براساس گزارش«Workmonitor»رندستاد،تقاضا برای مشاغلی که به مهارتهای مرتبط با«عاملهای هوش مصنوعی» (AI Agent) نیاز دارند، با رشد خیرهکننده ۱۵۸۷ درصدی مواجه شده است. این آمار نشاندهنده عطش بازار برای جذب نیروهایی است که توانایی کار با سیستمهای هوشمند، آموزش و نظارت بر آنها را دارند.
با این حال، این تحول یک روی دیگرنیزدارد.هوش مصنوعی و اتوماسیون بهسرعت درحال جایگزینی مشاغل تکرارشونده و کمپیچیدگی هستند؛ مشاغلی که به طور سنتی نقطه ورود نسل جوان (نسل Z) به بازار کار محسوب میشوند. به همین دلیل، این نسل که نخستین نسل کاملا دیجیتال است، برخلاف تصور عمومی، بیشترین سطح نگرانی را نسبت به آینده حرفهای خود ابراز کرده است. در مقابل، نسل «بیبیبومر» با اعتمادبهنفس بیشتر، کمترین نگرانی را از خود نشان میدهد که این امر بازتابی از جایگاه متفاوت نسلها در ساختار فعلی بازار کار است.
نگاه متفاوت کارفرما و کارگر
یکی از قابلتوجهترین یافتههای این گزارش، شکاف عمیق در دیدگاه کارفرمایان و کارکنان است. در حالی که ۹۵ درصد از کارفرمایان نسبت به رشد کسبوکار خود در سال جاری خوشبین هستند، تنها ۵۱ درصد از کارکنان چنین دیدگاهی دارند. این اختلاف نگاه، ریشه در یک نگرانی بنیادین دارد: کارکنان معتقدند منافع حاصل از هوش مصنوعی بیش از آنکه نصیب آنها شود، به جیب شرکتها سرازیر خواهد شد.
ساندر فانت نوردنده، مدیرعامل رندستاد، این وضعیت را یک «دوگانگی» توصیف میکند: «کارکنان عموما نسبت به هوش مصنوعی مشتاق هستند اما تردید دارند؛ چرا که میدانند شرکتها همان چیزی را میخواهند که همیشه میخواستند: کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری.»
این نگرانیها در خلأ شکل نگرفتهاند. بازار کار جهانی تحت فشار موج تعدیل نیرو در شرکتهای بزرگ، کاهش اعتماد مصرفکنندگان و نااطمینانیهای ژئوپلیتیک قرار دارد. در چنین فضایی، هوش مصنوعی به نماد این شکاف تبدیل شده است: ابزاری که برای مدیران نشانه پیشرفت و برای بسیاری از کارمندان، یادآور احتمال حذف شدن است.
بازآموزی بهجای جایگزینی
با وجود تمام چالشها، گزارش تاکید میکند که قطار هوش مصنوعی متوقف نخواهد شد. پرسش کلیدی این نیست که آیا این فناوری باید به کار گرفته شود یا نه،بلکه این است که چگونه میتوان اثرات آن را بهشکلی سازنده مدیریت کرد. کارشناسان بر ضرورت سرمایهگذاری گسترده در «بازآموزی» (Reskilling) نیروی کار، تعریف نقشهای جدید انسانی برای همکاری با سیستمهای هوشمند، و ایجاد چارچوبهای حمایتی برای نسلهای جوانتر تاکید میکنند.
درنهایت،هوش مصنوعی میتواندموتور رشداقتصادی و نوآوری باشد اما تنها در صورتی که به ابزاری برای توانمندسازی انسان تبدیل شود، نه جایگزینی کورکورانه برای او. در غیر این صورت، «آینده کار» بیش از آنکه نویدبخش فرصتهای تازه باشد، به منبعی جدید برای نابرابری و اضطراب شغلی بدل خواهد شد.