آفتاب هر روز صبح که از خواب بلند میشد اولین کاری که میکرد یک پارچ آب بر میداشت و به سمت باغچهاش میآمد و سراسر آن را از آب سیراب میکرد و بعد چند تا از این گلهای قرمز میچید و به دوستانش هدیه میداد و صبح بخیر میگفت. روزها به همین صورت میگذشت. گلهای قرمز هم با دستهای آفتاب بزرگ میشدند و شاد بودند. یک روز آفتاب از خواب بلند شد و وقت این رسیده بود که به گل سربزند و به همه صبح بخیر بگوید بنابراین از خانه بیرون آمد و به سراغ گلها رفت، اما دید تمام گلهای قشنگش پژمرده شدهاند و هر کدام به گوشهای افتادهاند.
آفتاب خیلی ناراحت شد و همانجا روی زمین نشست و هایهای گریه کرد. یکدفعه یاد بچه اردک افتاد . هرچی او را صدا زد خبری ازش نبود. حالا دیگر اردک کوچولو هم گم شده بود. همه همسایهها جمع شدند و از آفتاب دلجویی کردند و او هم ماجرا را برای آنها تعریف کرد. آنها همه جا را به دنبال اردک کوچولو گشتند، اما خبری از او نبود. چندین روز گذشت، آفتاب دوباره به گلهای قشنگش آب داد و آنها را سر حال کرد و ساعتی را پیش آنها روی پله خانهاش نشست و به تماشای آنها پرداخت، در این هنگام یک گربه سیاه بدجنس با هزار ناز و عشوه از کنار باغچه گذشت.
گلها همه جیغ کشیدند و پژمرده شدند. آفتاب مهربان تازه متوجه ماجرا شد و به دنبال گربه راه افتاد. ساعتها سایه به سایه او رفت تا خانه گربه را پیدا کرد.
دیگر هوا هم تاریک شده بود. مقداری لای در باز بود و از آنجا داخل خانه را نگاه کرد و اردک را دید که در زندانی کوچک گیر افتاده است و از گرسنگی و تشنگی به گوشهای از قفس چسبیده. آفتاب پشت در صبر کرد تا گربه خوابش برد و بعد داخل شد و یواشکی اردک را از قفس بیرون آورد و دو تایی با هم فرار کردند. از فردا آفتاب مهربان اردک را در خانه خودش نگه داشت و از او مراقبت کرد.
گلنوشا صحرا نورد
معاون دبیر ستاد هماهنگی امور ایمنی و آتشنشانی کشور در گفتوگو با «جامجم» به تشریح آخرین وضعیت تجهیزات و ظرفیت عملیاتی آتشنشانی میپردازد
گفتوگو با دبیر آیین نکوداشت چهرههای ماندگار میراث فرهنگی ایران درباره کارنامه مرحوم دکتر میرشکرایی؛
حسین زمانی، بازیگر تلویزیون در گفتوگوی اختصاصی با روزنامه «جامجم» از ۲۰۰ بار اهدای خون و ترویج فرهنگ ایثار میگوید
در گفتوگوی روزنامه «جامجم» با رئیس مؤسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام بررسی شد: