jamejamclick
کلیک ابزارهای هوشمند کد خبر: ۷۶۳۵۶۲   ۰۹ بهمن ۱۳۹۳  |  ۲۱:۵۰

گاهی حوادث ناخوشایند باعث می‌شود جرقه‌ای در ذهن ایجاد ‌شود که نتیجه آن یک ایده ناب است، همچون ایده فرانک دوباری. فرانک به‌دلیل شغلش دائم در سفر بود. گرچه از هواپیما و مسافرت با آن هراس داشت، ولی به دلیل تعداد بالای سفرها و زمان کم، راهی جز حمل‌و‌نقل هوایی نداشت. این مساله باعث شد هراس از پرواز کم‌کم برایش عادی شود تا این‌که یک اتفاق ناخوشایند اوضاع را تغییر داد.

جلوگیری از گم شدن بارها در پرواز

گاهی حوادث ناخوشایند باعث می‌شود جرقه‌ای در ذهن ایجاد ‌شود که نتیجه آن یک ایده ناب است، همچون ایده فرانک دوباری. فرانک به‌دلیل شغلش دائم در سفر بود. گرچه از هواپیما و مسافرت با آن هراس داشت، ولی به دلیل تعداد بالای سفرها و زمان کم، راهی جز حمل‌و‌نقل هوایی نداشت. این مساله باعث شد هراس از پرواز کم‌کم برایش عادی شود تا این‌که یک اتفاق ناخوشایند اوضاع را تغییر داد.

تولد ایده

در یکی از سفرها فرانک برخلاف همیشه که با یک کیف دستی سوار هواپیما می‌شد، چمدان کوچکی هم داشت که به قسمت بار تحویل داد؛ اما نتوانست چمدانش را پس از به زمین نشستن و رسیدن به مقصد تحویل بگیرد و چمدان گم شد. گم شدن چمدان باعث شد بار دیگر فرانک به سفر هوایی بی‌اعتماد شود و تا مدت‌ها با کیف دستی سفر کند. تا این‌که یک روز با آگهی جالبی روبه‌رو شد که متعلق به یکی از شرکت‌های پستی بود و با این پرسش شروع می‌شد: «آیا می‌دانید روزانه 90 هزار کیف در پروازهای خطوط هوایی گم می‌شود که 3000تای آن هیچ‌گاه پیدا نمی‌شود؟»

همین آگهی کافی بود تا فرانک به فکر فرو برود. او از رقم بسیار بالای مفقودی بار در سفرهای هوایی شگفت‌زده شده بود و با خود فکر می‌کرد اگر بتوان کاری کرد که کیف و چمدان در سفر ردیابی شود، احتمال گم شدن بار مسافران خیلی کم می‌شود. ایده‌ای به ذهن فرانک رسید که چمدان‌ها را ردیابی کند!

تلاش

فرانک فقط یک ایده کلی و خام در سر داشت که بار سفر را ردیابی کند. در نخستین اقدام شروع کرد به جستجو در اینترنت تا چیزی را که می‌خواست بیابد، اما پس از ساعت‌ها زیر و روکردن سایت‌ها چیزی پیدا نکرد. با چند شرکت خطوط هوایی که معمولا با آنها سفرهایش را انجام می‌داد تماس گرفت و وجود دستگاه یا سیستمی مشابه را جویا شد که در‌نهایت نتیجه‌ای در‌بر‌نداشت. این کار گرچه برای فرانک خسته‌کننده بود، ولی شاد و پرانگیزه بود چون می‌دانست یک ایده ناب در سر دارد.

سرانجام روزی تلفن را برداشت و با دوستانی که گمان می‌کرد می‌توانند کمکش کنند، تماس گرفت. تماس با آن همه دوست بی‌نتیجه بود، بجز یکی که شخصی را به فرانک معرفی کرد که می‌توانست موثر باشد. فرانک درنگ نکرد، با آن فرد تماس گرفت و ایده‌اش را شرح داد. فرد معرفی شده یک کارآفرین بود که سابقه ایجاد یک کسب‌وکار نوپا و کم‌رمق را داشت. او بشدت فرانک را تشویق کرد و برای این‌که ثابت کند می‌خواهد کمک کند، به فاصله چند ساعت با فرانک تماس گرفت و در مرکز شتاب‌دهنده‌ای با فرانک قرار گذاشت.

فرانک با ورود به مرکز شتاب‌دهنده حس عجیبی داشت؛ تعداد زیادی آدم آنجا بود که هر کدام بشدت و جدی مشغول کار بودند، انگار می‌خواستند تا دقایقی دیگر یک فضاپیما روانه آسمان کنند! فرانک ایده‌اش را با یک مربی در میان گذاشت. تا آن لحظه هنوز نتوانسته بود به یک کلیتی برسد که چگونه ایده‌اش را عملی کند، اما وقتی با پرسش مربی مواجه شد، بی‌اختیار گفت دوست دارم دستگاهی بسازم که بتوان با آن چمدان و کیف را در پرواز ردیابی کرد. او این را گفت و فکرش را نمی‌کرد ایده‌اش روزی به چیزی تبدیل شود که بعدا آن را اسمارت‌یونیت (Smart Unit) نامیدند.

چالش

پس از پایان جلسه آن روز در مرکز شتاب‌دهی کار به‌صورت جدی آغاز شد. قرار شد دستگاهی ساخته شود که چمدان را ردیابی ‌کند. اما این دستگاه باید چگونه ساخته می‌شد؟ چطور با مسافر پرواز ارتباط برقرار می‌کرد؟ اینها چالش‌های ابتدایی بود که فرانک در آغاز کار با آنها مواجه شد. پس از بحث و بررسی‌های فراوان با اعضای تیمی که آن مرکز در اختیار فرانک قرار داده بود، این نتیجه به دست آمد که یک گجت جمع‌و‌جور طراحی شود تا مسافر آن را درون کیف یا چمدانش قرار دهد و در طول پرواز با گجت ارتباط برقرار کند.

نحوه ارتباط گجت با کاربر و موقعیت‌یابی گجت دو چالش جدید بود که به این سادگی‌ها نمی‌شد از آنها عبور کرد. سرانجام با همفکری و مشورت، این راهکار به دست آمد که کاربر برای ارتباط گجت از تلفن‌هوشمند و یک اپلیکیشن مخصوص استفاده کند و برای این منظور نیز به قابلیت جی.پی.اس و شبکه GSM متوسل شدند.

طرح اولیه گجت موردنظر به‌دست آمد و اکنون به پول نیاز بود تا ساخت و تولید به‌صورت جدی شروع شود. باتوجه به‌این‌که محصول ایده یک قطعه سخت‌افزاری بود، تولید آن هزینه بالایی نیاز داشت که گروه بسادگی از پس آن برنمی‌آمد. به‌همین‌منظور، آنها طرح را روی یکی از سایت‌های جمع‌آوری کمک مردمی به‌نام کیک استارتر به‌اشتراک گذاشتند و توانستند پول مورد نیاز برای آغاز کار را جمع‌آوی کنند.

آینده

اکنون فرانک توانسته نمونه‌های اولیه اسمارت‌یونیت را بسازد و تقاضای خوبی را برای آن به وجود بیاورد. او منتظر است بزودی محصول نهایی را به دست مشتریانش برساند و امیدوار است همه کسانی که با پرواز هوایی سر و کار دارند، این گجت را بخرند تا چمدان یا کیفشان هیچ‌گاه گم نشود.

فرانک موفقیتش را جدی گرفتن اتفاقی می‌داند که می‌شد در دنیای شلوغ امروزی بسادگی از آن گذشت. اما عشق به حل یک مشکل و ساختن دنیای بهتر، او را از پشتکار و کوشش منصرف نکرد.

Smart Unit چیست؟

اسمارت‌یونیت یک گجت نسبتا جمع‌و‌جور و شبیه یک هارد اکسترنال است که می‌توان آن را درون چمدان یا کیف سفر قرار داد. همراه این گجت یک اپلیکیشن مخصوص هم وجود دارد که روی تلفن‌های هوشمند اندرویدی یا آی.او.اس نصب می‌شود و با تلفن‌همراه ارتباط برقرار می‌کند. این گجت به‌گونه‌ای ساخته شده که با حسگرهای خود برخاستن و فرود هواپیما را متوجه می‌شود و آن را با سیمکارتی که درونش تعبیه شده و شبکه جی.اس.ام (موبایل) به اطلاع کاربر می‌رساند.

با نزدیک شدن چمدان به شعاع 30 متری کاربر، گجت از بلوتوث استفاده می‌کند و ورود خودش را به نوار نقاله تحویل بار فرودگاه اعلام می‌کند. همچنین اگر کسی چمدان را به عمد یا اشتباهی بردارد، به‌وسیله تکانی که به چمدان وارد شده سریع کاربر در جریان قرار می‌گیرد.

غیر از این امکانات، اسمارت‌یونیت این قابلیت را دارد تا در صورت باز شدن در چمدان یا کیف، به صاحبش خبر دهد. اپلیکیشن اسمارت‌یونیت قابلیتی دارد که می‌توان این گجت را با دیگران نیز به‌اشتراک گذاشت. اپلیکیشن این گجت قرار است بزودی برای تلفن‌های ویندوزفونی نیز عرضه شود. درون اسمارت یونیت از باتری لیتیوم پلیمری استفاده شده که استفاده یک هفته‌ای از آن را تضمین می‌کند.

رامین فتوت

کیوسک تلاش

ایده‌های شما

چند شماره‌ است که «کیوسک تلاش» برای ایجاد پلی بین خوانندگان این صفحه و کلیک چاپ می‌شود. پیام‌های زیادی از شما خوانندگان عزیز درباره تلاش شماره 502 مورخ بیست و یکم دی 93 با عنوان «سرقت ممنوع» به‌دست ما رسید. «سرقت ممنوع» داستان کیف ضدسرقتی بود که با ایده آقای زاهدی در کشور ساخته شده است. آقای خلیلی از زاهدان پیشنهادی در مورد این ایده داده و گفته‌اند اگر از قابلیت شبکه ارتباطی زنجیره‌ای برای این کیف استفاده شود، خیلی بهتر است. این خواننده منظورش را به تفصیل شرح داده: «با استفاده از این قابلیت هنگام عبور یک کیف ضدسرقت از کنار همتایش پیامکی حاوی موقعیت جغرافیایی آن برای صاحب کیف ارسال می‌شود.» او حتی پیشنهاد افزودن یک دوربین مخفی را هم روی کیف داده‌ که از چهره سارق عکس بگیرد تا او را از کرده خود پشیمان کند!

خواننده‌ دیگری نیز پیشنهاد داده‌ است سیستم قفل کیف باید بسیار پیچیده‌تر از این باشد، اما همچون نامشان در مورد این «پیچیدگی»‌ هم چیزی نگفته‌اند. آقای صفاری هم خواسته‌اند با آقای زاهدی جلسه‌ای داشته باشند. طبق قولی که همواره در صفحه تلاش می‌دهیم، حتما نظرات شما را به گوش آقای زاهدی می‌رسانیم. در آخر خواهش می‌کنیم حتما نام و نام خانوادگی و شهرتان را در پیام‌ها بنویسید.

نظرتان در مورد این ایده چیست؟ پیشنهادها و انتقادهای خود را درباره تلاش این هفته با ما در میان بگذارید. کلیک حرف‌های شما را به گوش فرانک دوباری می‌رساند. شاید در آینده نه‌چندان دور یکی از اعضای طرح او شدید! علاوه بر این،‌ کلیک دست افرادی که توانسته‌اند ایده دانش بنیان خود در فضای آی.تی را به یک کسب و کار تبدیل کنند به گرمی می‌فشارد. ما را از شنیدن داستان‌های خود محروم نکنید، کلیک بی صبرانه منتظر شماست!

شماره پیامک: 300011226 آدرس ایمیل: Click@jamejamonline.ir

کلیک (ضمیمه یکشنبه روزنامه جام جم)

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر