جام جم آنلاین: البته که این زنگ خطر «انزوای اجتماعی»، تنها محدود به محلههای ما یک شهر و یک منطقه نیست؛ در حال حاضر، ایران جزو پنج کشور جهان با سریعترین روند حرکت به سمت سالمندی است و پیشبینیها نشان میدهد تا سال ۱۴۳۰، حدود ۳۰ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل خواهند داد؛ سرعتی سرسامآور که نشان میدهد ما در حال حرکت به سمت پدیده تلخ انزوای اجتماعی و در یک کلمه، تنهایی هستیم!
البته که چیز عجیبی نیست! اینکه با شروع دوران سالمندی و بازنشستگی، بسیاری از افراد ناخودآگاه به سمت انزوا کشیده میشوند و از پویایی و اثرگذاری اجتماعی دور میشوند. نوعی انزوای اجتماعی که میتواند مواجهه سالمند با محرکهای محیطی، قدرت حل مسئله، برنامهریزی و ... را مختل و زندگی او را دچار سکونی فرساینده کند؛ وضعیتی که با کم شدن تحریکات شناختی، فرد را مستقیماً در معرض افسردگی قرار میدهد. موضوعی که دکتر راحله علیمرادزاده، متخصص سالمندان و استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران هم در گفت و گو با جام جم آن را تایید میکند و میگوید:« از منظر عصبشناختی، تنهایی مزمن، تعادل انتقالدهندههای عصبی را برهم میزند؛ سطح کورتیزول یا همان هورمون استرس را بالا میبرد و فعالیت سروتونین و دوپامین در بدن افت میکند. اما تداوم این نوسانات شیمیایی، در نهایت به آسیب هیپوکامپ یا همان مرکز تثبیت حافظه در مغز، منتهی میشود.» به عقیده دکتر علیمرادزاده، شواهد نشان میدهد سالمندانی که پس از بازنشستگی در دام انزوا و تنهایی طولانیمدت میافتند، تا ۳۰ درصد بیشتر از همسالان فعال خود در معرض ابتلا به آلزایمر هستند؛ یک تهدید تمام عیار که میتواند آرامش دوران استراحت یک عمر زندگی را هدف مستقیم خودش قرار بدهد.
به چهرهاش نگاه کن و حرف بزن
اما اغراق نیست اگر بگوییم که یکی از شایعترین دلایل انزوای سالمندان، پیرگوشی است؛ پدیدهای که در آن فرد توانایی شنیدن برخی فرکانسهای صوتی را از دست میدهد. موضوعی که در دوران سالمندی، از یک مشکل شنوایی ساده فراتر میرود:« آنقدر که فرد سالمند بهدلیل ناتوانی در درک کلمات، دچار شرم و خجالت میشود؛ ابتدا خانواده ناخواسته او را از تعاملات کنار میگذارد و در مرحله بعد، خود فرد برای اجتناب از موقعیتهای خجالتآور، داوطلبانه از اجتماع فاصله میگیرد.» این را دکتر علیمرادزاده، استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران میگوید و برداشتن این سد ارتباطی را در عملکرد اطرافیان ساسلمند میداند و ادامه میدهد:« اطرافیان باید مهارتهای ارتباطی خود را اصلاح کنند. اولین اصل، ارتباط چهرهبهچهره است؛ در واقع سالمند برای درک کامل کلمات، ناخودآگاه از لبخوانی کمک میگیرد. برای همین است که صحبت کردن از پشتسر، از اتاق دیگر یا در حالی که رویمان به سمت دیگری است، ارتباط با او را را غیرممکن میکند.» او معتقد است که رمز یک گفتوگوی موفق با سالمند کمشنوا، شمرده حرف زدن، استفاده از جملات کوتاه و ساده و حفظ تماس چشمی است. آن وقت است که سالمند دوباره به دایره اطرافیان و معاشرتهای و دروهمیها، برمیگردد و به همان نسبت هم از انزوا و افسردگی، فاصله میگیرد.
نسل زد و مادر و بزرگ و پدربزرگهایشان
یکی از طبیعیترین اتفاقاتی که با افزایش سن، در فرد بروز پیدا میکند، کاهش سرعت یادگیری است؛ آنقدر که برای آموختن مهارتها یا فعالیتهای تازه به زمان، تمرین و حمایت بیشتری نیاز داریم. مثل سادهاش همین کار با تلفنهای همراه است که ماجراهایش ژ، به طرز غریبی در شبکههای اجتماعی وایرال شده است. اینکه نوجوانان و جوانان، چطور از آموزش یک موضوع ساده تکنولويی به نه پدر بزرگ و مادربزرگ که حتی به پدرمادرهایشان، کلافه میشوند! اما همین ویيگی به ظاهر خستهکننده، میتواند کمککننده ارتباط میان نسل زد یا همان کودکان و نوهها با سالمندان باشد و آنها را به زندگی برگرداند. دکتر علیمرادزاده معتقد است که چنین فرصتهایی، تنها یک انتقال مهارت نیست؛ او در این باره به جام جم میگوید:« برای نمونه، آموزش استفاده از یک برنامه تلفن همراه یا انجام یک فعالیت دیجیتال، اگر با حوصله و در کنار مادربزرگ یا پدربزرگ انجام شود، تنها انتقال یک مهارت نیست؛ بلکه فرصتی برای گفتوگو، همراهی و حضور مشترک است. مهم این است که آموزش به شکلی محترمانه انجام شود و سالمند احساس نکند به دلیل ناآشنایی با فناوری از دیگران عقب مانده است.» البته که به باور او، سالمندان هم نباید همیشه منتظر بمانند تا نوهها به سراغشان بیایند:« آنها میتوانند فعالیتهایی را انتخاب کنند که هم ذهنشان را فعال نگه دارد و هم زمینه ارتباط با نسل جدید را فراهم کند. یکی از پیشنهادهای کاربردی، خریدن کتاب داستان برای نوههای کوچک است. مثلا پدربزرگ یا مادربزرگ میتواند کتاب را با دقت بخواند، داستان را به خاطر بسپارد و هنگام دیدار، آن را برای کودک تعریف کند و در پایان، کتاب را به او هدیه بدهد.» در واقع این فعالیت ساده، چند کارکرد همزمان دارد؛ در قدم اول، خواندن و به خاطر سپردن داستان است که فعالیت شناختی ایجاد میکند؛ در مرحله بعد، روایت آن برای کودک، مهارت گفتوگو و تعامل را تقویت میکند و در نهایت، هدیه دادن کتاب هم رابطه عاطفی میان سالمند و نوه را عمیقتر خواهد کرد. حتی میشود داستان را بهانهای برای پرسیدن نظر کودک، ساختن یک پایان تازه و خلاقانه و یا گفتوگو درباره شخصیتهای کتاب قرار بدهیم.
این یک گره بیسرانجام نیست!
اما یکی از اساسیترین توصیههای همیشگی متخصصان طب سالمندی برای عملکرد بهتر مغز، فاصله گرفتن از روتینهای خودکار است. مثلاً پختن قورمهسبزی یا آبگوشت برای مادری که دههها آن را پخته، دیگر چالش ذهنی ایجاد نمیکند چون مغز روی حالت خلبان خودکار است؛ اما اگر تا به حال لازانیا یا پیتزا نپختهاید، دست به کار شوید! پختن یک غذای جدید هم ذهن را به چالش میکشد و هم پل ارتباطی خوشمزهای با ذائقه نوههای نسل زد میسازد. دکتر راحله علیمرادزاده، متخصص طب سالمندان، از دیگر راهکارهای کاربردی برای عملکرد بهتر مغز اشاره میکند و میگوید:« مسئولیت مراقبت از یک موجود زنده، حس امید به زندگی و هدفمندی را در سالمند زنده نگه میدارد. علاوه بر آن، سالمندان نباید منتظر بمانند تا فرزندان به سراغشان بیایند؛ باید شبکه اجتماعی خود را با همسالان بسازند، پیادهروی کنند و سراغ بازیهای فکری، حل جدول یا سودوکو بروند. حتی کارهای دستی ساده مثل سر انداختن ۱۰ دانه کاموا برای بافتنی یا کوک زدن پارچه، صرفنظر از اینکه به شالگردن یا لباسی ختم شود، مدارهای عصبی مغز را بازسازی میکند.» او ادامه میدهد که سالمندانی که سالها معلم، مهندس یا مکانیک بودهاند، نباید کولهبار ارزشمند تجربه خود را رها کنند؛ انتقال این دانش و آموزش آن به جوانان، بزرگترین ضامن پویایی ذهن و عزتنفس در سالمندی است.
بازگشت باشکوه اسطوره طنز
گفتوگوی اختصاصی روزنامه «جامجم» با فریدون نجفی، فیلمساز در حاشیه جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان
محسن مومنیشریف: