جام جم آنلاین: گاهی یک سریال پیش از آنکه فرصت کند داستانش را کامل روایت کند، به موضوع بحث و جدل تبدیل میشود. «سرخ و سیاه» ساخته آیدا پناهنده، از همان دو قسمت نخست در چنین موقعیتی قرار گرفته است؛ مجموعهای که از یک سو با فضاسازی تاریخی، بازیهای قابلتوجه و تلاش برای پیوند دادن عشق به مناسبات قدرت، ظرفیتهای یک درام جدی را نشان میدهد و از سوی دیگر، به دلیل برخی دیالوگها، نحوه نمایش روابط عاطفی و سکانس رقص یکی از شخصیتها، با انتقادهایی درباره حدود شوخیهای جنسی، بازنمایی فرهنگ ایرانی و مسئولیت پلتفرمهای نمایش خانگی روبهرو شده است.
بااینحال، مسئله اصلی در مواجهه با این مجموعه نه دفاع بیقیدوشرط از انتخابهای سازندگان است و نه تقلیل آن به چند سکانس جنجالی. «سرخ و سیاه» را باید در چند سطح بررسی کرد: آیا در مقام یک درام تاریخی، جهان قابلباوری میسازد؟ آیا شخصیتهایش از کلیشههای عاشقانه فاصله میگیرند؟ آیا زبان و رفتار شخصیتها با جهان داستان تناسب دارد؟ و مهمتر از همه، آیا حاشیههای محتوایی، بخشی از منطق دراماتیک اثرند یا به عناصری تبدیل شدهاند که بیش از خود قصه دیده میشوند؟
پاسخ به این پرسشها، تصویری دقیقتر از مجموعهای به دست میدهد که هنوز در ابتدای مسیر پخش قرار دارد، اما همین شروع، برای طرح چند مسئله مهم درباره تولیدات تاریخی شبکه نمایش خانگی کافی است.
از «در انتهای شب» تا تجربهای در دل تاریخ
آیدا پناهنده در آثار پیشین خود نشان داده است که به روابط پیچیده انسانی، فشارهای اجتماعی و تأثیر ساختارهای قدرت بر زندگی شخصی علاقه دارد. همکاری او با ارسلان امیری در آثاری چون «تیتی»، «زالاوا» و سریال «در انتهای شب» نیز تجربهای در پرداخت به شخصیتهایی فراهم کرده که تصمیمهایشان را نمیتوان جدا از شرایط اجتماعی و روانیشان فهمید.
«سرخ و سیاه» این دغدغهها را به فضایی تاریخی منتقل میکند. اینبار بهجای مواجهه مستقیم با مسائل زندگی معاصر، شخصیتها در جامعهای قرار گرفتهاند که جایگاه خانوادگی، ثروت، جنسیت و نزدیکی به صاحبان قدرت، بر امکان انتخاب و سرنوشت افراد تأثیر میگذارد.
این تغییر فضا، صرفاً یک جابهجایی در طراحی لباس و معماری نیست. داستان تاریخی زمانی میتواند به تجربهای متفاوت تبدیل شود که گذشته را به نیرویی فعال در روایت بدل کند؛ نیرویی که بر تصمیمها، روابط و پیامدهای انتخاب شخصیتها اثر میگذارد.
از همین منظر، انتخاب دوره قاجار برای روایت قصه نوروز، نقاش جوان، ظرفیتهای قابلتوجهی دارد. جامعهای که در آن قدرت سیاسی و منزلت اجتماعی میتوانند سرنوشت انسانها را تغییر دهند، بستری مناسب برای بررسی نسبت میان خواسته فردی و محدودیتهای بیرونی است.
اما همین انتخاب، مسئولیت سازندگان را نیز افزایش میدهد. هرچه یک اثر از نشانههای تاریخی بیشتری استفاده کند، مخاطب بیشتر انتظار دارد که رفتارها، مناسبات و زبان شخصیتها با منطق جهان ساختهشده تناسب داشته باشند. البته این انتظار به معنای الزام به بازسازی موبهموی گذشته نیست؛ مسئله اصلی، ایجاد جهانی منسجم است که قواعد خودش را بشناسد.
قصه نوروز؛ عشق فقط یک مسئله شخصی نیست
در مرکز داستان «سرخ و سیاه»، نوروز با بازی علی شادمان قرار دارد؛ هنرمندی که درگیر مناسبات خانوادگی، موقعیت اجتماعی و روابط عاطفی میشود. او در فضایی زندگی میکند که فاصله میان صاحبان قدرت و دیگران، صرفاً تفاوتی اقتصادی نیست، بلکه میتواند به تفاوت در میزان اختیار و امکان تصمیمگیری تبدیل شود.
آشنایی نوروز با فانوس، دختر کولی با بازی ندا جبرائیلی، یکی از محورهای اصلی شکلگیری تعارض داستان است. این رابطه در بستری اتفاق میافتد که نگاه جامعه به جایگاه اجتماعی افراد و دخالت صاحبان قدرت در زندگی آنها، اهمیت دارد.
در کنار این رابطه، حضور خواهر حاکم شهر و علاقه او به نوروز، لایه دیگری به قصه اضافه میکند. این دو موقعیت عاطفی، دستکم در قسمت نخست، از یک جنس نیستند. یکی با فاصلههای اجتماعی و ملاحظات خانوادگی پیوند دارد و دیگری در برخورد با جهان متفاوت فانوس شکل میگیرد.
نقطه قوت بالقوه این طراحی آن است که عشق را از محدوده احساسات شخصی بیرون میآورد. در چنین روایتی، پرسش فقط این نیست که نوروز چه کسی را دوست دارد؛ پرسش این است که انتخاب او چه پیامدهایی برای زندگی خودش و دیگران خواهد داشت.
بااینحال، یک رابطه عاشقانه زمانی از الگوی آشنای ملودرام فاصله میگیرد که شخصیتها صرفاً قربانی موانع بیرونی نباشند. خواستهها، ضعفها، اشتباهها و مسئولیت آنها در شکل دادن به سرنوشت خودشان نیز باید دیده شود.
اگر تمام مشکلات نوروز به حاکم، اختلاف طبقاتی یا شرایط تاریخی نسبت داده شود، شخصیت او به قهرمانی منفعل تبدیل خواهد شد که تنها در برابر اتفاقات واکنش نشان میدهد. اما اگر تصمیمهایش نیز پیامدهایی مستقل داشته باشند، داستان امکان پیدا میکند از یک عاشقانه متعارف فراتر برود.
شروع سریع و قصهگویی بدون مقدمهچینی طولانی
یکی از نکات قابلتوجه در قسمت نخست «سرخ و سیاه»، نحوه ورود به داستان است. سریال برای معرفی جهان خود، زمان زیادی را صرف توضیحات مقدماتی نمیکند و تلاش دارد همزمان با پیشبرد قصه، شخصیتها و مناسبات میان آنها را نیز معرفی کند.
شروع داستان با طاووس، با بازی پردیس پورعابدینی، و روایت او در فضای زندان، از همان ابتدا این پرسش را ایجاد میکند که گذشته شخصیتها چگونه به موقعیت کنونی آنها رسیده است. جملهای که طاووس درباره آمیخته بودن حقیقت و خیال در قصهاش مطرح میکند، میتواند کلیدی برای فهم شیوه روایت مجموعه باشد.
این انتخاب، علاوه بر ایجاد کنجکاوی، امکان آن را فراهم میکند که داستان در ادامه از روایت کاملاً خطی فاصله بگیرد و نسبت میان خاطره، حقیقت و برداشت شخصیتها از گذشته را بررسی کند.
ریتم قسمت نخست نیز از همین رویکرد تأثیر میگیرد. معرفی شخصیتها و شکلگیری تعارضها در کنار هم اتفاق میافتند و مخاطب برای رسیدن به مسئله اصلی، مدت زیادی منتظر نمیماند.
بااینحال، سرعت روایت یک شمشیر دولبه است. درام فقط با وقوع اتفاقهای تازه پیش نمیرود؛ مخاطب باید فرصت داشته باشد پیامد عاطفی هر اتفاق را نیز درک کند. گاهی یک مکث، نگاه یا واکنش کوتاه، بیش از چند رویداد متوالی به شناخت شخصیت کمک میکند.
«سرخ و سیاه» در ادامه باید نشان دهد که میتواند میان جذابیت روایی و پرداخت احساسی تعادل برقرار کند. شروع پرتحرک زمانی ارزشمند است که به رشد شخصیتها کمک کند، نه اینکه صرفاً مجموعهای از اتفاقهای مهم را پشت سر هم قرار دهد.
فضاسازی تاریخی؛ جایی که تصویر به کمک روایت میآید
یکی از بخشهای قابلتوجه سریال، تلاش برای ساختن فضای دوره قاجار از طریق طراحی صحنه، لباس، نورپردازی و قاببندی است. جهان بصری مجموعه قرار نیست فقط یادآور گذشته باشد؛ این جهان میتواند به مخاطب درباره جایگاه شخصیتها و مناسبات قدرت اطلاعات بدهد.
برای مثال، تفاوت میان فضای زندگی نوروز و محیطی که حاکم در آن حضور دارد، میتواند فاصله اجتماعی میان این دو را به شکلی ملموس نشان دهد. همچنین نحوه قرار گرفتن شخصیتها در قاب و فاصلهای که میان آنها وجود دارد، ظرفیت آن را دارد که بدون توضیح مستقیم، مناسبات قدرت را بازتاب دهد.
در یک درام تاریخی، این ویژگی اهمیت زیادی دارد. اگر تمام اطلاعات از طریق دیالوگ بیان شود، تصویر به پسزمینهای تزئینی تبدیل خواهد شد؛ اما وقتی معماری، رنگ و میزانسن نیز در روایت مشارکت میکنند، جهان داستان عمق بیشتری پیدا میکند.
استفاده از رنگها، از جمله رنگ قرمز در پوشش فانوس و برخی عناصر مرتبط با موقعیتهای پرتنش، میتواند به ایجاد پیوندهای بصری میان شخصیتها و اتفاقات کمک کند. البته ارزش این انتخابها به تداوم و کارکردشان در طول مجموعه بستگی دارد.
در برخی نماها نیز تاریکی تصویر میتواند تشخیص جزئیات را دشوار کند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بخش مهمی از اطلاعات داستان از طریق حالت چهره یا جزئیات میزانسن منتقل میشود.
با وجود این ملاحظه، فضاسازی «سرخ و سیاه» از بخشهایی است که میتواند به هویت بصری مجموعه کمک کند؛ مشروط بر آنکه این دقت در طراحی تصویر، در ادامه با انسجام روایی و شخصیتپردازی همراه بماند.
بازیها؛ از سکوت نوروز تا اقتدار حاکم
ترکیب بازیگران سریال، یکی از عوامل جلب توجه به آن است. علی شادمان، پارسا پیروزفر، ندا جبرئیلی، پردیس پورعابدینی و رضا بهبودی، هرکدام در جایگاهی متفاوت از ساختار داستان قرار دارند؛ اما آنچه اهمیت دارد، نحوه تبدیل این حضورها به شخصیتهایی مستقل و باورپذیر است.
علی شادمان در نقش نوروز با شخصیتی روبهروست که ظرافت هنری و آرامش ظاهری او در برخورد با فشارهای بیرونی قرار میگیرد. چنین نقشی به بازیای نیاز دارد که فقط بر دیالوگ تکیه نکند و بتواند تردید، خشم فروخورده و تغییرات تدریجی شخصیت را از طریق رفتار و واکنشهای کوچک منتقل کند.
در قسمت نخست، نوروز بهتدریج در موقعیتهایی قرار میگیرد که سکوت و انفعال اولیهاش دیگر پاسخگو نیست. تقابل او با حاکم و اختلافش با برادرش، زمینهای برای تغییر شخصیت فراهم میکند؛ تغییری که اگر بهتدریج و با منطق روانی پیش برود، میتواند یکی از خطوط اصلی درام باشد.
پارسا پیروزفر نیز در نقش حاکم، با شخصیتی روبهروست که قدرتش پیش از هر توضیحی از واکنش دیگران به او فهمیده میشود. ترس اطرافیان، تغییر رفتار افراد هنگام ورود او و نحوه مواجهه نوروز با وی، بخشی از اقتدار این شخصیت را میسازد.
رضا بهبودی در نقش سلمان نیز در نقطهای متفاوت از تعارض قرار دارد. او نماینده نگاه حسابگرانهتری به زندگی است؛ نگاهی که با حساسیتهای هنری و عاطفی نوروز فاصله دارد و میتواند زمینه اختلاف میان دو برادر را گسترش دهد.
ندا جبرئیلی نیز در نقش فانوس، علاوه بر حضور در موقعیتهای نمایشی و رقص، باید اندوه، اضطراب و وضعیت عاطفی شخصیتی را منتقل کند که زندگیاش تحت تأثیر رویدادهای بیرونی قرار گرفته است.
بااینحال، درباره مسیر نهایی شخصیتها و کیفیت تحول آنها هنوز نمیتوان حکم قطعی صادر کرد. آنچه در قسمت نخست اهمیت دارد، وجود ظرفیتهایی برای شکلگیری تعارض است؛ ظرفیتی که باید در ادامه به شخصیتپردازی عمیقتر تبدیل شود.
حاشیه دیالوگهای جنسی؛ مسئله فقط چند کلمه نیست
یکی از مهمترین بحثهایی که پس از پخش قسمتهای نخست «سرخ و سیاه» شکل گرفت، به برخی دیالوگهای جنسی و شوخیهای دوپهلو مربوط میشود. در یکی از موقعیتها، گفتوگوی نوروز با زنی فالگیر به جملهای با مضمون جنسی میرسد و در قسمت بعد نیز گفتوگوی او با برادرش، واکنشهایی درباره استفاده از ادبیات نامناسب برانگیخته است.
این دیالوگها را میتوان از دو منظر بررسی کرد: نخست، تناسب زبان با فضای تاریخی و شخصیتها؛ دوم، ضرورت دراماتیک چنین انتخابهایی.
درام حق دارد به بخشهای ناخوشایند زندگی انسانی بپردازد. شخصیتهای داستانی لزوماً مؤدب، اخلاقمدار یا نمونههای آرمانی رفتار اجتماعی نیستند. گاهی شوخی زشت، رفتار ناپسند یا گفتوگویی نامتعارف، برای نشان دادن شخصیت فرد، مناسبات یک جمع یا شرایط اجتماعی ضروری است.
بنابراین، صرف وجود یک دیالوگ جنسی به معنای شکست هنری یا بیارزشی یک اثر نیست. پرسش مهمتر این است که آن دیالوگ چه کاری در داستان انجام میدهد. آیا به شناخت شخصیت کمک میکند؟ آیا بخشی از مناسبات اجتماعی را آشکار میسازد؟ آیا در شکلگیری یک موقعیت دراماتیک نقش دارد؟ یا تنها برای ایجاد شوک، خنده یا جلب توجه به کار رفته است؟
اگر یک جمله را بتوان بدون هیچ تغییری حذف کرد و هیچ اتفاقی در شخصیتپردازی و پیشبرد داستان نیفتد، ضرورت استفاده از آن نیازمند بررسی جدی است. در مقابل، اگر زبان نامتعارف بخشی از منطق شخصیت باشد و در روایت کارکرد مشخصی پیدا کند، باید آن را در همان چارچوب سنجید.
مشکل زمانی جدیتر میشود که استفاده از شوخیهای جنسی به جای شخصیتپردازی بنشیند و تصور شود هرچه دیالوگ صریحتر باشد، اثر جسورانهتر یا متفاوتتر خواهد بود. جسارت هنری با عبور خودکار از مرزهای زبانی به دست نمیآید؛ گاهی یک جمله ساده یا یک سکوت سنجیده، تأثیری بسیار عمیقتر از شوخیای صریح دارد.
در «سرخ و سیاه»، تداوم این انتخابها و نسبت آنها با جهان داستان اهمیت دارد. باید دید آیا زبان شخصیتها در ادامه به ساختن فضایی باورپذیر کمک میکند یا برخی لحظات، بیش از آنکه بخشی از قصه باشند، به نقاط بحثبرانگیز اثر تبدیل میشوند.
رقص فانوس؛ میان ضرورت روایی و نمایش برای جلب توجه
سکانس رقص و معرکهگیری فانوس نیز از دیگر بخشهایی است که واکنشهای انتقادی به دنبال داشته است. این صحنه را نمیتوان صرفاً با یک داوری کلی درباره درست یا نادرست بودن رقص بررسی کرد. ابتدا باید پرسید که این موقعیت چه نقشی در داستان دارد و چگونه اجرا شده است.
فانوس در جهان قصه، شخصیتی متفاوت از محیط پیرامون نوروز است. حضور او در میدان شهر و شیوه اجرای نمایش، بخشی از نخستین مواجهه نوروز با این شخصیت را شکل میدهد. بنابراین، نمایش هنری او میتواند از نظر روایی ضروری باشد؛ زیرا قرار است تفاوت جهان فانوس با فضای زندگی نوروز را نشان دهد و زمینه شکلگیری علاقه او را فراهم کند.
اما ضرورت وجود یک صحنه با کیفیت اجرای آن یکسان نیست. یک موقعیت نمایشی ممکن است از نظر داستانی توجیه داشته باشد، ولی در میزانسن، طول مدت، نحوه تصویربرداری یا تأکیدهای بصری، به انتخابهایی برسد که محل بحث باشند.
نقد دقیق باید مشخص کند که مسئله دقیقاً کجاست: طولانی شدن صحنه، شیوه نمایش بدن بازیگر، نسبت آن با فضای تاریخی، یا نحوه پیوند خوردن آن با نگاه شخصیتها. بدون این تفکیک، بحث به دوگانهای ساده میان پذیرش کامل یا حذف کامل صحنه تبدیل میشود.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که شخصیت فانوس نباید فقط به وسیلهای برای برانگیختن علاقه نوروز محدود شود. او باید خواستهها، ترسها، تصمیمها و موقعیت اجتماعی خودش را داشته باشد. اگر رقص او تنها به کارکردی برای جذب مرد داستان تقلیل پیدا کند، شخصیتپردازیاش ناقص خواهد ماند.
در مقابل، اگر این نمایش بخشی از هویت اجتماعی و شیوه زیست فانوس باشد و در ادامه به فهم انتخابهای او کمک کند، میتواند فراتر از یک صحنه جنجالی عمل کند.
تاریخ قاجار؛ بازنمایی یک دوره یا بازتولید کلیشهها؟
انتقاد دیگری که درباره «سرخ و سیاه» مطرح شده، به تصویر ارائهشده از فرهنگ و اخلاق جامعه ایران در دوره قاجار مربوط است. برخی منتقدان معتقدند که مجموعه با نمایش برخی رفتارها و روابط، تصویری نامتناسب از فرهنگ آن دوران ارائه میکند.
این بحث، فراتر از یک سریال خاص، به مسئلهای قدیمی در تولیدات تاریخی بازمیگردد: یک اثر نمایشی تا چه اندازه باید به واقعیت تاریخی وفادار باشد و مرز میان آزادی تخیل و تحریف تاریخ کجاست؟
درام تاریخی الزاماً مستند تاریخی نیست. نویسنده میتواند شخصیتهای خیالی بسازد، روابطی را تصور کند که در اسناد تاریخی ثبت نشدهاند و برای پیشبرد قصه، موقعیتهایی تازه خلق کند. حتی ممکن است یک اثر عمداً سراغ رفتارهای نامتعارف یا بحرانهای اخلاقی برود.
اما این آزادی به معنای بینیازی از منطق تاریخی نیست. وقتی سازندگان، داستان را در دورهای مشخص قرار میدهند، مجموعهای از نشانهها و قواعد را به مخاطب معرفی میکنند. اگر رفتار شخصیتها، زبان آنها و مناسبات اجتماعیشان با یکدیگر سازگار نباشد، جهان داستان دچار گسست میشود.
در عین حال، نمیتوان از یک سریال انتظار داشت که تمام مردم یک دوره تاریخی را نمایندگی کند. هیچ جامعهای در هیچ دورهای یکدست نبوده است. در کنار ارزشهای پذیرفتهشده، همواره رفتارهای متفاوت، تعارضهای اخلاقی و مناسبات پنهان نیز وجود داشتهاند.
از همین رو، نمایش یک رفتار نامتعارف در جامعه قاجار بهخودیخود به معنای تحریف تاریخ نیست. مسئله زمانی مطرح میشود که اثر، یک وضعیت محدود را چنان به تصویر بکشد که گویی قاعده عمومی جامعه بوده است؛ یا نشانههای تاریخی را بدون توجه به تفاوتهای طبقاتی، جغرافیایی و فرهنگی کنار هم قرار دهد.
در مورد «سرخ و سیاه» نیز برای داوری دقیقتر باید میان تخیل دراماتیک، منطق شخصیتها و ادعاهای تاریخی تمایز قائل شد. نمیتوان صرفاً از روی چند دیالوگ نتیجه گرفت که تمام تصویر سریال از فرهنگ قاجار نادرست است؛ همانطور که نمیتوان هر انتخابی را به دلیل داستانی بودن اثر، از نقد تاریخی معاف کرد.
بهتر است به جای متهم کردن کلی سازندگان به تحریف تاریخ، مشخص شود کدام رفتار، گفتوگو یا رابطه با منطق جهان تاریخی مجموعه ناسازگار است و برای این ادعا چه شواهدی وجود دارد.
آیا عشق باید بهانه عبور از هر مرزی باشد؟
یکی از پرسشهای مهم درباره «سرخ و سیاه» به نحوه نمایش رابطه نوروز و فانوس مربوط میشود. در برخی نقدها، توجه نوروز به فانوس با وجود نامزد داشتن او، بهعنوان رفتاری قابلاعتراض مطرح شده است.
اما درام قرار نیست همیشه شخصیتهایی مطابق معیارهای اخلاقی مخاطب بسازد. شخصیت داستانی ممکن است مرتکب اشتباه شود، به حریم دیگری بیتوجهی کند یا در موقعیتی قرار بگیرد که خواسته شخصیاش با تعهدات اجتماعی و اخلاقی در تضاد باشد.
آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه اثر با این رفتار است. آیا روایت، انتخاب شخصیت را بدون بررسی پیامدهایش بهعنوان رفتاری کاملاً بیمسئله عرضه میکند؟ آیا شخصیت در مسیر داستان با نتایج تصمیم خود روبهرو میشود؟ آیا فرد مقابل نیز از عاملیت و حق انتخاب برخوردار است یا تنها موضوع خواسته قهرمان داستان قرار میگیرد؟
این پرسشها بهویژه درباره روابط عاشقانه اهمیت دارند. عشق، بهخودیخود، همه تصمیمهای شخصیت را توجیه نمیکند. یک درام عمیق میتواند هم احساسات فرد را قابلدرک نشان دهد و هم پیامدهای اخلاقی رفتار او را نادیده نگیرد.
اگر «سرخ و سیاه» بتواند این تعارض را جدی بگیرد، رابطه نوروز و فانوس به فرصتی برای بررسی میل، تعهد، اختیار و مسئولیت تبدیل خواهد شد. اما اگر تمام موانع از بیرون تحمیل شوند و رفتار شخصیتها از بررسی انتقادی معاف بماند، داستان به الگوی آشنای عاشقی گرفتار در برابر جامعه محدود میشود.
خانواده، ردهبندی سنی و مسئولیت پلتفرم
حاشیههای «سرخ و سیاه» بحث مهم دیگری را نیز به میان آوردهاند: مسئولیت پلتفرمهای نمایش خانگی در اطلاعرسانی درباره محتوای آثار و فراهم کردن امکان انتخاب آگاهانه برای مخاطبان.
مخاطبان یک سریال لزوماً از نظر سن، تجربه و حساسیتهای فرهنگی یکسان نیستند. اثری که برای بزرگسالان ساخته شده، ممکن است برای کودکان و نوجوانان مناسب نباشد. از همین رو، ردهبندی سنی و هشدار محتوایی میتواند به خانوادهها کمک کند درباره تماشای یک مجموعه تصمیم بگیرند.
البته ردهبندی سنی بهتنهایی همه مسائل را حل نمیکند. این نظام زمانی معنا دارد که اطلاعات آن روشن باشد، مخاطب بتواند پیش از تماشا از محتوای حساس مطلع شود و ابزارهای کنترل دسترسی نیز تا حد امکان کارآمد باشند.
از سوی دیگر، باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: نامناسب بودن یک محتوا برای گروه سنی خاص و ضرورت حذف یا ممنوعیت آن برای همه مخاطبان. این دو مسئله یکسان نیستند و نمیتوان پاسخ هر دو را صرفاً با یک مطالبه کلی درباره نظارت بیشتر تعیین کرد.
در مورد «سرخ و سیاه»، نقد دیالوگها و صحنههای موردبحث میتواند با مطالبه شفافیت در ردهبندی سنی همراه باشد؛ اما برای طرح ادعا درباره تخلف از مقررات، باید ضوابط مربوط، ردهبندی اعلامشده اثر و نحوه اجرای آن بررسی شود.
همچنین مسئولیت فرهنگی پلتفرم به معنای آن نیست که همه آثار باید از یک الگوی زبانی و اخلاقی پیروی کنند. مسئله، ایجاد امکان انتخاب آگاهانه و رعایت مقررات روشن است؛ نه تبدیل سلیقه یک گروه از مخاطبان به تنها معیار ارزیابی تمام آثار نمایشی.
واکنشهای کاربران و خطر داوری پیش از دیدن کل داستان
واکنشهای شکلگرفته در شبکههای اجتماعی نشان میدهد که بخشهایی از محتوای «سرخ و سیاه» به موضوعی فراتر از خود داستان تبدیل شدهاند. برخی کاربران بر دیالوگهای جنسی و سکانس رقص تمرکز کردهاند و برخی دیگر از زاویه آزادی هنری، کیفیت ساخت یا جذابیت روایت به مجموعه نگاه میکنند.
این تفاوت واکنشها بهخودیخود غیرعادی نیست. آثار نمایشی، بهویژه آنهایی که به موضوعات حساس فرهنگی و اجتماعی نزدیک میشوند، معمولاً با برداشتهای متفاوتی روبهرو هستند.
بااینحال، در فضای شبکههای اجتماعی، یک سکانس کوتاه یا حتی یک جمله میتواند از بافت اصلی خود جدا شود و به معیاری برای قضاوت درباره کل مجموعه تبدیل شود. در چنین شرایطی، احتمال آن وجود دارد که بحث درباره ضرورت یک دیالوگ یا کارکرد یک صحنه، جای خود را به داوریهای کلی درباره سازندگان بدهد.
این مسئله هم برای منتقدان موافق اثر اهمیت دارد و هم برای مخالفان آن. همانطور که نمیتوان با استناد به یک سکانس، تمام ارزشهای هنری مجموعه را نادیده گرفت، نمیتوان با اشاره به کیفیت تصویربرداری یا بازیگری، نقدهای محتوایی را بیاهمیت جلوه داد.
نقد جدّی باید بتواند دو گزاره را همزمان بپذیرد: یک اثر ممکن است از نظر کارگردانی و فضاسازی واجد امتیاز باشد و در عین حال، برخی انتخابهای محتوایی آن محل ایراد باشند. پذیرش این امکان، شرط فاصله گرفتن از نگاه صفر و صدی به آثار نمایشی است.
«سرخ و سیاه» برای ماندگار شدن به چه چیزی نیاز دارد؟
مهمترین آزمون این مجموعه در قسمتهای آینده اتفاق میافتد. شروع سریال نشان داده است که ظرفیتهایی برای ساختن یک درام تاریخی وجود دارد؛ اما ظرفیت با تحقق یافتن آن یکسان نیست.
نخستین نیاز، گسترش شخصیتهاست. نوروز نباید فقط نقاش جوانی باشد که میان عشق و قدرت گرفتار شده است. فانوس نیز نباید به دختر کولیای محدود بماند که با حضورش زندگی قهرمان را تغییر میدهد. حاکم، سلمان و طاووس هم باید از منطق و انگیزههای مستقل برخوردار باشند.
دومین نیاز، حفظ انسجام جهان داستان است. زبان، رفتار، طراحی صحنه و مناسبات اجتماعی باید به ساختن یک فضای واحد کمک کنند. تفاوت میان گفتار امروزی و زبان تاریخی لزوماً ایراد نیست، اما این انتخاب باید آگاهانه و در سراسر روایت نسبتاً منسجم باشد.
سومین نیاز، تبدیل تعارضهای اولیه به پیامدهای واقعی است. اگر اختلاف طبقاتی فقط در چند دیالوگ مطرح شود و در ادامه تأثیری بر فرصتها و تصمیمهای شخصیتها نگذارد، به عنصری تزئینی تبدیل خواهد شد. همچنین اگر قدرت تنها از طریق حضور یک حاکم مستبد بازنمایی شود و شبکه روابط و منافع پیرامون او نادیده بماند، تصویر اجتماعی داستان محدود خواهد بود.
چهارمین نیاز، استفاده هدفمند از عناصر جنجالی است. اگر دیالوگهای صریح یا موقعیتهای حساس، بخشی از شخصیتپردازی و پیشبرد قصه باشند، میتوان درباره ضرورت و کیفیت اجرای آنها بحث کرد. اما اگر این عناصر صرفاً به جلب توجه منجر شوند، ممکن است از ظرفیت اصلی داستان بکاهند.
در نهایت، سریال باید نشان دهد که میتواند از تضاد ساده میان عشق و قدرت فراتر برود و درباره مسئولیت فردی، اختیار، نابرابری و پیامدهای انتخابها نیز حرفی برای گفتن داشته باشد.
نه میتوان حاشیهها را نادیده گرفت و نه داستان را به آنها تقلیل داد
«سرخ و سیاه» در شروع خود، مجموعهای با چند ظرفیت قابلتوجه است: انتخاب یک بستر تاریخی برای روایت تعارضهای انسانی، فضاسازی بصری، ورود نسبتاً سریع به قصه و حضور بازیگرانی که امکان شکلگیری شخصیتهای متمایز را فراهم میکنند. در کنار این امتیازها، برخی دیالوگها، سکانس رقص فانوس و پرسشهایی درباره بازنمایی فرهنگ قاجار، بحثهایی جدی درباره منطق محتوایی و مسئولیت سازندگان به وجود آوردهاند.
اما هیچیک از این دو سوی ماجرا نباید بهتنهایی جای نقد کامل را بگیرد. حاشیههای محتوایی نمیتوانند بدون بررسی بیشتر، حکم نهایی درباره ارزش هنری کل مجموعه باشند؛ همانطور که کیفیت بصری و بازیهای قابلتوجه نیز به معنای مصونیت اثر از نقد نیستند.
در یک ارزیابی منصفانه باید پرسید هر انتخاب چه نسبتی با داستان دارد، شخصیتها چگونه ساخته میشوند، جهان تاریخی مجموعه تا چه اندازه منسجم است و روایت با رفتارهای اخلاقاً مسئلهدار شخصیتهایش چگونه برخورد میکند.
در نهایت، مسئله «سرخ و سیاه» فقط این نیست که آیا عشق میتواند بر قدرت غلبه کند یا نه. مسئله این است که سازندگان تا چه اندازه میتوانند از یک موقعیت عاشقانه برای رسیدن به درامی چندلایه استفاده کنند؛ درامی که هم از نظر هنری قابلاعتنا باشد، هم در برابر پرسشهای محتوایی پاسخگو بماند و هم مخاطب را به تأمل درباره شخصیتها و مناسبات اجتماعی دعوت کند.
دو قسمت نخست؛ نشانههایی از این ظرفیت را ارائه میکنند، اما برای داوری درباره تحقق کامل آن هنوز زود است. ادامه روایت مشخص خواهد کرد که «سرخ و سیاه» به یک عاشقانه تاریخی متمایز تبدیل میشود یا بخش مهمی از توجه مخاطبانش در میان حاشیههایی باقی میماند که خود اثر برانگیخته است.
همراه با رضا فیاضی، بازیگر خاطرهساز تلویزیون
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
درخشان: قرمزها در هماهنگی بین خطوط سهگانه مشکل دارند