امروز،درحالیکه در سال۱۴۰۴ بهسر میبریم، بحث درباره استقلال شبکه و مدیریت ترافیک دادهها، دیگر نه یک انتخاب، بلکه به یکی از ارکان اصلی استراتژی امنیت ملی در بسیاری از کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه تبدیل شده است.
از شبکه جهانی تا شبکه ملی
برای درک صحیح «اینترنت ملی»، ابتدا باید تصورات غلط رایج را کنار گذاشت. در گفتمان عمومی گاه از این واژه «قطع دسترسی به اینترنت جهانی» برداشت میشود؛ حال آنکه در ادبیات فنی و مهندسی شبکه، تعریف و کارکردی متفاوت دارد.اینترنت ملی یا آنچه در اسناد بالادستی برخی کشورها بهعنوان «شبکه ملی اطلاعات» شناخته میشود، درواقع یک شبکه زیرساختی پهنباند، امن و پایدار است که در محدوده جغرافیایی یک کشور پیادهسازی میشود. در این معماری، تمرکز بر آن است که درخواستهای دسترسی به محتوای داخلی (مانند سایتهای بانکی، خدمات دولت الکترونیک و پلتفرمهای ویدئویی بومی) نیازی به خروج از مرزهای دیجیتال کشور و مسیریابی از طریق سرورهای خارجی نداشته باشند. به عبارت سادهتر، اگر دو کاربر در داخل یک کشور قصد تبادل اطلاعات را داشته باشند، دادههای آنها نباید برای رسیدن به مقصد، هزاران کیلومتر را تا دیتاسنترهای اروپا یا آمریکا طی کرده و بازگردند.
معماری فنی و مکانیسم عملکرد
اینترانت ملی براساس همان پروتکلهای استاندارد اینترنت(IP)عمل میکند،اما تفاوت بنیادین در «مسیریابی» (Routing) و «میزبانی» (Hosting) است. این شبکه متشکل از مراکز داده داخلی (Data Centers)، نقاط تبادل ترافیک (IXP) و شبکههای توزیع محتوا (CDN) است که همگی در داخل قلمرو کشور مستقر هستند. زمانی که این زیرساخت کامل باشد، سه اتفاق مهم رخ میدهد: ترافیک داخلی از ترافیک بینالملل جدا میشود، در صورت بروز اختلال در کابلهای ارتباطی زیردریایی یا تحریمهای فناوری که دسترسی به شبکه جهانی را قطع کند، خدمات حیاتی داخل کشور (مانند شبکه بانکی، حملونقل و بیمارستانها) بدون لحظهای توقف به کار خود ادامه میدهند و با محلیسازی ترافیک، بار عظیمی از روی دروازههای بینالمللی (Gateways) برداشته میشود.
چرا دولتها به سمت ملیسازی اینترنت میروند؟
حرکت به سمت اینترنت ملی تنها مختص به یک یا دو کشور نیست؛ از «دیوار آتش بزرگ» چین و «رونت» (Runet) روسیه گرفته تا زیرساختهای پرسرعت کرهجنوبی و آلمان، همگی بهنوعی در حال پیادهسازی لایههایی از حاکمیت سایبری هستند. دلایل این رویکرد را میتوان در چند محور کلیدی دستهبندی کرد:
۱. امنیت سایبری و پدافند غیرعامل
شاید مهمترین محرک برای ایجاد اینترانت ملی، مسأله امنیت باشد. در دنیای امروز، جنگها از میدانهای نبرد فیزیکی به زیرساختهای حیاتی منتقل شدهاند. حملات سایبری میتوانند نیروگاهها را از کار بیندازند یا سیستم بانکی را فلج کنند. اینترنت ملی بهمثابه یک «دژ دیجیتال» عمل میکند. با ایزولهکردن ترافیک حساس دولتی و زیرساختی از شبکه عمومی جهانی، سطح حمله بهشدت کاهش مییابد و امکان نفوذ بدافزارهای خارجی محدودتر میشود.
۲. اقتصاد دیجیتال و کاهش هزینهها
از منظر اقتصادی، اینترنت ملی یک بازی برد ــ برد برای دولتها و ارائهدهندگان سرویس است. خرید پهنای باند بینالملل مستلزم پرداخت هزینههای ارزی سنگین است. زمانی که کاربران برای تماشای یک فیلم یا انجام تراکنش بانکی از سرورهای داخلی استفاده میکنند، این هزینه ارزی حذف میشود. این امر نهتنها باعث ارزانتر شدن تعرفه اینترنت برای مصرفکننده نهایی میشود، بلکه از خروج ارز نیز جلوگیری میکند.
۳. سرعت و کیفیت سرویس (Latency)
فاصله فیزیکی عامل مهمی در سرعت اینترنت است.هرچه فاصله کاربرتا سرور کمتر باشد، «تاخیر» (Ping/Latency) کمتر خواهد بود. در اینترنت ملی، بهدلیل میزبانی دادهها در دیتاسنترهای شهرهای مختلف کشور، سرعت بارگذاری صفحات و محتوا برای کاربران داخلی به طرز چشمگیری افزایش مییابد. این موضوع برای صنایع حساس به زمان، مانند بازیهای آنلاین، بورس و جراحیهای از راه دور حیاتی است.
حفاظت از حریم خصوصی و حکمرانی دادهها
یکی دیگر از ابعاد اهمیت اینترنت ملی، بحث «حکمرانی داده» است. در عصر کلاندادهها اطلاعات رفتار کاربران ارزشمندترین دارایی است. وقتی شهروندان از پلتفرمهای کاملا خارجی استفاده میکنند، دادههای آنها در خارج از کشور ذخیره و پردازش میشود و دولتها هیچ نظارتی بر نحوه استفاده از این حریم خصوصی ندارند. اینترانت ملی با ملزمکردن سرویسدهندگان به ذخیرهسازی دادهها در داخل خاک کشور، امکان اعمال قوانین حفاظت از دادههای شهروندان را فراهم و از نشت اطلاعات حساس ملی جلوگیری میکند.
چالشها و نگرانیهای عمومی
با وجود مزایای فنی و امنیتی انکارناپذیر، توسعه اینترنت ملی همواره با نگرانیهایی از سوی جامعه مدنی و فعالان حقوق دیجیتال همراه بوده است. دغدغه اصلی این است که توسعه این شبکه به ابزاری برای محدودسازی جریان آزاد اطلاعات تبدیل شود. منتقدان استدلال میکنند که اگر زیرساخت ملی بهجای «مکمل» بودن، بهعنوان «جایگزین» اینترنت جهانی مطرح شود، میتواند به انزوا، کاهش تعاملات علمی و تجاری بینالمللی و ایجاد انحصار برای پلتفرمهای داخلی منجر شود که کیفیت پایینتری دارند. بنابراین، چالش اصلی سیاستگذاران در این حوزه، ایجاد توازن میان «امنیت و استقلال» از یکسو و «آزادی دسترسی و ارتباطات جهانی» از سوی دیگر است. تجربه کشورهایی مانند کرهجنوبی نشان داده است که میتوان قویترین زیرساخت داخلی را داشت درحالیکه دسترسی به اینترنت جهانی نیز با بالاترین کیفیت برقرار است.
شبکه ملی، ضرورتی اجتنابناپذیر
در جمعبندی نهایی باید گفت که اینترنت ملی یا اینترانت ملی، نه یک ترفند سیاسی، بلکه یک ضرورت تکنولوژیک در قرن بیستویکم است. وابستگی مطلق به زیرساختهای ارتباطی که مدیریت آنها در دست کشورهای دیگر است، ریسکپذیری بالایی برای استقلال کشورها ایجاد میکند. اهمیت اینترنت ملی در ایجاد پایداری شبکه در مواقع بحران، کاهش هزینههای اقتصادی، افزایش سرعت دسترسی و حفاظت از امنیت دادهها غیرقابلانکار است. بااینحال، موفقیت این پروژه در گرو آن است که بهعنوان بستری برای تقویت زیستبوم دیجیتال و تسهیل زندگی شهروندان دیده شود، نه دیواری برای جداکردن آنها از جهان.