
در ظاهر، ترامپ تلاش کرد سفر خود را موفق نشان دهد. او گفت با شی درباره ایران گفتوگو کرده، چین خواهان باز بودن هرمز است و ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد. اما تفاوت مهم اینجاست که «همنظری کلی» با «همراهی راهبردی» یکی نیست. چین طبیعی است که خواهان باز بودن تنگههرمز باشد، زیرا بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از خلیجفارس تأمین میکند اما این به معنای پیوستن به راهبرد فشار حداکثری آمریکا علیه ایران نیست. به گفته گاردین، سفر ترامپ به چین، با وجود تشریفات و نمایشهای دیپلماتیک، به پیشرفت ملموس در پرونده ایران، تایوان یا رقابت فناوری منجر نشد و درباره آمادگی چین برای فشار واقعی بر تهران ابهام جدی باقی ماند.
نکته مهمتر آن است که خود ترامپ بعد از سفر، از احتمال لغو تحریمها علیه شرکتهای چینی خریدار نفت ایران سخن گفت. این تحول اگر عملی شود، معنای سیاسی روشنی دارد؛ واشنگتن برای گرفتن همکاری پکن ناچار است بخشی از ابزار فشار خود را تعدیل کند. رویترز گزارش کرده ترامپ در مسیر بازگشت از پکن گفت موضوع لغو تحریم شرکتهای چینی خریدار نفت ایران را با شی مطرح کرده و طی روزهای آینده درباره آن تصمیم خواهد گرفت. این عقبنشینی قطعی نیست اما نفس طرح آن نشان میدهد تحریمهای ثانویه علیه چین دیگر ابزار کمهزینهای برای آمریکا نیست؛ زیرا فشار بر خریداران چینی نفت ایران، به جای انزوای تهران، واشنگتن را وارد چانهزنی دشوار با پکن کرده است.
در همین چارچوب باید خبر افزایش عبور شناورها از هرمز با هماهنگی ایران را تحلیل کرد. خبر نقلشده از صداوسیما درباره عبور ۳۰ کشتی در یک روز، از نظر تحلیلی با روند کلی بحران سازگار است: ایران نمیخواهد هرمز را کاملا ببندد، بلکه میخواهد عبور از هرمز را به نوعی هماهنگی، مدیریت و پذیرش نقش ایران گره بزند. این دقیقا نقطه اختلاف با آمریکاست. واشنگتن باز بودن هرمز را بهمعنای عبور آزاد تحت چتر امنیتی آمریکا میفهمد؛ تهران آن را به معنای عبور امن، اما با شناسایی نقش ایران در امنیت تنگه میداند. همین تفاوت، بحث هرمز را از یک مسأله فنی دریایی به یک مسأله نظمساز در امنیت منطقه تبدیل کرده است.
مواضع تازه ترامپ نیز همین وضعیت متناقض را نشان میدهد. او از یکسو میگوید: «خیلی بیشتر از این صبر نخواهد کرد» و ایران باید توافق را امضا کند؛ از سوی دیگر میگوید با تعلیق برنامه هستهای ایران به مدت ۲۰ سال مشکلی ندارد، به شرط آنکه تعهدی واقعی و قابل راستیآزمایی باشد. این تغییر لحن مهم است. پیشتر ادبیات واشنگتن بر «برچیدن» یا «پایان کامل» برنامه هستهای ایران تأکید میکرد اما اکنون سخن گفتن از تعلیق بلندمدت، حتی اگر با شروط سخت همراه باشد، نشانه حرکت از مطالبه حداکثری به فرمول قابل مذاکرهتر است. رویترز نیز گزارش کرده ترامپ گفته با تعلیق ۲۰ ساله برنامه هستهای ایران مخالفتی ندارد اما آن را منوط به تعهد واقعی کرده است.
در موضوع اورانیوم غنیشده نیز نشانههایی از عقبنشینی زبانی دیده میشود. ترامپ در روزهای اخیر گفته بود بازپسگیری فیزیکی اورانیوم غنیشده ایران شاید بیشتر از منظر روابطعمومی اهمیت داشته باشد.
این سخن اگرچه ممکن است برای مصرف رسانهای داخلی آمریکا بیان شده باشد اما در عمل نشان میدهد واشنگتن در حال آزمودن راههایی برای عبور از برخی شعارهای حداکثری قبلی است. به بیان دیگر، ترامپ همچنان تهدید میکند اما همزمان میکوشد مسیر توافقی را باز نگه دارد که بتوان آن را برای افکارعمومی آمریکا «پیروزی» جلوه داد، بیآنکه الزاما همه مطالبات اولیه واشنگتن محقق شده باشد.
جمعبندی نهایی آن است که بحران از مرحله رجزخوانی عبور کرده و وارد مرحله چانهزنی سخت شده است. دستیابی به اهداف حداکثری برای آمریکا پرهزینهتر شده است. هرچند ایران زیر فشار شدید محاصره و تهدید است اما موقعیت جغرافیایی هرمز، توان بازدارندگی و رابطه با چین به آن اهرم داده است. چین هم از بحران آسیب میبیند و هم از آن فرصت میسازد. اروپا و صندوق بینالمللی پول نگران پیامدهای اقتصادی جنگ هستند. کشورهای خلیجفارس هم بهتدریج به این نتیجه میرسند که امنیت منطقه را نمیتوان تا ابد به تصمیمهای واشنگتن و تلآویو سپرد.
پیشبینی روشن این است که در کوتاهمدت، محتملترین مسیر نه جنگ تمامعیار است و نه توافق جامع فوری؛ بلکه ادامه فشار، تهدید، عبور کنترلشده از هرمز، چانهزنی با چین و تلاش برای رسیدن به یک توافق موقت خواهد بود. اگر قیمت نفت و فشار اقتصادی جهانی بیشتر شود، احتمال عقبنشینی مرحلهای ترامپ و پذیرش یک توافق ناقص اما قابل عرضه به افکار عمومی افزایش مییابد اما اگر واشنگتن یا تلآویو تصور کنند میتوانند با یک حمله محدود، ایران را از اهرم هرمز محروم کنند، خطر درگیری نقطهای و بازگشت بحران نظامی بهشدت افزایش خواهد یافت. واقعیت هرمز همین است: نه با پستهای تند تغییر میکند، نه با بیانیههای مبهم؛ فقط با پذیرش توازن واقعی قدرت و طراحی سازوکاری که منافع ایران را لحاظ کند.