
روایتی خواندنی از شهید مریم فرهانیان:
یادم هست اولین باری که هوس کرد با برادر شهیدش مهدی حرف بزند، با هم سر مزار او رفتیم. مهدی هم از همکاران خود ما بود که در مهر 59، مدت زمان کوتاهی بعد از شروع جنگ شهید شد.موقع برگشت از سر مزار، هر چه معطل ماندیم، وسیله ای، چیزی نیامد، تا آخر یکی از ماشین های انتقال زباله آمد.
ما پشت ماشین نشستیم که هنوز کف آن مقداری زباله مانده بود. مریم نگاهی کرد و گفت:آدم موقعی که ساقط می شود، مثل این زباله می شود. زباله را می شود بازیافت کرد، آدم ساقط بازیافت هم نمی شود. به قول شما آدم ساقط از زباله هم بدتر می شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: