jamejamsara
سرا پیشخوان سرا کد خبر: ۵۷۵۸۴۸   ۱۱ تير ۱۳۹۲  |  ۱۱:۳۴

«فقط آرام باش. دوست ندارم هیچ فکر و خیالی اذیتت کنه. آرام باش و زندگی کن. خیالت از همه چیز راحت؛ من هستم. مراقبتم، نترس. اگر مشکلی بی‌اجازه سراغت اومد یا اگه ناراحت شدی همیشه یادت باشه من نمی‌ذارم هیچ اتفاق بدی پیش بیاد. حالا من کنارت هستم.»

مثل همیشه لبخند می‌زد. آن روز اصلا خوشحال نبود، اما هیچ وقت هم چهره‌اش را بدون آن لبخند ندیده بودم. می‌دانستم لبخند شیرینش جزئی جدایی‌ناپذیر از چهره‌اش است که خیلی ارتباطی با شادی یا ناراحتی‌اش ندارد.

 

سرم را پایین انداختم تا پدرم اشک‌هایم را نبیند. می‌دانستم ​ راست می‌گوید، راست می‌گفت که اگر اشک‌هایم را ببیند، عمرش کوتاه می‌شود. با دست‌های مردانه‌اش چانه‌ام را گرفت و سرم را بالا برد. چشم‌هایش غمگین بود. به من زل زد و گفت: «مطمئن نیستی؟ گفتم که هر اتفاقی بیفته من دیگه همیشه همراهتم.»

*‌*‌*‌

وقتی کوچک بودم، فکر می‌کردم پدرم تنها کسی است که می‌تواند از من محافظت کند. آن روزها از هر چیزی که ناراحت می‌شدم، خیالم جمع بود که پدرم هست. با فکر بودنش آرام می‌شدم و احساس بهتری داشتم.

یک روز، فکر می‌کنم چهار یا پنج ساله بودم که با پدر و مادرم به باغ‌وحش رفتیم. وقتی به قفس حیوانات وحشی رسیدیم، دختر بچه‌ای را دیدم که از ترس گریه می‌کرد و می‌گفت: «اینا ما رو می‌خورن.»

خوب یادم است​ آن لحظه من نه‌تنها نترسیدم که فقط نگاهش کردم و با لبخندی همراه با غرور گفتم: «پدر من اینجاست؛ نمی‌ذاره هیچ حیوونی منو بخوره و اذیتم کنه. تازه اگه اینها اذیتم کنن به پدرم می‌گم حسابی دعواشون کنه.»

آن روز این جمله‌ها را گفتم و واقعا از ته‌دل هم اطمینان داشتم پدرم می‌تواند از ما دفاع کند. آن روزها وقتی با پدرم همراه می‌شدم، بدترین و سخت‌ترین مشکلات هم برای من کوچک و بی‌اهمیت به نظر می‌رسید.

تا این‌که روزی پدرم به سفر رفت و تا 15 سال بعد از آن هم نیامد. هیچ وقت به من نگفت این همه سال کجا بوده و چه کار می‌کرده. هر وقت هم از او سوالی می‌پرسیدم، فقط می‌گفت: «از من چیزی نپرس. شاید بعد از مرگم علتش را بفهمی.»

نمی‌دانستم موضوع چیست ولی دوست نداشتم او را اذیت کنم و برای همین هر دفعه مجبور می‌شدم سکوت کنم.

هنوز هم نمی‌دانم پدرم 15 سال کجا رفت ولی همین که الان می‌دانم دوباره کنارم است، خوشحالم می‌کند. حالا احساس می‌کنم پدرم را بیشتر از آن روزها دوست دارم و هنوز هم به اندازه همان سال‌های کودکی، به حضورش نیاز خواهم داشت.

>> چاردیواری/ زهره شعاع

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
کار خوب تلویزیون

کار خوب تلویزیون

این‌که تلویزیون بخش‌هایی از دیدار اهالی فرهنگ و هنر با رهبری را منتشر کرده خیلی خوب است چون معلوم می‌کند برخلاف ادعای برخی مدیران، رهبری مخالف تصمیماتی است که به ضرر اهالی فرهنگ است.

پیام اقتدار

پیام اقتدار

رزمایش‌های اخیر ابعاد گوناگون و پیام‌های مختلف و متفاوتی دارند. مجموعه‌ای از دوستان و همراهان ایران در غرب و شرق آسیا و نقاط مختلف دنیا هستند که به انقلاب امید بستند و همواره امیدوارانه توان و افزایش قدرت و اقتدار ایران را رصد می‌کنند و جمهوری اسلامی را پشتیبان معنوی خود می‌دانند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
اسرار یک سکه مجازی

اگر از بیت‌کوین، ارزش آن، قوانین خرید و فروش و جزئیات دیگر آن خبر ندارید، این گزارش را بخوانید

اسرار یک سکه مجازی

غائله غربالگری

انتشار اخبار تایید نشده درباره حذف غربالگری اجباری با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شد

غائله غربالگری

پیشخوان

بیشتر