میکروفن در انتظار ماست

همه چیز برایشان با دیدن یک آگهی در همین روزنامه جام جم خودمون شروع شده. قبلش اصلا همدیگر را نمی شناختند و فکرش را هم نمی کردند که عصر یک روز چهارشنبه با هم در یک رستوران قرار بگذارند
کد خبر: ۱۲۷۰۲۴
تا مراسم فارغ التحصیلی شان را در دوره آزاد گویندگی دانشکده صدا و سیما جشن بگیرند.
این آگهی غیر از گویندگی برای دوره های دیگر هم مثل بازیگری ، کارگردانی ، فیلمنامه نویسی ، تدوین ، موسیقی و چیزهای دیگری که لااقل به ظاهر از کار گویندگی جذاب ترند ، فراخوان داده بود. لابد خیلی هاشان هم مثل مریم قلائی از اول می خواستند در یکی از همان دوره های دیگر شرکت کنند ، ولی بعد ، چیزی که خیلی هایمان اسمش را می گذاریم اتفاق یا دست تقدیر ، باعث شد از کلاس گویندگی مهران دوستی سر در بیاورند. اما وقتی در همان جلسه اول از زبان او شنیدند که هیچ چیز توی این دنیا اتفاقی نیست و حتی دیدار آنها در این کلاس از قبل در جایی اتفاق افتاده و فقط حالا آنها بهش رسیده اند، خیلی تعجب کردند. کم کم با گذشت زمان قضیه برایشان روشن تر شد. آنقدر روشن که حالا در پایان این دوره ، راه خیلی هایشان تغییر کرده و خیلی ها هم با امید و انگیزه بیشتری به کارشان ادامه می دهند.

تا بچه ها یکی یکی از راه برسند ، کمی طول می کشد ، ولی با این حال ، غذا هنوز آماده نیست و بچه ها سر محمد قنبری که پیشنهاد این رستوران مال او بوده ، غر می زنند. مهران دوستی می گوید: «هنر گویندگی جذاب است و آشنایی با این کار برای اونایی که بهش علاقه دارند ، علاوه بر این که جذابیتش رو بیشتر می کنه ، بهشون کمک می کنه با کلیاتش آشنا بشن و استعداد درونی شون رو پرورش بدن.» بعد رو می کنه به قنبری و می پرسه: «مگه نه محمدرضا؛»
محمدرضا که از دست غرولندهای بچه ها کلافه شده ، حواسش خیلی به حرفهای دوستی نیست: «چی؛... آهان ، آره!». محمدرضا از شاگردهای 2 دوره قبل همین کلاس دوستی است ، ولی حالا دیگر بیشتر رفیق گرمابه و گلستانند تا استاد و شاگرد. در این دوره هم او به عنوان معاون و دستیار دوستی سر کلاسها می آمده. فارغ التحصیل عکاسی است ، ولی از بچگی عاشق گویندگی و بازیگری در رادیو بوده: «سال 75 رفتم پیش یکی از مسوولان رادیو که ما رو پیچوند. سال 81 توی کیش یه پیام بازرگانی خوندم و این دوباره انگیزه ای شد که ماجرا رو جدی تر دنبال کنم.»
مریم وطن پور ، پسرش مانی را آرام می کند که چیزهایی چیده شده روی میز را به هم نریزد: «اعتراف می کنم که شهرت و محبوبیت رو خیلی دوست دارم. از خیلی وقت پیش به بازیگری و اجرا علاقه دارم ، ولی فرصتش فراهم نشده.»
البته او هم از فضای کارهای هنری دور نیست ، در یک شرکت تبلیغاتی کار مونتاژ می کند و از آنجا که همه عروس و خواهرشوهرها گاهی با هم روابط خوبی دارند ، با پارتی بازی او توانسته کار اجرا را در شبکه جهانی جام جم تجربه کند: «فکر می کنم خیلی بهتر که هر کاری رو به صورت علمی ادامه بدیم. حالا هم خیلی دوست دارم با وجود همه محدودیت ها این کار رو ادامه بدم. کلاس برام خیلی مفید بود و خیلی چیزها یاد گرفتم ، ولی هنوزم باید تمرین کنم. دیگه این که آدمای مثل مهران دوستی کم پیدا می شه. او باعث شد با دنیای آدمها آشنا بشم و از رفتارها و عکس العمل های مثبت یا منفی تک تک بچه های کلاس درس بگیرم.»
راست می گویند که عشق سن و سال و موقعیت حالیش نمی شود. نمونه اش عبدالرضا ورشویی است که با همسر و 2 فرزندش به این مهمانی آمده و با وجود این که از کارش در زمینه تبلیغات و آگهی های تلویزیونی نان و بوقلمونی هم می رسد ، به دلیل علاقه اش در این دوره شرکت کرده: «به خاطر شغلم با این کار آشنایی کلی داشتم ، ولی هیچ وقت عملا درگیر نشده بودم. گرچه خیلی علاقه داشتم و دوستان هم عقیده داشتند صدام خوبه و توصیه می کردند ادامه بدم. حالا هم با وجود زمان کم و فشردگی دوره ، تفاوت صدای خودم رو با قبل حس می کنم. قبلا به صدا و لحن گفتار خودم توجه نمی کردم ، ولی حالا خیلی خوب دقت می کنم و می بینم که این تغییرها باعث می شه در محاورات و برخوردهای روزمره هم ، عکس العمل های آدمهای دیگه تغییر کنه یا این تاثیرات مثبت و عمیق به این نتیجه رسیدم که اگه ادامه بدم ، حتما به نتیجه می رسم.»
رضا با وجود اختلاف سنی اش با بیشتر بچه ها در میان آنها احساس راحتی می کند و عقیده دارد این احساس بیشتر تاثیر نوع برخوردهای استاد کلاس است: «اولش کلاس جو سنگینی داشت و همه با هم غریبه بودند ، ولی با گذشت زمان جو خوبی ایجاد شد و بچه ها به هم علاقه مند شدند. علاقه ای که صمیمیت و انگیزه بچه ها رو بیشتر کرد و تاثیر بیشتری روی نتیجه کار اونا گذاشت.»
تاثیری که رضا از آن حرف می زند ، درخصوص راحله روحی زیارت آنقدر پررنگ است که اعتراف می کند این کلاسها بعد یک دوران فترت ، پنجره جدیدی از زندگی را به رویش باز کرده است.
«بار معنوی و تاثیر این دوره واسه من خیلی بیشتر از اونی بود که بخوام به این زودی ها سرد بشم قبلش فکرش را هم نمی کردم گویندگی اینقدر کار علمی و حساسی باشه. فکر می کردم هر کی پارتی اش کلفت تر بوده ، نشسته پشت میکروفن ، ولی حالا بهم ثابت شده که چه کار سختی یه و چقدر باید آپ تو دیت و به روز باشی.»
راحله به تفاوت های گویندگی با اجرا و بازیگری اشاره می کند و ادامه می دهد: «فکر می کنم یه بازیگر یا مجری بعد برنامه شون تموم می شن ، ولی اگه گوینده قابلی باشی ، می تونی خیلی راحت از تفکرات خودت حرف بزنی و اونا رو به دیگران منتقل کنی.»

انتظار نداریم همه گوینده شوند


دوباره می روم سراغ مهران دوستی که از گرسنگی دارد نان داغ رستوران را با زیتون پرورده سق می زند و با اخم به محمدرضا قنبری نگاه می کند ؛ یعنی اینجا کجاست ما را آورده ای: «این دوره 1.5 ماهه با وجود زمان کمش ، برای شروع خیلی خوبه و بچه ها رو با مبانی آشنا می کنه ولی ما برای تمرین ، فرصت زیادی نداریم. اساس این کار تمرین در استودیو است و ما در این دوره موفق شدیم فقط 3 بار بچه ها رو ببریم استودیو.»
دوستی عقیده دارد که چیزی حدود 60 درصد کار گویندگی درونی است و بنابراین نمی شود انتظار داشت همه کسانی که در این کلاس شرکت می کنند ، گوینده بشوند. او نقش دیگر این کلاس را دادن هویت جمعی به بچه ها از طریق تمرین با هم بودن ، حرف زدن و گوش دادن می داند و در تلاش است ترم دوم همین دوره را برای همین شاگردان بااستعدادش برپا کند.
دیگر کم کم دارد صدای همه بچه ها درمی آید و هیچ بعید نیست محمدرضا قنبری به خاطر پیشنهادش ، به عنوان دسر یک دست کتک مفصل نوش جان کند. اما اینجا دیگر فقط یک «اتفاق» است که جان او را دوباره نجات می دهد. درست حدس زدید ؛ غذا آماده شده است

یک نمونه و مدل شدیدتر از رضا ورشویی ، بیژن فراهانی است که هزارماشاءالله توی 50 سالگی برای شرکت در کلاسها هفته ای 3 بار از اصفهان تا تهران می آمده و بر می گشته: «هر کسی باید واسه چیزایی که می خواد به دست بیاره ، زحمت بکشه. ربطی هم به سن و سال و راه و مسافت و اینجور چیزها نداره. نابرده رنج گنج میسر نمی شود. اگه خدا بخواد و دوره بعدی این کلاس هم تشکیل بشه حتما شرکت می کنم.»
مثل خیلی های دیگر بیژن هم به این کلاس به عنوان جایی برای گرفتن یک مدرک و نقطه شروع وارد شدن در این کار نگاه نمی کند. چون علاوه بر این که شغل خودش را در اصفهان دارد ، مدتهاست همانجا تیزر و آگهی و متن می خواند و حتی از این راه کسب درآمد می کند: «با این حال این کلاس خیلی مفید بود و خیلی چیزها یاد گرفتم. مهران دوستی فقط معلم و استاد نبود ، دوست بچه ها بود و همه تجربه هاش رو در اختیار اونا می گذاشت.»
اگر در تجربه های تئاتری تان بر خلاف میلتان نقش قصه گو رسیده باشد چه کار می کنید؛ این اتفاقی است که مرتب برای افسانه حسین زاده تکرار شده: «اعصابم خرد شده بود. دوست داشتم بازی کنم هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه نقش قصه گو رو به من می دن. ولی حالا می دونم چرا ، چون به قول مهران دوستی هیچی اتفاقی نیست. حالا همون قصه گویی رو بیشتر از بازی دوست دارم.»
او اولش با نیت گویندگی خبر وارد گود شده ، ولی حالا کم و بیش عقیده اش عوض شده است: «آدمها بدشون نمی یاد وقتی با صدای بلند فکر می کنند ، دیگرون یواشکی هم که شده صداشون رو بشنوند. گویندگی و اجرای رادیویی همینه. بر خلاف گویندگی خبر می تونی خودت باشی و دیدگاهت رو به دیگران منتقل کنی.»
انتخاب خود مریم قلانی ، شرکت در دوره فیلمنامه نویسی بوده و او به پیشنهاد خانواده اش دوره گویندگی را پشت سر گذاشته «گفتن یه ته استعدادی داری ، برو ببینیم چه می شه. تو این کلاس خیلی چیزها یاد گرفتم و نگاهم به خیلی چیزها عوض شد. ولی می دونم که اگه تلاش نکنم ، فایده ای نداره.»
با همه اینها گویندگی هنوز برای مریم که مبصر کلاس هم بوده 80 درصد جدی است و خیلی دوست دارد که برای ادامه دادنش یک جور ضمانت اجرایی هم داشته باشد.
برای کسی که پدر مرحومش تهیه کننده برنامه پربیننده «دیدنی ها» بوده و مادرش تهیه کننده گروه دانش شبکه یک است و خودش از 6 روزگی در صدا و سیما و محیط های این جوری پلاس بوده ، قاعدتا ورود به این فضا باید راحت تر از آنی باشد که حتی به گذراندن یک دوره فشرده هم نیازی داشته باشد. ولی آیدین درویش زاده دوست دارد از راهی به غیر از تهیه کنندگی ورود به این عرصه را تجربه کند: «هر کلامی توی رسانه قابل پخش نیست. بهترین حرفها رو هم اینجا باید حرفه ای و موجز و قابل درک برای عموم بیان کرد. اولین کار این کلاس این بود که مشخص کرد کی می تونه گوینده بشه و کی نه. ولی به هر حال تا مقصد نهایی راه زیادی باقی مونده.»
این دوره علاوه بر مفاهیم اولیه به آیدین یاد داده چطور صدایش را تقویت کند و چطور خوب حرف بزند. ماجرا برای او آنقدر جدی است که تازگی ها به عنوان شنونده با صدای بمش با برنامه های مختلف رادیویی تماس می گیرد و حرف می زند تا خودش را بهتر محک بزند. حالا فکرش را بکنید چند وقت دیگر ، وقتی مشتری های دائمی رادیو ، صدای او را به عنوان گوینده برنامه های مختلف بشنوند ، چه احساسی بهشان دست خواهد داد: «کلاس علاقه ام رو بیشتر کرد. حیف که تا اومدیم با هم به انسجام برسیم و هماهنگ شویم ، تموم شد. به نظرم باید ادامه باشه و ابتر نمونه. از روشهای فردی ممکنه فقط چند نفر به نتیجه برسند.»
زهره بارکش اعتراف می کند به خاطر شغل همسرش ، 3 سال در لندن بوده و اصلا رادیو گوش نمی کرده ؛ ولی چون دست به قلم بوده و برای خودش چیزهایی می نوشته ، خیال کرده گویندگی هم کاری در همین مایه هاست: «اینجا کلاس مفرحی بود و همین که استاد گفت من زیاد برای این کار مناسب نیستم ، باعث شد بیشتر روی خودم کار کنم و شخصیتم رو بهتر بشناسم ، ولی اصلا ناامید نشدم ؛ چون بقیه نسبت به من که از دنیای دیگری اومده بودم ، برنامه ریزی دقیق تر و بهتری داشتند. حال فکر می کنم اگر قرار باشه این کار رو ادامه بدم ، باید یه سال به خودم فرصت بدم و بعد از یک مطالعه درست و حسابی کارم رو شروع کنم.»
برای همین او فعلا تصمیم دارد همه تلاش و توانش را روی امتحان فوق لیسانس رشته خودش یعنی پرستاری بگذارد.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها