حرکت جسورانه در سایه روشن

امیر قویدل متولد مشهد است. 57ساله و خودش صادقانه اعتراف می کند که هنوز در سنین 20 18و 26سالگی فریز شده است.
کد خبر: ۹۰۵۴۲
با هماهنگی های همسر امیر قویدل میهمان خانه آنها شدیم. قویدل را می توان از جمله کارگردانان باتجربه در ژانرهای مختلف به حساب آورد، چون تجربه های زیادی در این زمینه داشته است ، مثل بندر مه آلود که یک کار پلیسی بود.
خونبارش که حادثه ای بود، برنج تلخ که فیلمنامه تخیلی و واقعی داشته و میرزاکوچک خان که تاریخی بوده و شب چراغ و غیره ؛ اما بیشتر از همه قویدل را در عرصه ژانر پلیسی و جنایی می شناسید که خودش آن را مدیون ساموئل خاچیکیان می داند.
اکنون خارج از این فضاها، «روح مهربان» را کارگردانی کرده است.


سوال آخر را اول بپرسم ، کار جدید چه دارید؛
قرار است سریال «گریه نکن سرزمین من» را برای شبکه جهانی سحر بسازم.

درباره روح و مسائل ماورایی که نیست یا پلیسی و جنایی؛
نه اصلا در این خصوص نیست. قصه ای است که کل آن در کشور عراق سپری می شود و قرار است آنجا ساخته شود. شاید یکی دو سکانس اولیه اش در ایران باشد.

چه موضوعات مختلفی را تجربه می کنید؛ از دایره تردید که یک کار پلیسی بود، آمدید به سراغ روح مهربان و حالا هم عزم رفتن به کشور عراق را دارید.
خدمتتان عرض کنم که این کار، کاری است که خارج از فضاهای خاص تلویزیونی نیست. من بیشتر از قصه آن خوشم آمد، چون یک سری حوادث اتفاق می افتد که گره و کششهای خاصی برای مخاطب دارد، اما دوستان دیگر هم مثل شما ما را از بغداد می ترسانند.
من می خواهم در این زمینه نیز تجربه کسب کنم.

آقای قویدل چرا دیگر پس از میرزاکوچک خان (سردار جنگل) کار تاریخی از شما ندیدیم؛
خب مسوولیت کار تاریخی بیشتر است و اگر کسی نخواهد به شکلی صادقانه با تاریخ برخورد کند، شکل دیگری پیدا می کند.
از طرفی چون برای تاریخ سلایق و نظرات مختلفی وجود دارد، ذهن کارگردان خواه ناخواه تجزیه می شود.
بخصوص که تاریخ گذشته باشد. ما مستندات زیادی در این زمینه نداریم که بخواهیم براساس آن کار کنیم. خب من تجربه سریال شب چراغ را هم داشتم. کار تاریخی معاصر را ترجیح می دهم که آن هم تجربه و دشواری های خودش را دارد.

چرا ذهن تجزیه می شود؛
چون ممکن است از یک موضوع راجع به یک شخصیت تاریخی دهها کتاب نوشته شده باشد و هر کدام به یک روایت می پردازند و شما می مانید که کدام یک درست است.

آقای قویدل شما خودتان تا حالا روح دیدید؛
من تا حالا ندیده ام {باخنده}

به آن اعتقاد دارید؛
بله ، اعتقاد دارم ، اما دیدن آن نه. شما ممکن است در خواب آن را دیده باشید و همه هم آن را ببینند و نیت آنها آشکار می شود و به عینیت می رسد، اما خارج از آن حیطه در واقعیت ندیده ام.

پرداختن به آن چقدر برای شما جذابیت داشت که حالا به عنوان اولین تجربه نیز بخواهید آن را آزمایش کنید؛
ببینید وارد شدن به این حیطه ها یعنی مسائل روحی و ماورایی و خلاصه آنها عرفان ، کمی دشوار است.

بخصوص در فرهنگ ما که اعتقاد شدیدتری به دنیای پس از مرگ و زنده شدن انسان ها پس از مرگ وجود دارد.
بله و کار کردن در این عرصه به حساسیت حرکت کردن روی لبه تیغ است. ما به عنوان یک مسلمان می خواهیم به آن فکر کنیم و گاه بیش از حد به آن نزدیک شویم.
وقتی عزیزی را از دست می دهیم ، در خواب آن را می بینیم. به این شکل فکر می کنیم آن طرف زنده است و نمرده.
در هر حال آن طور که در سریال می بینید نوه کوچک خانواده برای اولین بار حس کرده که بابا بزرگ زنده است. روح او را می بیند و با او حرف می زند، باید این را بگویم که ما در سریال شاهد حضور 5روح هستیم که این دختر بچه یکی از آن 5روح است.

4روح دیگر چه کسانی هستند؛
ببینید این دختر بچه به دلیل صداقت و پاکیش دیگران را برای دیدن روح تحریک می کند و می گوید روح را حس می کند.
پس از او دایی به آنها ملحق می شود، سپس مادربزرگ و بعد مادر همین دختربچه که نقش آن را پوپک گلدره بازی می کند. جا دارد همین جا برای خانم گلدره آرزوی سلامت کنم و همان طور که در سریال به مرور بهبود می یابد در زندگی واقعی اش هم سلامتی اش را به دست آورد.
او هم به نوع دیگری با روح پدر ارتباط برقرار می کند و یکی دیگر هم همان اصغر چل تومانی است که ادای روح را در می آورد و ظرافت های خاصی در قصه ایجاد می کند که شاهد آن خواهید بود.

می دانید به منصه ظهور رسیدن روح. کمی فضای سریال را فانتزی یا غیر واقعی کرده است. خودتان قبول دارید؛
فانتزی؛ من تا به چیزی اعتقاد نداشته باشم به سراغش نمی روم. هر سازنده و هر مولفی باید به کاری که انجام می دهد، اعتقاد داشته باشد.
به هر حال آنچه در نهایت پس از بازنویسی مدنظر داشتم را اعمال کردم تا کار رنگ و لعاب جدیدی به خود بگیرد. من سعی کردم با واقعیت هایی که به نوعی دلمشغولی های فکری هر کسی در قبال مسائل غیر زمینی و غیر خاکی است ، برسم و با این اعتقاد کوشیده ام تا جایی که می توانم بیننده را گول نزنم و صادق باشم.

اعتقاد دارید که این روح فانتزی است؛
به هر حال چیزهایی هست که وجود دارد. فکر نمی کنم فانتزی باشد. از طرفی من نخواستم با دستیابی به تروکاژ و کار تکنیکی بیننده را به روح نزدیک کنم.
سعی کردم خیلی ساده و معمولی همان طور که خودمان تعریف می کنیم و مثلا می گوییم پدربزرگ در خواب به ما این را گفت و معتقدیم روح او به خواب ما آمده است ، من هم سعی کردم همین گونه ساده و راحت با بیننده برخورد کنم و او را اذیت و خودم را اسیر کارهای فنی نکنم و بیننده نگوید اینها همه تکنیک های سینمایی است.

شاید رفتن در فضاهای ماورایی ، نورپردازی خاصی بطلبد، شما به چه شکل آن را اجرا کردید؛
سعی شده خیلی ساده و معمولی پرداخته شود و از تکنیک خاصی استفاده نکردم. فقط ممکن است در زمان تدوین ، هم من و هم تدوینگر به آنجا رسیده باشیم که باید صحنه به شکل دیگری تدوین شود، ولی در نهایت خواستیم به آنچه که به ذهن و واقعیت نزدیک است برسیم.

معمولا دکوپاژهایتان را سر صحنه انجام می دهید. یادم هست زمانی که سرصحنه سریال آمده بودم پیش از ضبط سکانس در اتاق را روی خودتان بسته بودید و مشغول ترسیم دکوپاژ بودید؛
به هر حال هر کسی یک سبکی دارد و به قول معروف شگردهای خاص خودش را دارد و من هم به این شکل زندگی ام را در سینما گذرانده ام.

شگرد شما چیست؛ کار پلیسی به دلیل گره هایش تعلیق و کشش خودش را به همراه دارد یا پرداختن به مسائل ماورایی ، چه شگردی یا شاخصه ای را از شما به عنوان کارگردان طلب کرد؛
این هم جدای از آن نیست ، بالاخره باید به یک ترفندهایی متوسل شد، مثل ایجاد لحظاتی که بیننده احساس کند هنرپیشه مورد علاقه اش در خطر است یا می خواهد اتفاقی بیفتد و حادثه ای در حال وقوع است.
وقتی فیلمها یا سریال هایم به نمایش در می آیند همیشه سعی می کنم اطرافیان خود را زیر نظر بگیرم که چگونه با صحنه های فیلم من برخورد می کنند.
کجاها واکنش نشان می دهند و کجاها می ترسند و گاهی از ترس می خندند و این موفقیت یا عدم موفقیت را در آن لحظه یا سکانس متوجه می شوم و این که چقدر توانستم بیننده را نگه دارم.

اما در روح مهربان کمتر ترس و وحشت القا می شود. شاید برمی گردد به همان اسم سریال که از محتوای آن نشات گرفته است ؛ روح مهربانی که آمده مهربانی و علقه ای را انعکاس دهد؛
من در روح مهربان سعی کردم بیننده را اذیت نکنم. خواستم او را در جایی نگه دارم. بعد بخصوص وقتی اصغر چهل تومانی وارد می شود، طنزهای خاصی با خودش به همراه می آورد.
او یک هنرپیشه ور شکسته تئاتر است که عقده هایش را به گونه ای دیگر در زندگی خالی می کند و می کوشد در زندگی خودش بازیگری باشد که لحظاتی خاص دارد. شیرینی خاص و غم خاص و این قصه را دچار اوج و حضیض زیادی می کند.

از لحاظ مقطع زمانی نیز کار به دلیل این که در فصل مورد علاقه خودش کار نمی شود، کمی حس قرابت با قصه و داستان را از مخاطب می گیرد، مثلا بیشتر سریال های ما در ماه رمضان نه از سحری خوردن خبری هست و نه از روزه ؛ اما بعکس این یکی که قرار بوده ماه رمضان پخش شود، پخش آن به بعد از ماه رمضان موکول شده است.
بله. قرار بود در ماه رمضان امسال روح مهربان پخش شود، اما من خودم شاهد ساخت سریال هایی بودم که در همین زمینه رنگ و لعابی مثل روح مهربان داشتند.
خودم از رئیس شبکه خواهش کردم این کار بعد از ماه رمضان پخش شود. آنها هم موافقت کردند. از طرفی اگر قصه حرفی برای گفتن داشته باشد، در هر زمان و هر مکانی چه سینما و چه تلویزیون می تواند مخاطب داشته باشد.
یکی از استدلال های مسوولان این بود که اگر ما برف را در تابستان در یک سریال ببینیم زیبایی خاصی دارد یا همین طور. گرمای جنوب را در زمستان و اگر به این شکل ، سریال بعد از ماه رمضان هم پخش شود.
لطافت خاصی برای مخاطب خواهد داشت ؛ البته چون زیاد هم از ماه رمضان دور نشدیم ، ممکن است آن زیبایی دور نباشد ، اما اگر صدای دهل و سرنای سال تحویل را الان بشنویم ، حال و هوایی خاص دارد.

فیلمنامه روح مهربان چگونه شکل گرفت؛
من پس از دایره تردید قصد داشتم کار سینمایی انجام دهم. الان چند سال است که کار سینمایی نکرده ام ، خانه من سینماست و در هوای سینما تنفس می کنم.
وقتی این کار پیشنهاد شد، آن را خواندم و جذابیت زیادی در آن حس کردم و چون تجربه مختلفی در زمینه پلیسی ، تاریخی ، اکشن و... داشتم ، خواستم بدون دستیابی به مسائل تکنیکی و تروکاژ و کارهای لابراتواری کاری را انجام دهم که هم خیلی ساده باشد و هم جذاب.
نمی دانم تا چقدر موفق شدم ، ولی سعی کردم هرکدام از این 5روح که جذابیت های خاص خودشان را دارند، به شکل تلفیقی مقصد را جلو ببرند.

انتخاب شخصیت ها به چه شکل انجام شد؛ ما بده بستان خوبی بین عموجلال و دامادش می بینیم که جذابیت کار را بیشتر می کند. فکر کنم سعی کردید با نشان دادن این دو آدم ، مخاطب را از یک وجهی نگاه کردن به شخصیت های داستان برحذر دارید؛
برخلاف تصور شما، شاید تا انتها هم به این شکل برای این دو شخصیت پیش نرود که به روح اعتقاد پیدا کنند. به هر حال سعی من این بوده که کار متفاوت باشد و سیر قصه و داستان به یک جایی برسد و کمتر مخاطب بتواند راجع به انتهای قصه پیش بینی و قضاوت کند.

آقای قویدل چه زمانی به ژانر پلیسی علاقه پیدا کردید؛
جا دارد از استادم ساموئل خاچیکیان که من را با این سینما که ابتدا در آن به شکل فیلمنامه نویس فعالیت می کردم آشنا کرد. تشکر کنم. ایشان باعث شدند من به این قصه ها بیشتر فکر کنم ، بخصوص هفت هشت سالی که با ایشان کار کردم.
سینمای ایشان هم سینمای خاصی بود. هنوز هم جایگاه خودش را دارد و سینمای ما مدیون ساموئل خاچیکیان است و من به این ژانر علاقه مند شده ام. دایره تردید هم همان طور که دیدید خالی از جذابیت های خاص خودش نبود.
خوشحالم که تمایزی میان قصه هایی که در این زمینه نوشته شده وجود داشته است. به هر حال برای بیننده هم این علاقه هست. همان طور که صفحه حوادث روزنامه ها برای مخاطبان جذاب است ، تصویر، جذابیت بیشتری خواهد داشت.

اگر راجع به تعلیق و کشمکش روح مهربان پرسیدم به این علت بود که انگار سریال کند پیش می رود. چرا؛
اگر منظورتان حرکت خود قصه است ، به هر حال این را بضاعت کار ایجاب می کرد.

بضاعت کار یعنی چه؛
ببینید شما می خواهید کاری را به بیننده نشان دهید که باور کند. شما اگر بسرعت آن را انتقال دهید، این فرصت را از او می گیرید که بتواند راجع به آن فکر کند و اگر دقت کرده باشید کار ریتم تندی دارد، حتی خیلی ها 45دقیقه را می بینند می گویند چقدر زود تمام شد و این سرعت تدوین کار است.
از طرفی من با این کار احساس خطر می کردم ، چون نشاندن مخاطب این روزها سخت است ؛ اما مثل این که مخاطب تصمیم گرفته با این طرح طور دیگری رفتار کند.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها