و معمولی در قالب و هیبتی قهرمان‌گونه به تصویر کشیده و مخاطب را مبهوت خود کنند. این تعریف به خصوص در سینمای کلاسیک بسیار پُر رنگ و معتبر است. این همان سینمایی است که «بهروز افخمی» طرفدار پَر و پا قُرص آن است و در ساخته‌های قبلی خود نیز تمامی مولفه‌های آن را رعایت کرده است. اما وقتی با چنین تصوری به تماشای فیلم «فرزند صبح» نشستم، لحظه به لحظه فیلم آب سردی بود که بر سر و روی من و بسیاری از مخاطبان فیلم ریخته شد. فرزند صبح از نظر تصویری و فنی فیلم شسته رفته‌ای است. همه نشانه‌های سینمای کلاسیک را دارد. اسب سواری هدیه تهرانی در بخش‌های پایانی فیلم، گریم‌هایی که شخصیت‌های واقعی را مقابل چشم بیننده قرار می‌دهد، بازی آرام و یکدست و حتی توجه به فرسودگی حوض وسط حیاط که در اثر مرور زمان دچار ریختگی شده و چندین نکته دیگر نشانه‌هایی است که از حضور کارگردانی باهوش پشت دوربین خبر می‌دهد، اما نوبت به «متن و قصه» که می‌رسد، مخاطب با اثری مواجه است که نتوانسته ظرفیت‌ها و قابلیت‌های زندگی یکی از بزرگ‌ترین رهبران سیاسی دنیا را به تصویر بکشد. زندگی فردی که شرایط اجتماعی زندگی و دورانی که در آن حضور داشته خود به اندازه کافی مصالح لازم برای ساخت فیلم را در اختیار کارگردان قرار می‌داده است. فرزند صبح می‌توانست «شاهکار» جشنواره باشد. بی‌نیاز از «مرهم»ی که بعد از آن به روی پرده رفت و به اعتقاد بسیاری، بهتر از فیلم افخمی بود، اما مشکل فیلم جایی در خارج از فیلم نهفته است و آن عدم نظارت درست بر پروژه‌هایی است که مدت زمانی طولانی صرف تولید آن می‌شود و دستگاه سفارش‌دهنده به صرف وجود یک یا چند نام معتبر، به سازندگان اثر اطمینان می‌کنند تا هر کار که دلشان می‌خواهد انجام دهند و تازه در پایان فیلم متوجه دستپخت گروه سازنده می‌شوند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها