jamejamsara
سرا زندگی کد خبر: ۷۵۹۹۶۹   ۲۵ دی ۱۳۹۳  |  ۱۲:۴۹

جام جم سرا: دیشب دعوایمان شد. سر بی‌اهمیت‌ترین چیزی که فکرش را بکنید. عصر دیروز که آمدم خانه، به محض ورود یک لحظه جا خوردم؛ یک خانمی با موهای... (بگم زرد خیلی بده؟!) ایستاده بود پای اجاق. بعد که سلام کرد دیدم غریبه نیست و خیالم راحت شد! اخم کردم و رفتم داخل اتاق. لابد منتظر بود ذوق کنم و بعد تشویق که: «عزیزم خیلی خوب شدی. اصلا اگه خواستی فردا هم برو آب انگوریش کن!»

مد روز زندگی: من آرایش می‌کنم، پس احتمالاً هستم!

من نمی‌فهمم مگر بعضی‌ها جعبه مداد رنگی هستند؟! من روز اولی که تو را دیدم و پسندیدم والله و بالله یک رنگ دیگر بودی. البته همه تقصیرها به گردن فرد نیست و نقش تبلیغات و شست و شوی مغزی را نمی‌شود در این میان نادیده گرفت. وقتی از بچگی دخترها را طوری بار می‌آوریم که «باید آرایش کنی تا خوشگل بشی و یک پسر خوب بیاد خواستگاریت!» دیگر چه انتظاری می‌توان داشت.
بمباران «آرایش کن تا خوشگل بشی» تا جایی ادامه می‌یابد که بچه بی‌آرایش واقعاً خوشگلمان تبدیل به موجودی شود که دیگر خودمان هم نشناسیمش. مخصوصا با آن آرایش‌های عجیب و غریب «خلیجی» که خدا را شکر بالاخره از مد افتاد!
البته در سمت جنس مقابل هم اوضاع به همین منوال است و متاسفانه هستند پدر و مادرهایی که پسربچه‌ها را از کودکی در باره اهمیت آرایش برای زیبایی‌تر شدن جنس مخالف حساس بار می‌آورند. واقعاً یک دختربچه و پسربچه‌ پنج شش ساله این چیزها را از کجا یاد می‌گیرند؟ غیر از کانون گرم خانواده؟ واقعا چرا؟ چرا تا این حد ساده و نادانسته تحت تاثیر تبلیغات قرار می‌گیریم؟ هیچ می‌دانید کشور انگلستان که از بزرگترین تولیدکنندگان لوازم آرایش در دنیاست، به لحاظ سرانه مصرف این محصولات در ردیف کم مصرف‌ترین‌هاست؟ خب حالا که فهمیدید فکر می‌کنید به چه دلیل؟ البته دلایل بی‌شماری می‌تواند وجود داشته باشد و یکی از آن‌ها شاید این باشد که مردم انگلستان احتمالاً وقتشان را صرف کارهای بهتر و مفیدتری می‌کنند!


همسر من در یک مهد کودک کار می‌کند. صبح‌ها در بدو بدوی صبحانه خوردن و حاضر کردن بچه‌ها و منی که ماشین را گرم کرده‌ و هر ٢ دقیقه یک بار زنگ آیفون را به صدا در می‌آورم که «زود باشین دیر شد»، او خیلی بخواهد خودش را بکشد فوقش بتواند یک رُژ ساده بزند. من هم که طاقت ادا و اطوار بچه‌ها را ندارم به بهانه گرم کردن ماشین جیم زده‌ام، خیلی بخواهم محبت کنم احتمالاً بگویم «بَه چه خوشگل شدی» و بعد گازش را بگیرم تا به کارهایمان برسیم و باز مدرسه بچه‌ها دیر نشود!
به گفته همسرم سر و ظاهر مادر یکی از بچه‌های مهد هر روز به نحوی است که مربی‌ها به شوخی راجع به او می‌گویند «انگار می‌خواد بره عروسی» و از طرف دیگر مادرهایی هم هستند که با چشم‌های پف کرده بچه‌هایشان را تحویل داده و با عجله راهی محل کار خود می‌شوند. با خودم فکر کردم اتفاقی که نهایتاً می‌افتد هم این است که آن خانم محترم احتمالاً تا ظهر می‌خوابد و این یکی‌ها تازه ساعت ١٢ شب بعد از خشک کردن سینک ظرفشویی از خستگی بیهوش می‌شوند.
دیروز در لا‌به‌لای تعریف‌های هر روزه همسرم از ماجراهای مهد کودک متوجه شدم گویا چندی پیش خانمی که ویزیتور کتاب‌های کمک آموزشی بوده و با یک شرکت پخش کتاب همکاری داشته، یک کتاب کمک آموزشی خوب را به مدیر مهد معرفی می‌کند و خانم مدیر هم بعد از مشورت با مربی‌ها تصمیم می‌گیرد این کتاب را به عنوان بخشی از لوازم کمک آموزشی به اولیای بچه‌ها ارایه کند تا در صورت تمایل آن را خریداری کرده و در خانه دقایقی را با بچه‌هایشان به مطالعه بگذارند. نتیجه اینکه از بین همه پدر و مادرها فقط یک نفر از خریدن کتاب فوق برای فرزندش خودداری می‌کند. حتما می‌توانید حدس بزنید چه کسی؛ بله، همان خانمی که کمی بالاتر غیبتش را کردیم!! (جمشید رضایی- کارشناس منابع طبیعی/شهروند)

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
مهران
Zimbabwe
۰۲:۴۹ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۶
من چند ساله كه خارج از ایرانم،آرایش خانم های غیر ایرانی رو به ندرت دیدم،من فكر می كنم كه،اونها فكر می كنن به اندازه كافی خوشگل هستند ونیازی به این اضافات نیست...
۰
۰

یادداشت

بیشتر
چالش ایجاد شغل برای نخبگان

چالش ایجاد شغل برای نخبگان

مسائل مربوط به نخبگان از سال‌ها قبل مورد توجه من بود، به طوری که از سال ۱۳۸۰ به صورت جدی وارد این بحث شدم و دغدغه‌هایم را پیگیری کردم. علت اصلی‌اش هم این بود که در نمایشگاهی مطلع شدم از۱۵۰ دانش‌آموز المپیادی کشور، حدود ۹۰ نفرشان به خارج کشور مهاجرت کرده‌اند. این موضوع باعث شد تا من نظریه مهاجرت ژن‌ها را مطرح کنم و در مقاله‌ای به آن بپردازم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر

نیازمندی ها