۴ مسیر آینده اقتصاد ایران در دوران پساجنگ

آتش‌بس را باید فرصتی برای تصمیم‌گیری تازه دانست، نه صرفا توقف یک دوره تنش. اقتصاد ایران پس از شروع جنگ تحمیلی سوم از شوک مستقیم جنگ، به مرحله مدیریت اضطرار و سپس به وضعیت آتش‌بس رسیده است؛ اما هنوز تا بازگشت پیش‌بینی‌پذیری، سرمایه‌گذاری، ثبات و اعتماد، فاصله دارد. از این رو، آینده اقتصاد را نمی‌توان با یک پیش‌بینی قطعی توضیح داد. آینده اقتصاد ایران در ماه‌های پیش‌رو بیش از هر چیز تابع کیفیت سیاست‌گذاری، پایداری آتش‌بس، وضعیت تجارت و انرژی، مدیریت بازار ارز، نحوه تأمین مالی بازسازی و توان دولت در حمایت هدفمند از معیشت مردم است.
آتش‌بس را باید فرصتی برای تصمیم‌گیری تازه دانست، نه صرفا توقف یک دوره تنش. اقتصاد ایران پس از شروع جنگ تحمیلی سوم از شوک مستقیم جنگ، به مرحله مدیریت اضطرار و سپس به وضعیت آتش‌بس رسیده است؛ اما هنوز تا بازگشت پیش‌بینی‌پذیری، سرمایه‌گذاری، ثبات و اعتماد، فاصله دارد. از این رو، آینده اقتصاد را نمی‌توان با یک پیش‌بینی قطعی توضیح داد. آینده اقتصاد ایران در ماه‌های پیش‌رو بیش از هر چیز تابع کیفیت سیاست‌گذاری، پایداری آتش‌بس، وضعیت تجارت و انرژی، مدیریت بازار ارز، نحوه تأمین مالی بازسازی و توان دولت در حمایت هدفمند از معیشت مردم است.
کد خبر: ۱۵۵۲۹۳۹
نویسنده داوود منظور - رئیس سابق سازمان برنامه‌وبودجه

در چنین وضعیتی، آینده اقتصاد ایران در قالب چهار مسیر قابل تصور است که چارچوبی برای فهم انتخاب‌های پیش‌روی سیاست‌گذاران می‌تواند باشد. اهمیت این صورت‌بندی از آن جهت است که جنگ اخیر فقط یک رخداد امنیتی نبود، بلکه به‌سرعت به بازار انرژی، تجارت خارجی، نرخ ارز، بودجه، انتظارات تورمی و رفتار خانوار‌ها منتقل شد.

مسیر نخست، «تثبیت محدود» است. در این مسیر، آتش‌بس تداوم می‌یابد، درگیری مستقیم گسترش پیدا نمی‌کند، مسیر‌های تجارت و انرژی به‌تدریج آرام‌تر می‌شوند و بازار ارز از التهاب‌های شدید فاصله می‌گیرد. این وضعیت به معنای رونق سریع نیست، اما می‌تواند به معنای توقف روند تخریب و فراهم‌شدن فرصت برای مدیریت اقتصاد کلان باشد. در چنین شرایطی، دولت می‌تواند تمرکز خود را از اداره روزمره بحران به سمت کنترل کسری بودجه، مدیریت رشد نقدینگی، تأمین مطمئن کالا‌های اساسی، تثبیت نسبی بازار ارز و بازگرداندن اعتماد به بازار‌های مالی منتقل کند. در این سناریو، آثار مثبت آتش‌بس ابتدا در بازار‌های دارایی، انتظارات و رفتار‌های کوتاه‌مدت ظاهر می‌شود، نه الزاما در تولید واقعی. ممکن است نرخ ارز از سطوح بحرانی فاصله بگیرد، بخشی از تجارت عادی شود و فعالیت بازار‌های مالی به‌تدریج بازگردد؛ اما سرمایه‌گذاری بزرگ، توسعه ظرفیت تولید و انعقاد قرارداد‌های بلندمدت تا زمانی که افق امنیتی و سیاسی روشن‌تر نشود، همچنان با احتیاط پیش خواهد رفت. از این رو، تثبیت محدود را باید فرصت تنفس اقتصاد دانست، نه پایان مسیر بازسازی.

مسیر دوم، «تداوم اقتصاد تعلیقی» است. این مسیر زمانی شکل می‌گیرد که جنگ گسترده از سر گرفته نمی‌شود، اما نشانه‌های کافی برای صلح پایدار نیز پدیدار نمی‌شود. در این حالت، اقتصاد نه در بحران حاد جنگی است و نه در وضعیت عادی. بنگاه‌ها فعالیت می‌کنند، اما تصمیم‌های بزرگ سرمایه‌گذاری را عقب می‌اندازند؛ خانوار‌ها مصرف می‌کنند، اما با احتیاط و نگرانی؛ بازار ارز به اخبار سیاسی حساس می‌ماند، و دولت ناچار است سیاست‌های اضطراری مانند کنترل بازار کالا‌های اساسی، مداخله ارزی و حمایت‌های مقطعی را ادامه دهد. خطر اصلی اقتصاد تعلیقی آن است که سیاست اضطراری، اگر طولانی شود، خود به منبع جدیدی از ناترازی تبدیل می‌گردد. حمایت مقطعی از معیشت در شرایط بحران ضروری است، اما اگر با شفافیت مالی، هدفمندی و انضباط بودجه‌ای همراه نباشد، می‌تواند به کسری بودجه، تورم آینده، رانت و کاهش اعتماد عمومی منجر شود؛ بنابراین در این مسیر، مسأله اصلی فقط عبور از بحران نیست؛ جلوگیری از عادی‌انگاری سیاست‌های اضطراری است.

مسیر سوم، «بازگشت تنش و اقتصاد فرسایشی» است. در این وضعیت، آتش‌بس نقض می‌شود یا سطحی از درگیری‌های محدود، فشار بر کشتیرانی، محدودیت‌های هوایی، حملات پراکنده، تشدید تحریم‌ها یا نااطمینانی امنیتی ادامه می‌یابد. این مسیر الزاما به معنای جنگ تمام‌عیار نیست؛ برای اقتصاد کافی است که افق صادرات، واردات، بیمه، حمل‌ونقل، انتقال پول و سرمایه‌گذاری دوباره تیره شود. تجربه هفته‌های گذشته نشان داد که اقتصاد در برابر نااطمینانی امنیتی فقط از مسیر نظامی آسیب نمی‌بیند؛ بازار، بنگاه و خانوار پیش از آن‌که آمار‌های رسمی تغییر کند، ریسک را در تصمیم‌های خود لحاظ می‌کنند. در این مسیر، تنگه هرمز و بازار انرژی اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. هرچند افزایش قیمت نفت می‌تواند برای یک کشور صادرکننده انرژی فرصت ایجاد کند، اما اگر مسیر صادرات، بیمه، حمل‌ونقل و انتقال پول با اختلال همراه باشد، همین افزایش قیمت می‌تواند به فشار ارزی، تورم وارداتی، دشواری تأمین کالا‌های واسطه‌ای و افزایش هزینه تولید تبدیل شود. به بیان دیگر، انرژی در این دوره هم ظرفیت راهبردی است و هم متغیری حساس که نیازمند مدیریت دقیق دیپلماسی اقتصادی و امنیت تجارت است. 

مسیر چهارم، «گذار به صلح اقتصادی مشروط» است؛ مطلوب‌ترین، اما دشوارترین مسیر آینده. در این مسیر، آتش‌بس به کاهش پایدار ریسک تبدیل می‌شود، مسیر‌های تجاری و مالی قابل پیش‌بینی‌تر می‌شوند، هزینه بیمه و حمل‌ونقل کاهش می‌یابد، بازار ارز از واکنش‌های شدید خبری فاصله می‌گیرد و بنگاه‌ها امکان برنامه‌ریزی میان‌مدت پیدا می‌کنند. اما حتی این مسیر نیز خودکار نیست. پایان درگیری نظامی به‌تنهایی اقتصاد را بازسازی نمی‌کند. صلح اقتصادی زمانی آغاز می‌شود که دولت بتواند قواعد قابل اعتماد برای بودجه، ارز، انرژی، تجارت، حمایت اجتماعی و سرمایه‌گذاری ارائه کند. صلح اقتصادی یعنی بازار بداند سیاست ارزی چگونه عمل می‌کند؛ بنگاه بداند واردات و صادرات با چه قواعدی انجام می‌شود؛ خانوار بداند حمایت معیشتی چگونه و تا چه زمانی ادامه می‌یابد؛ و سرمایه‌گذار اطمینان داشته باشد که بازسازی از مسیر تورم‌زا تأمین مالی نخواهد شد. این همان نقطه‌ای است که آتش‌بس می‌تواند از یک توقف امنیتی به یک فرصت اقتصادی تبدیل شود.

تفاوت این چهار مسیر در یک عامل واحد خلاصه نمی‌شود. آینده اقتصاد ایران از تلاقی چند متغیر ساخته می‌شود: پایداری آتش‌بس، وضعیت صادرات انرژی، دسترسی به مسیر‌های تجاری، کیفیت مدیریت بازار ارز، انضباط مالی دولت، هدفمندی حمایت‌های معیشتی و توان سیاست‌گذار در بازسازی اعتماد عمومی. اگر آتش‌بس ادامه یابد، اما سیاست مالی و ارزی همچنان غیرقابل پیش‌بینی باشد، اقتصاد در سطح تثبیت محدود باقی می‌ماند. اگر آتش‌بس مبهم بماند، اقتصاد در تعلیق فرسایشی حرکت می‌کند. اگر تنش بازگردد، فشار بر بودجه، ارز و معیشت دوباره تشدید می‌شود. اما اگر آتش‌بس با شفافیت، انضباط مالی، دیپلماسی اقتصادی، حمایت هدفمند و اصلاح تدریجی همراه باشد، می‌تواند به سکوی ورود به صلح اقتصادی تبدیل شود.

نکته اصلی این است که مسیر مطلوب، نه با خوشبینی صرف که با سیاست‌گذاری منسجم ساخته می‌شود. اقتصاد ایران برای عبور از دوره آتش‌بس به چند پیام روشن نیاز دارد: سیاست ارزی قابل پیش‌بینی، بودجه بازسازی شفاف و ضدتورمی، حمایت مستقیم از دهک‌های آسیب‌پذیر، پرهیز از گسترش رانت‌های جدید، و برنامه‌ای مرحله‌بندی‌شده برای احیای سرمایه‌گذاری و بازسازی زیرساخت‌های حیاتی. این مجموعه اقدامات می‌تواند پیام روشنی به جامعه و بازار بدهد: اقتصاد از منطق اضطرار صرف عبور کرده و در مسیر بازسازی قرار گرفته است.

بنابراین، «چهار مسیر آینده» سیاست‌گذار را به یک انتخاب راهبردی فرامی‌خواند. آینده اقتصاد ایران به کیفیت سیاست‌گذاری بستگی دارد. آتش‌بس، اگر درست مدیریت شود، می‌تواند فرصت بازآرایی اقتصاد باشد؛ فرصتی برای مهار تورم، بازگرداندن اعتماد، احیای سرمایه‌گذاری، اصلاح بودجه، بازسازی زیرساخت‌های حیاتی و تقویت عدالت انرژی. اما این فرصت نیازمند تصمیم‌های دقیق، هماهنگ و قابل توضیح برای جامعه است.

جمع‌بندی این‌که اقتصاد ایران در ماه‌های آینده میان چهار مسیر حرکت خواهد کرد: تثبیت محدود، تعلیق فرسایشی، بازگشت تنش، یا گذار به صلح اقتصادی مشروط. مسیر مطلوب، مسیر چهارم است؛ اما این مسیر نه خودبه‌خود و نه با اعلام سیاسی محقق می‌شود. اگر آتش‌بس به قاعده‌مندی اقتصادی، انضباط مالی، حمایت هدفمند و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل شود، می‌تواند آغاز یک دوره تازه برای اقتصاد ایران باشد؛ دوره‌ای که در آن هدف فقط عبور از جنگ نیست، بلکه ساختن اقتصادی قابل پیش‌بینی، تاب‌آور و آماده بازسازی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها