در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان سریال وضعیت سفید درباره خانواده پرجمعیتی بود که به واسطه آنها سراسیمگی و وحشت زمان جنگ روایت میشد.
هنگام شروع موشکباران تهران زمستان 1366، اعضای این خانواده که تقریبا همه با هم قهر بودند و با هم اختلاف داشتند برای در امان ماندن، ساکن باغ مادرشان در روستایی واقع در حومه تهران شدند و این آغاز ماجراهای جذاب و متنوعی بود که داستان دیدنی سریال وضعیت سفید را رقم زد.
حمید نعمتالله در وضعیت سفید نشان داد که برای سریالش وقت گذاشته است. طراحی صحنه، شخصیتپردازی دقیق و حتی پر از وسواس، کادر بندیهای بدیع و میزانسن پردردسر نشاندهنده این بود که نعمتالله برای این سریال وسواس زیادی به خرج داده است.
جدای از آنکه در وضعیت سفید گاهی ریتم روایت میکند شد اما این سریال از فضاسازی مناسبی برخوردار بود و از جزئیاتی در روایت خود استفاده کرده بود که در نهایت به جذابیت این سریال در میان مخاطبان افزوده بود.
این خرده روایتها ممکن بود یک شوخی، لطیفه، شایعه، یک لحظه جالب یا یک برخورد خاص باشد یا هر چیزی که میتوانست مایه صحنهپردازی و کشمکش آدمها را فراهم کند.
حمید نعمتالله و هادی مقدمدوست این شیوه روایت فیلمنامه را پیشتر در فیلم سینمایی «بیپولی» و تلهفیلم دیدنی «فریدون مهربان است» تجربه کرده و جواب مثبت هم از بینندگان گرفته بودند. همین الگو با قدری دستکاری در وضعیت سفید هم به کار گرفته شده بود.
وضعیت سفید بازیهای روانی هم داشت. بخش عمدهای از این روانی برمیگشت به بازی عباس غزالی و برادر کوچکش یونس غزالی که با اینکه تجربه بازیهای زیادی را نداشتند اما در وضعیت سفید حسابی درخشیدند. یکی دیگر از ویژگیهای این سریال نبود شخصیت اصلی و محوری در آن بود.
به نوعی که بار اصلی پیام اصلی آن در نقشهای متعدد این سریال تقسیم شده بود و آدمهای قصه هرکدام داستان زندگی خود را داشتند.
شخصیتها، آنقدر رنگارنگ و باورپذیر بودند که کمتر کسی طاقت میآورد رشته اصلی داستان را از دست بدهد همه این ویژگیها ساخته حمید نعمتالله را به اثری باورپذیر از زندگی دهه شصت ایران تبدیل کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: