بهای ایستادگی در برابر رژیم ستمشاهی

هر انسانی در پیچ‌های تند زندگی با لحظه‌ای روبه‌رو می‌شود که یک انتخاب، مسیر آینده‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد. گاهی این انتخاب میان آرامش شخصی و مسئولیت جمعی یا به‌نوعی میان خانواده و تعهدی فراتر از خود است. سرنوشت آدمی نه در روزمرگی‌ها، بلکه در گیرودار همین تصمیمات سرنوشت‌ساز رقم می‌خورد. ناصر بهجت در سریال «گذرگاه» دقیقا در چنین پیچی قرار می‌گیرد؛ او که فقط می‌خواست با حل یک پرونده، ترفیع بگیرد و کنار همسر و فرزندش آرامش داشته باشد، ناگهان با تخلفی اجتماعی و ظلمی به وسعت آینده روبه‌رو می‌شود.
هر انسانی در پیچ‌های تند زندگی با لحظه‌ای روبه‌رو می‌شود که یک انتخاب، مسیر آینده‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد. گاهی این انتخاب میان آرامش شخصی و مسئولیت جمعی یا به‌نوعی میان خانواده و تعهدی فراتر از خود است. سرنوشت آدمی نه در روزمرگی‌ها، بلکه در گیرودار همین تصمیمات سرنوشت‌ساز رقم می‌خورد. ناصر بهجت در سریال «گذرگاه» دقیقا در چنین پیچی قرار می‌گیرد؛ او که فقط می‌خواست با حل یک پرونده، ترفیع بگیرد و کنار همسر و فرزندش آرامش داشته باشد، ناگهان با تخلفی اجتماعی و ظلمی به وسعت آینده روبه‌رو می‌شود.
کد خبر: ۱۵۵۱۷۲۰
نویسنده زهرا عباسی - گروه رسانه
 
انتخاب او سخت است: عبور کند و انسان باقی نماند، یا بایستد و بهای سنگینش را بپردازد. ناصر تصمیم می‌گیرد در کنار آینده و حیات جمعی بایستد، حتی به‌قیمت از دست‌دادن آرامش فردی‌اش. این انتخاب است که او را از یک آدم معمولی به همان قهرمانی بدل می‌کند که سوژه ساخت این سریال شد. به‌همین بهانه با امیراحمد قزوینی، بازیگر نقش ناصر بهجت در گذرگاه، گفت‌وگو کرده‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید. 
   
نه الهام، نه شهود‌؛ یک تناقض
امیراحمد قزوینی، بازیگر نقش ناصر بهجت در سریال گذرگاه درباره نخستین مواجهه‌اش با این نقش گفت: نخستین مواجهه‌ام با نقش ناصر بهجت، نه الهام بود و نه شهود، بلکه یک تناقض بود. شخصیتی که یک‌ شقه‌اش «قهرمان خوشبخت»، «موفق» و «سالم» است و شقه دیگرش یک بازمانده از‌خودبیگانگیِ محض: بی‌حافظه، بی‌تنِ سالم، بی‌خانواده. انگار نقش از قبل تصمیم گرفته بود دوقطبی روان‌شناختی تیزی را تحمیل کند. من هم در مواجهه با این دوگانگی، شروع کردم به مرور اطلاعات شخصیت اما نه برای فهمیدن بلکه برای ساختن دو ژست، دو ذهن، دو بدنِ مجزا. یعنی در عمل نقش را به‌جای زیستن، «مونتاژ» کردم. تمام تمرکزم معطوف شد به ایجاد این صفر‌و‌صد نمایشی: آدم همه‌چیز‌دار در برابر آدمی که هیچ‌چیز برایش باقی نمانده. مشغول شدم به طراحی این که بدنش چطور از کار می‌افتد، نگاهش چه‌فرقی می‌کند، صدا و چشمش چه‌شکلی می‌شوند اما پرسشی که در این مسیر کم‌کم یقه‌ام را گرفت، این بود: مگر آدمی که «هیچ‌چیز برای از‌دست‌دادن ندارد» واقعا این‌قدر فرمول‌پذیر است؟
قزوینی با اشاره به ترس از تاثیرپذیری ناخودآگاه ادامه داد: فیلم مشخصی درباره این موضوع ندیدم‌؛ نه از روی کم‌توجهی، بلکه از سر ترس از تاثیرپذیری ناخودآگاه. ولی در گذشته، در آموزش‌های سینمایی‌مان نمونه‌های شاخص وجود داشته‌؛ البته همان‌ها را هم به‌عنوان نقشه نخواندم. بااین‌حال سعی کردم با خودم و بدن خودم پیش بروم، نه این‌که چیزی را از دیگران کپی کنم. حتی اگر گاهی راه‌رفتن من شبیه یک بازیگر دیگر از آب درمی‌آمد، نمی‌خواستم مبدا حرکت من تقلید باشد. می‌خواستم هر ژست، هر نگاه، هر مکث، اول از تجربه زیسته خودم عبور کرده باشد، نه از حافظه‌ تصویری دیگران. 
بازیگر نقش ناصر در گذرگاه با بیان این‌که «ناصر» برای او یک آدم کاملا معمولی است، عنوان کرد: این شخصیت برای من یک آدم کاملا معمولی است. آرمان‌های بزرگی ندارد، فقط یک انسان خوب و معمولی است که می‌خواهد در موقعیت شغلی‌اش ترفیع بگیرد، زندگی‌اش را بهتر کند و کنار همسر و فرزندش آرامش داشته باشد اما از دل همین عشق زمینی و خانوادگی، ناصر متوجه یک وظیفه سنگین می‌شود‌؛ آن هم از قولی که به یک دختربچه داده. حرکت او از یک آدم معمولی به قهرمانی که یک‌باره می‌ایستد، برایم جذاب بود؛ مثل فیلم «یک زندگی پنهان» از ترنس مالیک که ماجرای کشاورزی معمولی است که ناگهان مقابل سیستم خشن نازی می‌ایستد و می‌گوید «من برای شما نمی‌جنگم.» همین «نه»‌گفتن، او را از یک آدم معمولی تبدیل می‌کند به یک روح نورانی آسمانی. درباره ناصر هم همین‌طوراست. آدمی معمولی که در پیچی تند از زندگی‌اش مجبور به تصمیم‌گیری است: از کنار ظلم عبور کند و دیگر انسان باقی نماند، یا تصمیم سخت بگیرد و بهایش را بپردازد. تصمیم ناصر به‌شکلی است که باید بهای سنگینی برایش بدهد. 
   
رجی‌بازی‌کردن در گذرگاه
وی گفت‌وگوهای مداوم با بازیگران دیگر را برای رسیدن به بازی دقیق‌تر مؤثر دانست و اضافه کرد: ما با مجید آقاکریمی و سهند جاهد، جلسات بیشتری برای بازی آفیش می‌شدیم و به همین علت مدام در مورد نقش‌ها و بازی‌ها گپ می‌زدیم. تلاش‌مان این بود که از طریق همین گفت‌وگوها به بازی دقیق‌تری برسیم. حتی در مورد بازی همدیگر نظر می‌دادیم. مساله این بود: در مورد بازی بدون دیالوگ ناصر در گذرگاه، چون باید دو «ساید» متفاوت از این کاراکتر را پشت‌سر هم و به‌صورت رجی بازی می‌کردم (یعنی در یک روز هم ناصر در سال ۵۷ و هم ناصر در سال ۶۸ را بازی می‌کردم)، عملا این‌طور نبود که سه ماه تمام صحنه‌های مربوط به سال ۵۷ را بگیریم و سه ماه بعدی را به سال ۶۸ اختصاص دهیم. به‌همین دلیل تلاش کردم در طول آن هشت‌ماه، با ذهنی منظم، بدنی ریکاوری‌شده و تمرکزی بالا سر کار بروم. جالب اینجاست که با این مراقبت‌ها، بدنم از یک‌جایی به‌بعد دیگر اتوپایلوت می‌شد‌؛ مثلا برای ناصر ۵۷ شانه‌ها خم می‌شد، چشم‌ها می‌افتاد و بدن لرزش پیدا می‌کرد و برای ناصر ۶۸ هم المان‌های مخصوص‌به‌خودش را داشت. 
قزوینی با تاکید بر نقش «سکوت» در بازی خود، افزود: صادقانه بخواهم بگویم، به‌نظر من ویژگی اصلی بازی در نقش ناصر، بازی در سکوت است. شاید خیلی از همکاران یا تماشاگران این بازی در سکوت را نوعی چالش بدانند و از آن به‌عنوان یک مساله دشوار یاد کنند اما از دید خود من، واقعیت این است که این شکل از بازی -یعنی سکوت و نگاه- با ساختار ژنتیک بازی من هماهنگ‌تر است. من در بازیگری در نگاه و در سکوت، احساس می‌کنم توانایی بیشتری دارم. راستش را بخواهید، حتی در آن لحظه‌های ساکت نقش، خودم را بیشتر از لحظه‌های دیالوگ‌دار دوست دارم. 
این بازیگر سریال گذرگاه در ادامه با اشاره به تصمیم ناصر در برابر ظلم اظهار کرد: همان‌طور که در توضیحاتم اشاره کردم، ناصر در لحظه‌ای به این درک می‌رسد که اگر تصمیم نگیرد، دیگر انسان باقی نمی‌ماند. او ظلمی را می‌بیند و نمی‌تواند به‌سادگی از کنارش عبور کند یا نادیده‌اش بگیرد. در حالی که آمده بود فقط یک پرونده را سر‌و‌سامان بدهد و ترفیع بگیرد اما ناگهان با ظلمی در روستا روبه‌رو می‌شود. اینجا دو راه بیشتر ندارد: یا بی‌تفاوتی را انتخاب کند، یا تصمیم سخت را. ناصر تصمیم سخت را انتخاب می‌کند، و به همان اندازه هم بهایش می‌پردازد. 

بهای گفتن حق
این بازیگر با بیان این‌که همیشه در تاریخ چنین لحظاتی وجود داشته، تصریح کرد: من حتی قبل از شرایط فعلی هم در صفحه اینستاگرام خودم درباره جنایت‌های اسرائیل حرف می‌زدم. صراحتا می‌گفتم اینها جانی هستند، نسل‌کش هستند‌؛ و هشدار می‌دادم که مراقب باشید تصویرسازی‌های فریبنده‌شان، ذهن شما را گول نزند. تجربه به من ثابت کرده وقتی حق را بگویی، همیشه بهایی در کار است. یکی با همان موضعی که می‌گیرد، دوستانش را از دست می‌دهد. یکی خانواده‌اش آسیب می‌بیند. هر کسی نسبت به شرایط خودش، آن تاوان را به‌شکلی پرداخت می‌کند. قزوینی این موضوع را جزو خصلت‌های یک جامعه پویا دانست و اضافه کرد: البته من این را جزو خصلت‌های یک جامعه پویا می‌دانم. برای این که در جوامع پویا، همیشه زاویه‌های فکری مختلف وجود دارد‌؛ هر کسی تا حدی این حق را دارد که متفاوت از دیگری فکر کند. با این تفاوت اساسی که افراد در آن جوامع می‌پذیرند ایستادن پای حقیقت و اخلاق، همیشه هزینه‌هایی به همراه دارد. به‌نظرم این همان تفاوت میان خیر‌و‌شر است‌؛ همان‌چیزی که در کهن‌الگوهایی مثل ماجرای کربلا هم به‌وضوح می‌بینیم: تو می‌توانی تصمیم بگیری که برای ادامه‌دادن به زندگی‌ات در سپاه ظلم قرار بگیری، یا این‌که با وجود تمام سختی‌ها و مشقت‌ها، این رنج آگاهانه را بپذیری و در کنار خیر بایستی.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها