در روابط بینالملل، موفقیت یک جنگ صرفاً با نتایج نظامی آن سنجیده نمیشود، بلکه میزان تحقق اهداف سیاسی و دیپلماتیک نیز از مهمترین معیارهای ارزیابی آن است. تاریخ نشان داده است که بسیاری از قدرتها، اگرچه در میدان نبرد از توان نظامی برتر برخوردار بودهاند، اما در عرصه دیپلماسی و افکار عمومی جهانی با شکست مواجه شدهاند. گزارش های پیوست، تصویری از این برداشت را ترسیم میکند که جنگ علیه ایران، نه تنها نتوانسته به تقویت جایگاه بینالمللی آمریکا و اسرائیل منجر شود، بلکه به افزایش تردیدها درباره کارآمدی راهبردهای امنیتی و دیپلماتیک آنان انجامیده است.
نخستین محور این تحولات، کاهش اعتماد متحدان سنتی آمریکا است. طی دهههای گذشته، بخش مهمی از نفوذ جهانی ایالات متحده بر شبکه گستردهای از متحدان سیاسی، نظامی و اقتصادی استوار بوده است. هنگامی که مقاماتی از اروپا یا پژوهشگران اندیشکدههای غربی بر ضرورت کاهش وابستگی به آمریکا در حوزه امنیت و دفاع تأکید میکنند، این امر نشاندهنده شکلگیری پرسشهایی درباره قابلیت اتکای واشنگتن در مدیریت بحرانهای بینالمللی است. چنین روندی، اگر استمرار یابد، میتواند به افزایش استقلال راهبردی اروپا و متنوع شدن روابط امنیتی کشورهای متحد آمریکا منجر شود.
دومین محور، افول تدریجی هژمونی سیاسی آمریکا است. بر اساس دیدگاههای مطرحشده در گزارشهای مختلف، جنگ نه تنها به تثبیت موقعیت رهبری آمریکا در نظام بینالملل کمک نکرد، بلکه نشانههایی از فرسایش نظم مبتنی بر برتری یکجانبه واشنگتن را آشکار ساخت. هنگامی که رسانهها و اندیشکدههای معتبر از زلزله ژئوپلیتیکی، دگرگونی موازنههای جهانی یا ریسکزدایی از آمریکا سخن میگویند، در واقع به این نکته اشاره دارند که بسیاری از دولتها در حال بازنگری در نحوه تعامل خود با قدرت مسلط جهانی هستند. چنین تغییری، در صورت تداوم، میتواند روند حرکت به سوی نظامی چندقطبی را شتاب بخشد؛ نظامی که در آن قدرتهای منطقهای و بازیگران نوظهور نقش بیشتری در تصمیمسازیهای بینالمللی خواهند داشت.
از سوی دیگر، جایگاه افکار عمومی جهانی در تحولات دیپلماتیک امروز بیش از گذشته اهمیت یافته است. در عصر ارتباطات، مشروعیت بینالمللی دولتها تنها از طریق قدرت نظامی یا اقتصادی به دست نمیآید، بلکه تا حد زیادی به تصویر و اعتبار آنها در افکار عمومی وابسته است. دادههای ارائهشده درباره کاهش محبوبیت آمریکا و اسرائیل، افزایش نگاههای منفی در کشورهای مختلف و انتقاد رسانهها و نخبگان سیاسی، بیانگر آن است که جنگ میتواند هزینههای قابل توجهی برای سرمایه نرم (Soft Power) کشورها ایجاد کند. کاهش سرمایه نرم، توان دولتها را برای ایجاد ائتلاف، جلب حمایت بینالمللی و اقناع افکار عمومی جهان محدود میسازد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم این جنگ، آشکار شدن شکافهای درون اردوگاه غرب است. اختلاف دیدگاه میان اعضای ناتو، انتقاد برخی رهبران اروپایی از سیاستهای آمریکا، مخالفت با راهکارهای نظامی و ترجیح گزینههای دیپلماتیک، همگی نشان میدهد که اجماع گذشته درباره نحوه مدیریت بحرانهای خاورمیانه تضعیف شده است. این وضعیت میتواند هماهنگی میان متحدان غربی را کاهش داده و تصمیمگیری مشترک در بحرانهای آینده را با دشواری بیشتری مواجه سازد.
در سطح منطقهای نیز، این گزارشها از تغییر نگرش کشورهای خلیج فارس حکایت دارند. اگر دولتها و افکار عمومی منطقه به این جمعبندی برسند که سیاست مهار و انزوای ایران نتوانسته امنیت پایدار ایجاد کند، احتمال افزایش گرایش به راهکارهای مبتنی بر گفتوگو، توازن منطقهای و ترتیبات امنیتی بومی بیشتر خواهد شد. این تحول میتواند به تدریج الگوی امنیتی منطقه را از اتکای صرف به قدرتهای فرامنطقهای به سمت همکاریهای منطقهای سوق دهد.
همچنین، مجموعه این دادهها نشان میدهد که جنگ، سیاست داخلی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار داده است. انتقاد شخصیتهای سیاسی، اختلاف در میان احزاب، نگرانی از پیامدهای اقتصادی و کاهش اعتماد عمومی به سیاستهای دولت، بیانگر آن است که هزینههای خارجی جنگ میتواند به چالشهای داخلی تبدیل شود. در نظامهای مردمسالار، افزایش فشار افکار عمومی و کاهش محبوبیت دولتها، مستقیماً بر قدرت مانور آنها در سیاست خارجی اثر میگذارد و گاه موجب بازنگری در راهبردهای کلان میشود.
نکته مهم دیگر، غلبه رویکرد دیپلماتیک بر راهکار نظامی در مواضع بسیاری از بازیگران بینالمللی است. مخالفت با استفاده از زور برای حل بحرانها و تأکید بر مذاکره و سازوکارهای سیاسی، نشان میدهد که جامعه جهانی همچنان هزینههای جنگ را بسیار سنگینتر از منافع احتمالی آن ارزیابی میکند. این امر، بیانگر استمرار نقش دیپلماسی به عنوان مهمترین ابزار مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
در مجموع، دادههای ارائهشده این برداشت را تقویت میکند که پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک جنگ، تنها به روابط دوجانبه میان طرفهای درگیر محدود نمانده، بلکه بر ساختار ائتلافها، اعتماد متحدان، افکار عمومی جهانی و موازنه قدرت در نظام بینالملل نیز اثر گذاشته است. اگر این روندها استمرار یابد، میتواند زمینهساز تغییرات عمیقتری در آرایش قدرت جهانی و شیوه تعامل کشورها با آمریکا و اسرائیل شود.
وزیر دفاع سوئد: کل اروپا این موضوع را درک کرده که وارد عصری شده ایم وباید بسیار جدی تر به مسئله دفاع نگاه کنیم، نمی توانیم تا این اندازه به قدرت نظامی آمریکا وابسته باشیم .
پاتریسیا لالوند (معاون اندیشکده "ژئوپراگما "فرانسه): این رخداد (جنگ بر علیه ایران )نشانه ای از فرسایش نظم تحت رهبری واشنگتن وآغاز دگرگونی های عمیق در موازنه های جهانی است.
کریس هجز (روزنامه نگار برنده پولیتزر): جنگ با ایران ، ضربه سنگینی را به هژمونی آمریکا واستبداد دلار در بازار های جهانی وارد کرد، این درک در کاخ سفید نفوذ کرده است که جنگ 40 روزه در ایران برای آمریکا خوب پیش نرفته.
فارین پالیسی: جنگ ایران یک زلزله ژئو پلیتیکی است که آمریکا و جهان تا سال ها با عواقب استراتژیک آن زندگی خواهند کرد .
آکسیوس: خروج امارات از اوپک و پایان سرمایه گذاری های ورزشی عربستان از تشدید جدایی پر ماجرا میان این دو متحد آمریکا در بحبوحه جنگ با ایران حکایت دارد.
نشریه آتلانتیک: برخلاف ویتنام و افغانستان ،شکست آمریکا در برابر ایران تغییری ماندگار در موازنه قدرت جهانی ایجاد می نماید که بازگشت به وضعیت پیشین را ناممکن می سازد.
نیل کویلیام و صنم وکیلی (پژوهشگران اندیشکده سیاست خارجی بریتانیا): افکار عمومی در کشور های خلیج فارس، شروع کرده اند به زیر سئوال بردن " قابل اعتماد بودن امریکا و همچنین ارزش میزبانی از پایگاه های نظامی امریکا .
تریتا پارسی (معاون اندیشکده آمریکایی کوئینسی): توصیه به ترامپ: ممکن است آسیب به منافع استراتژیک آمریکا را تحمل کند اما نسبت به تهدید ها علیه امور مالی شخص خودش حساس است ، منطق این است که هزینه شخصی ترامپ را افزایش دهید ، ممکن است ک موضع مذاکراتی واقع بینانه اتخاذ کند.
فریدریش مرتس (صدر اعظم آلمان) به نقل از تلگراف: خطاب به جوانان کشورش :به آمریکا مهاجرت نکنید ! "در آمریکا حتی تحصیل کرده ترین افراد نیز برای یافتن شغل با دشواری های زیادی رو به رو هستند ".
