
تمام آنچه را از مستند و چارچوبهای ساختگیاش شنیدهاید کنار بگذارید و سراغ خط و قدم آوینی را از مستند «آقا معلم» بگیرید. چند وقت قبل بود که در گفتوگو با یک کارگردان شنیدم که از ویژگیهای آثار شهید آوینی میگفت. گفته بود آقامرتضی خودش را از قاب حذف کرده اما نه به این معنا که در ظاهر در قاب نباشد؛ چیزی از خودش نبود بهجز سوژه مستند. حالا اینبار انگار آقامرتضی عنایت کرده بود و آقا معلم را نقاشی کرد.
سر تا پای مستند رد پای شهید آوینی است؛ ساده، صمیمی و بیچارچوب مرسوم. نه خبری از افکتهای خاص است که مثلا بعدش دنبال اسم کارگردان بگردی نه نریشنی که آه بکشی و حسادت کنی کاش آن را نوشته بودی. همهچیز در خدمت دیده شدن آقا معلم است. شهید حسین بابری که به قول امین سلیمی ــ از مجریان برنامه زمانه و مستند مربوطه ــ کاش سعادت داشته باشیم و از او بگوییم.
آنچه در خط به خط مستند میتوان دید، شهید زندگی کردن معلمی در روستایی از استان فارس است که انگار توانسته خط و مسیر شهید صدرزاده را دنبال و مسجد را به جایی برای اثرگذاری تبدیل کند. قابهای مستند در کمال سادگی است و هیچ قصد و نیتی برای دیده شدن چیزی و کسی جز حسین بابری نیست.
اما هدف نوشتن این یادداشت نه معرفی شهید بابری است که در چنین کلماتی نمیگنجد نه گفتن از باید و نبایدهای مستند. هدف اشاره به سلوک آن مستندسازی است که تا بودجه فراهم بود، خانهاش رسانه ملی بود و تا صحبت از کم بودن بودجه مستند شد، با رسانههای مخالف سازمان مصاحبه کرد که فلانقدر فصل از آن مستند ساخته و چنین و چنان. هدف این است که بگوییم اگر خط و نشانی قرار است از شهید آوینی بگیریم، اگر قرار است ویزور را به نیت آقامرتضی تنظیم کنیم، هنوز میشود کار کرد. هرچند که کار عوامل برنامه زمانه چیزی جز مجاهدت نبوده و نیست اما نیت، تمام ماجراست و شاهد آن را میشود در مستند آقا معلم دید.
بازگشت باشکوه اسطوره طنز