این جوان موفق تاکنون 11 کتاب تخصصی و چندین مقاله را به زبان فارسی ترجمه کرده است

ایستــاده با کتاب‌هایش

لحظه‌ای که به دنیا آمد پزشکان به والدینش گفتند او دچار معلولیت است و به «آرتروفی عضلانی نخاعی » مبتلاست. به خاطر همین بیماری هیچ وقت نتوانست شبیه همسن و سال‌های دیگرش قلم به دست بگیرد و بنویسد، تایپ کردن نیز برایش سخت ترین کار دنیاست، اما او تصمیم گرفت توانایی هایش را باور کند و روی ناتوانایی‌هایش خط بکشد. سرانجام موفق شد در طول چند‌ سال 11 کتاب تخصصی و ‌مقاله‌های علمی زیادی را به زبان فارسی ترجمه کند. از محمدرضا شاهی حرف می‌زنیم؛ جوان موفقی که به خاطر ترجمه هایش جوایز مختلفی دریافت کرده است.
کد خبر: ۱۱۳۱۹۰۰
ایستــاده با کتاب‌هایش

آتروفی عضلانی نخاعی که نام دیگر «اس.ام.ای» است بیماری بسیارسختی است .آنقدر که به عنوان دومین دلیل بیماری‌های عصبی عضلانی در علم پزشکی معرفی شده است. متخصصان می‌گویند از هر6000 نوزاد، یک نفر با این بیماری به دنیا می‌آید. نوزادی که به اس.ام .ای مبتلا باشد مجموعه‌ای از بیماری‌های عضلانی مختلف را با خود به همراه دارد.

این بیماری باعث نابودی و از بین رفتن اعصابی می‌شود که کنترل ارادی حرکت عضلات را به عهده دارند. نمی‌تواند راه برود، براحتی غذا را ببلعد یا سرش را بالا نگه دارد.توانایی حرکت دست‌هایش را هم ندارد و مجبور است از یک فرد سالم برای انجام کارهای شخصی اش کمک بگیرد.

ذهن توانای من

«محمد رضا شاهی» یکی از افرادی است که از بدو تولد با این بیماری به دنیا آمده و 34 سال است که با مشکلات معلولیت حاصل از این بیماری دست و پنجه نرم می‌کند.این پسر جوان میانه خوبی با گوشه نشینی ندارد و از روزی که خودش را شناخته تصمیم گرفته است با وجودی پر از انرژی زندگی‌اش را بسازد.

هر چند او از لحاظ جسمی با دیگران تفاوت‌هایی دارد اما از لحاظ عقلی و ذهنی هیچ مشکلی ندارد و توانایی‌های بیشتری از برخی انسان‌هایی که جسمشان سالم است دارد. محمدرضا شاهی به جام‌جم می‌گوید‌:«بگذارید در همین ابتدای گفت‌وگویمان بگویم که من یک معلول ناتوان ذهنی نیستم بلکه معلولیت من جسمی است . اتفاقا من هوش خوبی دارم و خیلی زود همه چیز را یاد می‌گیرم. شاید بتوانم بوضوح بگویم که از لحاظ مغزی چیزی از دیگر اعضای خانواده‌ام یا دیگران کم ندارم ؛ پس چرا باید به خاطر محدودیت‌های جسمی‌ام قید استفاده از هوشم را بزنم.من سال‌ها پیش تصمیم گرفتم به توانایی‌های ذهنی ام تکیه کنم و در زندگی فردی موفق باشم.»

بجز محسن، برادر محمد رضا دیگر اعضای آقای نویسنده به بیماری او مبتلا نشده اند‌؛« من و محسن به این بیماری مبتلا هستیم ولی برادرم شبیه من نیست و کمتر از من مشکلات جسمی دارد.دستان من قدرت نوشتن ندارد و نمی‌توانم قلمی به دستم بگیرم یا تایپ کنم اما محسن می‌تواند.» او بارها از پزشکان و متخصصان دلیل این نوع معلولیتش را پرسیده و کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی در این باره خوانده است.پزشکان و کارشناسان دلیل اصلی بیماری او و برادرش را « ژنتیک» می‌دانند و می‌گویند که آرتروفی عضلانی نخاعی از مادر و پدرش به او و محسن به ارث رسیده است.

دوران سخت تحصیل

محمد رضا در زندگی‌‌اش با فراز و نشیب‌های زیادی رو به رو شده است که یکی از آنها تحصیل بوده است. او خاطرات تلخی از آن زمان در ذهن دارد . نویسنده جوان می‌گوید که برای اولین بار به مدرسه رفت تا برای حضور در کلاس اول ابتدایی ثبت نام کند ؛ اما زمانی که با چهره ناراحت مدیر مدرسه رو به رو شد همه شور و شوقش گم شد .مدیر به او و والدینش گفت نمی‌تواند مسئولیت یک فرد معلول را در مدرسه‌اش بپذیرند:«بعد از شنیدن این جمله‌ها به مدرسه کم‌توان‌های ذهنی رفتم وکتاب‌هایی را خواندم که کم توان‌ها می‌خواندند.سر جلسات امتحانی می‌نشستم که مناسب من نبود اما برای افرادی که مشکلات ذهنی داشتند خیلی مناسب بود.درنهایت باید بگویم دوران خیلی سختی بود چون درمهم‌ترین موقعیت زمانی یک دانش‌آموز مجبور شدم در سطح پایین تر از هوش و مغزم درس بخوانم و پایه‌ام ضعیف شد.»

اما محمد با بالا رفتن سنش عزمش را جزم کرد تا خود را ثابت کند و با نشان دادن توانایی‌های ذهنی اش به مسئولان به جایگاهی که لیاقتش را دارد برسد‌.او بالاخره با تلاش و رفت و آمد بسیار توانست در مدرسه‌ای عادی ثبت نام کند و در کنار افراد معمولی ادامه تحصیل دهد و دپیلم خود را بگیرد:«اما خب دوران تحصیل هم مشکلات خودش را داشت .چون‌‌ نمی‌توانستم خیلی از کارهایم را انجام بدهم بیشتر اوقات والدینم کمک می‌کردند.پدرم بغلم می‌گرفت و مرا به سر کلاس می‌برد وزنگ آخر به دنبالم می‌آمد .»

آقای نویسنده خاطره‌ای از آن روزهای سخت تعریف می‌کند:« چون توانایی نوشتن با خودکار را ندارم همیشه یکی ازشاگردان یا معلمان هنگام امتحان کمکم می‌کرد.مسئولان مدرسه نیز خیلی سعی کردند به من کمک کنند و بیشتر کلاس‌هایی را که من باید در آنها شرکت می‌کردم‌ در طبقه اول مدرسه برگزار می‌کردند تا مشکل بالا رفتن از پله‌ها را نداشته باشم.گاهی که امکان این کار نبود، هم کلاسی‌ها و معلمان همراهی ام می‌کردند تا به سر کلاس بروم.»

او نام یکی از همکلاسی هایش را می‌برد و خاطره‌ای تعریف می‌کند:« در دوران دبیرستان رشته تجربی را انتخاب کرده بودم، خب با وضعیتی که داشتم کار در آزمایشگاه‌ها بسیار سخت بود.یکی از همکلاسی‌هایم به نام «مهدی استادی»در کلاس‌های آزمایشگاهی همیشه کنارم می‌ایستاد و کمکم می‌کرد . به این شکل من هم می‌توانستم در آزمایش‌ها شرکت کنم.همیشه قدردان زحماتی که او برای من کشید، هستم.»

افسرده و ناامید بودم

سرش را تکان می‌دهد و اشاره می‌کند به اخباری که هر روز در روزنامه‌ها تیتر می‌شود و می‌گوید خیلی ازمردم سالم در دنیا هستند که قدر سلامت خود را نمی‌دانند و روزشان را با غر زدن شب می‌کنند در صورتی که می‌توانند موفق‌ترین انسان‌های روی زمین باشند ؛ اما ناامیدی را دو دستی بغل کرده اند و نمی‌دانند چقدر در حال ظلم کردن به خود هستند:«من هم شبیه خیلی از مردم سالم و تعداد زیادی از معلولان افسرده بودم. ابتدا ذهنم پر از سوال و چرا ‌بود.با خودم می‌گفتم چرا بین این همه انسان من باید آتروفی عضلانی نخاعی بگیرم و کنترل دست و سرم را هم نداشته باشم اما هیچ وقت جوابی برای این سوالم پیدا نمی‌کردم تا این که بالاخره به خودم آمدم و دیدم زندگی‌ام شده است پر از غر زدن و گلایه کردن.همان زمان بود که خواستم باور کنم ؛ باور کنم که من یک فرد معلول هستم و به جای فرار کردن و غر زدن سعی کنم از مغز و استعداد هایم بیشتر استفاده کنم.»

محمد ‌ابتدا روحیه شکننده‌ای داشت و با اولین شکست احساس ناامیدی می‌کرد اما بالاخره به این نتیجه رسید خواستن توانستن است:«با خودم گفتم می‌توانی یک‌جا بنشینی تا آخر عمر غصه بخوری یا می‌توانی پشتکار داشته باشی و به سمت موفقیت بروی .انتخاب با توست. هر بار که زمین می‌خوردم یا ناراحت می‌شدم، این جمله‌ها را بارها به خودم گفتم. من فقط خود و استعداد هایم را شناختم.تلاش را کنار نگذاشتم و سعی کردم . خوشبختانه به جایی رسیدم که خیلی‌ها از من به عنوان یک فرد موفق یاد می‌کنند.پس هر کسی که این مصاحبه را می‌خواند می‌تواند با باورکردن استعداد هایش به جایگاهی که حقش است برسد.اگرتنی سالم داشته باشد که باید خیلی بیشتر از معلول‌ها از خودش انتظار داشته باشد.»

دوران خوش ترجمه

آقای نویسنده با خودش رو راست است، این خصلتش باعث شد خیلی زود به این درک برسد که ادامه تحصیل در رشته تجربی برایش آینده‌ای نخواهد داشت.به همین دلیل پس از تحقیق بسیار تصمیم گرفت بعد از اتمام دوران دبیرستان به جای ادامه تحصیل در رشته تجربی، ‌رشته زبان انگلیسی را دنبال کند.

او می‌دانست با یادگیری زبان انگلیسی می‌تواند برای خودش کسب و کاری ایجاد کند:«اگر موفق می‌شدم که در زبان انگلیسی خودم را خوب بالا بکشم خیلی زود می‌توانستم در حوزه ترجمه فعالیت کنم .من ده سال پیش به فکر تاسیس یک دارالترجمه افتادم.»

در دانشگاه رشته مترجمی را دنبال کرد و خیلی زود توانست ترجمه مقاله‌های مختلفی را با همراهی برادرش محسن آغاز کند:«همکاری ما به این صورت بود که من متن را به صورت همزمان می‌خواندم و ترجمه می‌کردم و محسن ترجمه من را تایپ و ویرایش می‌کرد. ما دو برادر با همین روش توانستیم در مدت کوتاهی کتاب‌های زیادی را در زمینه‌های معماری، انرژی خورشیدی و روان‌شناسی ترجمه کنیم . ما همچنین ترجمه سایت‌ها و متون متفرقه زیادی را قبول کردیم.»

تابلوی افتخارات آقای نویسنده

شاهی در مدت کوتاهی توانستن را معنا کرد و نشان داد هیچ سدی نمی‌تواند مقابل ذهن او قد علم کند.

طراحی آشپزخانه، طراحی معماری، آنچه طراحان می‌دانند، خودآموز انرژی خورشیدی، نظریه روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی رشد در گستره زندگی، نابینایی و کودکان، فرزند پروری با تکیه بر آگاهی هیجانی، اختلال نافرمانی مقابله‌ای و اختلال سلوک در کودکی و مشکلات بینایی در کودکان نام برخی کتاب‌هایی است که محمد رضا با همکاری برادرش تاکنون ترجمه کرده است.

این پسر معلول همراه برادرش در دومین جشنواره انتخاب بهترین کتاب معلولان که در آبان سال95 توسط انجمن علمی و آفرینش‌های هنری معلولان ایران برگزار شد، در دو بخش معماری و روان‌شناسی برنده لوح قدردانی و تندیس جشنواره شد .او همچنین در مراسم روز جهانی معلولان که در وزارت کار برگزار شد به‌خاطر ترجمه 11 کتاب و تعداد زیادی مقاله علمی، به عنوان نخبه علمی برگزیده شد و از وزیر رفاه لوح سپاس و تندیس دریافت کرد.

مدتی پیش نیزکتاب «رشد در گستره زندگی» با ترجمه او در سیزدهمین جشنواره کتاب‌های آموزشی و تربیتی رشد که توسط سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش به عنوان کتاب سال برگزیده شد.

شاهی هر روز با امید از خواب بیدار می‌شود و با لبخندی به روی لب روزش را شروع می‌کند. او این روزها رویای تاسیس موسسه ترجمه و پژوهشی «شاهی» را در سر دارد و همه تلاشش را می‌کند تا با کمک برادرش این موسسه را افتتاح کند: «دلم می‌خواهد دیگر معلولان هم بتوانند در موسسه من کار کنند. احساس می‌کنم این‌گونه رسالت اصلی‌ام را که امیدوار کردن دیگران است، انجام داده‌ام.»

خاطره علی نسب

{$convert_old_media}
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها