کلید کیمیایی از اول زنگ زده بود!/ طنز

کد خبر: ۶۴۳۶۲۲
کلید کیمیایی از اول زنگ زده بود!/ طنز

حسن روحانی رییس جمهور کشورمان در حکمی یکی از دستیاران ویژه خود را جهت نظارت بر جشنواره فیلم فجر و ارائه گزارش روزانه از این رویداد منصوب و از وی خواست تا جزئیات این رویداد را هر شب به اطلاع وی برساند.
البته این اتفاق در عالم واقعیت رخ نداده و صرفا دستمایه ای برای نگارش سلسله مطالب طنز گونه ای است که تا پایان برگزاری جشنواره فیلم فجر در خبرگزاری آنا منتشر خواهد شد. در روزهای گذشته قسمت اول و دوم این گزارش را خواندید و حالا قسمت چهارم پیش روی شما است.
در قلمرو باقر خانه قالیباف
وقتی در سفرهای استانی همراه حسن آقا بودم و به هر شهری که می رسیدم بزرگان شهر درباره دبیر جشنواره فجر سال 92 و هدفمندی یارانه ها از ایشان که کاندیدای ریاست جمهوری بود سوال می کردند؛ با خودم می گفتم آیا جشنواره فجر به اندازه هدفمندی اهمیت دارد؟ اما حالا می بینم این جشنواره پدیده عجیب و غریبی است. مثلا روز سوم جشنواره فیلم برف را نشان دادند و حالا که دارم گزارش روز سوم را در صبح روز چهارم می نویسم، می بینم برف دارد می آید. تهران و برفی چنین سنگین واقعا عجیب و غریب است.
یا دیروز که فیلم «چ» را نشان دادند، ظهر نهار چلوکباب بود. امروز صبح که امیرحسین برای رفتن به مدرسه از خواب بیدار شد، با خودش شعر «اون سرده کاپشنم کو» را می خواند که قبلا در فیلم سیزده شنیده بودم. خواستم یک پَس گردنی نثارش کنم و بگویم: «مگه میخوای مثل پسربچه فیلم سیزده سر از کار خلاف و زیر بلوک دربیاری که از این شعرا می خونی؟» اما منصرف شدم و به مادرش گفتم من که رفتم باهاش حسابی حرف بزنه. امروز به خاطر بارش برف مدرسه ها هم تعطیل بود و فرصت خوبی بود تا عیال رو مُخ بچه کار کنه و سر به راهش کنه. وقتی داشتم لباس می پوشیدم، به اسامی فیلم های جشنواره فکر می کردم و با خودم می گفتم: «نکنه بعد از دیدن فیلم «پایان خدمت» بازنشسته بشم؟ یا بعد از تماشای «رستاخیز»، مجلس دوباره وزیر علوم و اقتصاد رو با هم احضار و این بار استیضاح کنه و مملکت قیامت بشه؟ پنج شنبه هم فیلم «میهمان داریم» نمایش داده می شه. می ترسم فیلم را ببینم و جمعه از شهرستان میهمان بیاد و تا راهپیمایی 22 بهمن بمونند و ماموریتی که حسن آقا به من داده نیمه تمام باقی بمونه و از پاداش و اضافه کار خبری نباشه.
توی همین فکرها بودم که از دفتر فکس اومد. حسن آقا با دستخط خوش خودش نوشته بود: «آقا جان جشنواره راحت هستید؟ مشکلی نیست؟ شنیدم دیروز برف اومده اتوبان همت بسته شده و سینماگرها به سختی افتادن».
با خودم گفتم: «نور دیده ام! عزیز تر از جانم! من دارم برج میلاد فیلم می بینم. برج میلاد هم هرچند قلمر باقرخانه قالیبافه اما در تقسیمات کشوری در تهران قرار گرفته نه در روستاهای اطراف مازندران که به خاطر بارش برف سنگین، الان تو محاصره افتادن و دسترسی شون به همه جا قطع شده. وقتی بابت فیلم دیدن غذای مفت و مجانی هم می دن و با کیک و چای پذیرایی می کنن و حتی وقتی می ریم دستشویی، لازم نیست سیفون رو بکشیم و سیفون خود به خود به کار می افته، دیگه چه زحمت و سختی می تونیم داشته باشیم»؟
کلیدی که استاد کیمیایی در قفل ها انداخت
در فکس ارسالی از طرف حسن آقا تاکید شده بود که حتما فیلم «مترو پُل» را ببینم. اسم فیلم اول کلیدهای شکسته بود اما بعداز انتخابات، استاد کیمیایی به احترام کلکسیون کلید حسن آقا، نام فیلم را تغییر دادند تا بدخواهان و دشمنان از این فیلم دستاویزی برای حمله به حسن آقا نسازند و نگن این کلید از اول هم شکسته بود.
در همان زمان که استاد ـ یا به تعبیر برخی طرفدارانشان آقا ـ کیمیایی به مرکز تحقیقات استراتژیک آمدند تا دیداری با حسن آقا در مرحله انتخاب کابینه داشته و پسرشون پولاد رو به عنوان وزیر ورزش و جوانان به حسن آقا پیشنهاد بدن، دفتر پیشنهاد داد اسم فیلم را «کلید امیدواری» بگذارند اما استاد گفت: «امیدواری دیگه کارتی شده»! البته ایشون هنرمند شیرین زبانی هستند و از این حرف های بانمک زیاد می زنن. تو فیلم هم از این چیزا زیاد بود. مثلا بازیگرها می گفتند: «ما سبیل مون تو سینما سبز شد»، «امشب سینما راه افتاد. فعلا که یک خانم اومده تو داستان»، «یه زمانی فیلم ها آشتی می دادند».
فیلم را دیدم اما جای نگرانی برای حسن آقا نبود. اصلا دری قفل نبود که بخواد کلیدی بازش کنه. درها باز بود و یه جاهایی هم آدم ها با لگد درها رو باز می کردند. احتمالا خود استاد کیمیایی قبلا درها رو باز کرده بود تا بازیگرها به زحمت نیفتن.
احمد شهید هم وسط فیلم خوابش برد
روز چهارم یک فیلمی هم دیدیم به اسم «با دیگران» که عوامل فیلم، قبل از شروع نمایش فیلم رو تقدیم کردند به محمد آفریده. آفریده قبلا تهیه کننده یک خانواده محترم بود که با اون فیلم باعث شد رسانه های اصولگرا مثل جوان و فارس و رجا، حسابی اضافه کار و حقوق بگیرن چون هر روز تقریبا یه مطلب درباره این فیلم تو این رسانه ها بود. خلاصه خیلی سرش جنجال شد. یادمه یکبار تو مذاکرات هسته ای، «احمد شهید» گزارشگر ویژه حقوق بشر هم اومده بود و می گفت حمله به سازنده های این فیلم نقض بارز حقوق بشره. من بهش گفتم: داداش من! «بشر» تو ایران مدت هاست پروژه ای شده و دیگه ماه به ماه حقوق نمی گیره بلکه در قالب چند قسط حقوقش رو دریافت می کنه. وضعش هم نسبت به قبل خیلی بهتر شده! اولش منظور منو نفهمید اما یک نسخه خواست و منم گفتم بچه های وزارت براش بفرستن. سه روز بعد که دیدمش پرسیدم: فیلم رو دیدی؟گفت: نه! وسطش خوابم بُرد
کاش سینمایی نویسان ما نیز کمی از منش و روش احمد شهید بهره می بردن تا بابت فیلم هایی که در حالت عادی آدم باید با زور تحملشون کنه، الکی حرص و جوش نخورن. فیلم «با دیگران» هم از همین جنس فیلم ها بود. یعنی واقعا از حوصله خارج بود. چند عدد چُرت مبسوط در فواصل فیلم زدم و چند تا کلیپ هم دیدم. جلوی من خانم و آقای جوانی بودند که با موبایل بزرگ شان داشتند فیلم می دیدند. البته چند تا فیلم خانوادگی هم بود که من چشم هامو درویش می کردم اما چهار پنج تایی کلیپ خنده دار دیدم. از همینایی بود که شبکه نسیم پخش می کنه. یک بنده خدایی هم با موبایلش فوتبال بازی می کرد. به قول فامیل دور «دیده شده بعضی ها وسط فیلم بازی می کنند». من اگی جای مسوولای جشنواره بودم ورود چنین موبایل هایی رو به سالن قدغن می کردم. مثل وزارت که فقط می شه گوشی ساده نوکیا بُرد.
ته فیلم وقتی داشتم از سالن بیرون می اومدم، جعفری جلوه اومد داخل سالن. یه هیات همراه مفصل باهاش بودن. هشت نفری می شدن. این آقا دوره دکتر محمود هم معاون سینمایی بود و حالا رییس فارابیه و احتمالا هشت سال بعد هم وزیر ارشاده. حسن آقا اینقدر هیات همراه نداره که این آقا داشت.

خاطراتِ لبنان محاله یادم بره
فیلم بعدی درباره لبنان بود. اسمش «شهابی از جنس نور». من لبنان زیاد بودم. هیچ وقت هم احساس غریبگی نکردم. انگار ایرانه خودمونه. یکی از استان های ایران محسوب می شه. فیلم درباره معجزه بود. سر فیلم دیدم کلی آدم بیرون رفتن. دم در خروج نشسته بودم. همه جور آدمی بیرون می رفتن. حزب اللهی و خانم چادری تا آدم های عادی و خانم های ساپورت پوشیده. چند نفر از روحانیت معظم هم فیلم رو تحمل نکردن و از سالن خارج شدند. تو این فیلم امین زندگانی نقش یه فیلم ساز ایرانی رو داشت که خیلی بچه مثبت و معنوی بود. تو فیلم قبلی همین امین خان نقش یه آدم خلافکار رو داشت. احتمالا این فیلم رو بعد اون فیلم گذاشته بودند که تاثیر اون فیلم خنثی بشه. بچه هایی که جدول رو بستن باهوشن واقعان! فقط کاش قبل از بعضی فیلم ها تو قهوه و چای کمی قرص خواب آور هم بریزن تا حداقل یه تعداد از تماشاگرها تا آخر فیلم توی سالن بمونن و عین آمار آدمایی که اول اومدن توی سالن، وسط فیلم تو سالن انتظار منتظر شروع فیلم بعدی نباشن.

خبرگزاری آنا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
مهرنوش
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۸
۰
۰
خییییییییییییییییییییلی با حال بود

نیازمندی ها