اندیشکده آمریکایی کارنگی: نظام تصمیم گیری امنیت ملی در دولت ترامپ از هم پاشیده ،جنگ ایران نمونه ی بارزاز کار افتادگی سیستم سیاست گذاری در دولت ترامپ محسوب می شود.
رسانه های اسرائیلی: در نظر سنجی جهانی بیش از 80 کشور، اسرائیل منفور ترین کشور جهان معرفی شد ، محبوبیت آمریکا هم به دلیل حمایت از تل آویو کاهش یافته است .
تریتا پارسی (معاون اندیشکده کوئینسی): در میان ۳۶ کشور، بهطور میانگین ۶۷ درصد از بزرگسالان دیدگاه نامطلوبی نسبت به رژیم اسرائیل دارند.
پولیتیکو (رسانه آمریکایی): جنگ ترامپ با ایران به کابوس سیاسی تازه اروپا تبدیل شده است.
راشاتودی: وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا نه نشانه موفقیت کامل دیپلماسی است و نه بیانگر شکست مذاکرات؛ بلکه دو طرف در منطقه خاکستری میان تنش و توافق قرار گرفتهاند.
روزنامه ایزوستیا: نشست سران ناتو در شرایطی برگزار میشود که اختلافات میان اعضای این ائتلاف بر سر نحوه مواجهه با بحرانهای بینالمللی، بهویژه جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از گذشته آشکار شده است.
اندیشکده پیو: 57درصد نگاه نامطلوبی به آمریکا دارند و تنها 37 درصد دیدگاه مثبت نسبت به آمریکا دارند.76 درصد هیچ اعتمادی به دونالد ترامپ ندارند و فقط 23 درصد به او ابراز اعتماد کردهاند. 50درصد معتقدند که آمریکا شریک قابل اعتمادی برای دیگر کشورها نیست.
آمریکا کسیوس: آنچه پشت پرده میگذرد ، فروپاشی عظیم نظام سیاسی آمریکاست. اکنون ۶۰ درصد آمریکاییها نگاه نامطلوبی به اسرائیل دارند.
اوباما: وضعیت (امریکا) پس از میلیاردها دلار هزینه جنگ، بدتر شده است.
جان فاینر (مقام پیشین آمریکایی): جهان در حال ریسکزدایی از آمریکا است و سیاستهای دولت ترامپ از جمله جنگهای تجاری، ماجراجوییهای نظامی و بیثباتی باعث تضعیف اعتماد متحدان شده است.
رئیسجمهور برزیل: تصمیم آمریکا برای اخذ عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، دزدی دریایی است.
بدرالبوسعیدی (وزیر خارجه عمان): جنگ اخیر در خلیج فارس ثابت کرد که نظام امنیتی متکی بر مهار و انزوای ایران، نتوانسته است امنیت و ثبات منطقه را محقق کند. جنگ علیه ایران عملاً پرده از زوایای پنهان و پوچ بودن سیاست مهار برداشته و نشان داد که این رویکرد به بنبست رسیده است.
وبگاه شبکه سیسیتیوی چین: آنچه در ابتدا از سوی ترامپ نمایش قدرت معرفی میشد، اکنون به یک چالش فزاینده در داخل آمریکا تبدیل شده است؛ مسئلهای که نگرانی عمومی را افزایش داده، شکافهای درون حزب جمهوریخواه را آشکار کرده و مسیر انتخابات میاندورهای امسال را پیچیدهتر ساخته است.
بر اساس مجموعه شواهد مطرحشده، جنگ تنها یک رویارویی نظامی نبود، بلکه به آزمونی برای اعتبار سیاسی و دیپلماتیک بازیگران اصلی آن نیز تبدیل شد. کاهش اعتماد برخی متحدان، افزایش اختلافات در اردوگاه غرب، تضعیف تصویر بینالمللی آمریکا و اسرائیل و تقویت گرایش به راهکارهای دیپلماتیک، همگی نشان میدهد که قدرت نظامی به تنهایی برای حفظ نفوذ و رهبری جهانی کافی نیست. در جهان امروز، مشروعیت بینالمللی، اعتماد متحدان و توان ایجاد اجماع سیاسی، به اندازه توان نظامی اهمیت دارد. از این منظر، هرگونه تضعیف این مؤلفهها میتواند پیامدهایی ماندگارتر از نتایج میدانی جنگ بر جای گذارد و روند شکلگیری موازنههای جدید قدرت در نظام بینالملل را تسریع کند.
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند