مفاهیم کلی در سبکی غیرنمایشی

ساختن فیلم یا سریال در جهت تبلیغ یا حمایت از یک تفکر خاص مساله ای است بسیار عادی ، چرا که اساسا این مدیوم در جهت انتقال یک پیام خاص به مخاطب خود عمل می کند.
کد خبر: ۸۰۷۷۷

حال این پیام می تواند مضمونی اخلاقی داشته باشد و یا یک سازمان و عملکرد آن را در معرض دید مخاطب خود قرار دهد.
از این رو حمایت از یک پدیده ، عملکرد یا مواردی نظیر آن یا رویه ای مشخص ، ذات رسانه سینما را شکل می دهد؛ اما فارغ از این که یک فیلم یا سریال در حمایت یا نفی یک طرز فکر عمل می کند، پرداخت ساختاری می تواند موفقیت یا ناموفق بودن این فیلم را رقم زند.
به عبارت دیگر بسیاری از فیلمها یا سریال ها بوده اند که با هنری دقیق و منسجم از پدیده ای حمایت کرده اند، اما این حمایت آنچنان ظریف و به خوبی در قالبی دراماتیک صورت گرفته که کمترین نشانی از حمایت از خود به جا نگذاشته است.
در این شرایط بیننده ارتباطی کاملا منطقی و تاثیرپذیر با روایت برقرار کرده و در نهایت نیز پیام، کارکرد خود را خواهد داشت.
به بیان دیگر مشاهده شده که بسیاری از فیلمها با استفاده از دیالوگ هایی کاملا آشکار یا شخصیت هایی سطحی سعی در انتقال پیام به آشکارترین شکل ممکن دارند که این خود شعاری بودن پیام را به رخ می کشد. در این صورت چگونه می توان انتظار داشت بیننده با روایت ارتباط برقرار کند و در عین حال تحت تاثیر هم قرار گیرد.

سبکی متناسب، اما ناموفق
سریال «پیله های پرواز» ضمن این که روابط پیچیده انسان ها را در زندگی مدرن به تصویر می کشد و حرص زدن های پایان ناپذیر آنها را برای رسیدن به زندگی مادی هر چه بهتر به بیننده نشان می دهد، از سوی دیگر تلاش چند جوان همراه دو برادر پیر و البته متمول برای رسیدن به نوعی از زندگی تحت مفهوم مشارکت یا تعاون را به معرض نمایش می گذارد.
از همین روست که طبیعی ترین و در عین حال تاثیرگذارترین شیوه روایت برای طرح این داستان می تواند مونتاژ موازی باشد.
به عبارت دیگر حرکت ممتد از یک گروه افراد با مقاصد خاص به سوی دیگر با طرز تفکری کاملا متفاوت ، تفاوت را به بهترین شکل به بیننده ارائه می کند. به عبارتی فیلمساز در این سبک روایی سیاه و سفید را کنار یکدیگر قرار داده و حال اوست که باید از این تصاویر پیام را درک کند و به یک جمع بندی دقیق برسد.
تارا، شخصیت اول این سریال از گروه اول بریده و حال در لابه لای جنگلهای شمال به پایه گذاری تعاونی روستایی در جهت پرورش کرم ابریشم اقدام می کند؛ اما در این میان نیما که تارا را نامزد خود می داند از این حرکت او غافلگیر می شود و سعی دریافتن او می کند.
چنین است که میان این دو گروه و به عبارتی 2رویدادی که به صورت موازی پیش می روند ارتباطی تماتیک برقرار می شود؛ ارتباطی که دست فیلمساز را باز می گذارد تا از رویدادی به رویداد دیگر حرکت کند و بر حسب زمان و شرایط دراماتیک بیننده را در جریان اطلاعات لازم قرار دهد.
گرچه این نوع روایت می تواند تاثیرگذار باشد و فیلمسازان این سبک روایی به عنوان جانشینان سرگئی آیزنشتاین و پودفکین در جهت القای یک پیام یا محتوای خاص از طریق سبک مونتاژ عمل می کنند، اما فراموش نشود که این سبک روایی نیز به تسلطی نیاز دارد که با کوچکترین اشتباه نه تنها تاثیرگذاری خود را از دست می دهد بلکه در مواردی باعث قطع ارتباط بیننده با روایت و شخصیت ها نیز می شود.
سهیلی زاده ، کارگردان این سریال تفاوت بین شخصیت های این دو گروه را آنقدر زیاد لحاظ کرده که به زعم کودکان به 2گروه خوب و بد تقسیم شده اند.
از این طریق نه تنها بیننده نمی تواند این تفاوت آشکار و سیاه و سفیدی را باورپذیر قلمداد کند، بلکه در مواردی ، تنها انتقال پیامی خاص را دلیل بر این نوع تقسیم بندی یاد می کند.
خسروی ، نیما و سعید به دنبال یافتن حق خود و سهم از آپارتمان ها هستند که جنگ بین سعید و خسروی به عنوان محور این گروه در نظر گرفته می شود. از سوی دیگر تارا که حال به یاری کشاورزان ، فضایی با آرامش کامل خلق کرده ، بشردوستی و انسان دوستی را برای آنها به ارمغان می آورد گرچه خطوط دراماتیک خاصی نیز در طول روایت طراحی شده است ، اما نباید فراموش کرد که سبک روایی به کار گرفته شده در عمل بسیار سطحی تر از آن عمل می کند تا این عناصر دراماتیک تاثیر خود را بر بیننده داشته باشد.
این سطحی نگری تا جایی پیش می رود که مخاطب تصور می کند حتما شرکت تعاونی با چنین رویکردی به عنوان حامی مالی این سریال بوده که چنین شعاری به مطرح کردن چنین مقوله ای البته مهم اقدام شده است.
از یاد نبریم که در چنین سریال هایی پیام باید به عنوان بستر و زمینه ساز عمل کند و این شخصیت ها متفاوت و متنوع و البته با گرایش های خاص هستند که توسط چنین بستری پیامی دراماتیک و البته کاملا پنهان را به مخاطب خود القا می کند.
این که در هر قسمت از سریال تعاریفی چون تعاون ، ایجاد تعاونی ، شکل همکاری روستاییان با این تعاونی ، تشکیل جلسات ، عضوگیری و نظایر اینها مرتب برای بیننده تکرار شود، دردی دوا نمی کند.
باید دید این مفاهیم به لحاظ نمایشی و در قالب درام چه میزان مورد استفاده قرار می گیرند که البته تفاوت رسانه سینما و تلویزیون با دیگر رسانه های تاثیرگذار نیز همین عامل است.
کارگردان گرچه ابتدای امر و برای نشان دادن تفاوت ها، سبک روایی مناسبی در نظر گرفته است ، اما نباید فراموش شود که در ادامه راه ، طراحی شخصیت ها، خطوط داستانی و اساسا طرح داستان به صورتی کاملا تبلیغاتی عمل کرده است به طوری که گاه در مواردی سفارشی بودن سریال کاملا خود را به رخ می کشد.
همان طور که پیش از این نیز ذکر شد تلویزیون رسانه ای برای انتقال پیام است ، اما این پیام و محتوا باید در قالبی کاملا تاثیرگذار و متناسب با مدیومی که قرار است به بیننده انتقال داده شود، خود را به منصه ظهور گذارد.
از این رو شناخت زبانی که بتوان حتی تبلیغاتی ترین موضوع و محتوا را به بیننده طوری ارائه کرد تا شعاری بودن آن را احساس نکند تخصصی است که درک سینما پیش نیاز آن است.
به نظر می رسد این مقوله هنوز هم به عنوان اساسی ترین مشکل تلویزیون ایران سد راه بسیاری از کارگردانان شده است. این که محتوا مهمتر است یا فرم ، بحثی است که بسیاری پیش از آن به آن پرداخته اند، نباید فراموش کنیم که چطور گفتن هم به اندازه چه چیز گفتن مهم و حیاتی است.

احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها