در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاهمرادیزاده بیشتر در فیلمهای جنگی همچون مردی شبیه باران، بر بال فرشتگان، آخرین شناسایی و برادههای خورشید جلوی دوربین رفته است.
در کارنامه او فیلمهایی چون خیلی دور خیلی نزدیک، تردید و دستهای خالی هم دیده میشود.
شاهمرادیزاده متولد 1342 مشهد است. با وی به بهانه ایفای نقشش در سریال «بیدارباش» همصحبت شدیم.
چگونه از طرف احمد کاوری برای بازی در سریال «بیدارباش» دعوت به کار شدید؟
من و احمد کاوری حدود 30 سال است که با هم رفیقیم. در جنگ با هم بودیم و برای رزمندگان تئاتر کار میکردیم. حدود 70 تئاتر را با هم روی صحنه بردیم. کاوری در اولین فیلم 16میلیمتریای که من با نام «رویا کنار دریا» ساختم، بازی کرد. در سریال «آفتاب زمین» هم من بازیگردان بودم و احمد کاوری برنامهریز بود. من آن موقع میخواستم سر یک سریال دیگر بروم. احمد کاوری به من گفت تو در سه قسمت اول داستان حضور داری و تا 22 بهمن کارت تمام میشود. وقتی من بازی کردم مسئولان شبکه یک کار را دیدند و گفتند شخصیت ماشاءالله تقویت شود. این طور شد که من تا دو ماه بعد از عید درگیر این سریال بودم.
این طور که گفتید خودتان در جبهه تئاتر کار کردهاید و ماجرای زندگیتان شباهتهایی با داستان «بیدارباش» دارد. درست است؟
بله. آن موقع ما میخواستیم در جبهه تئاتر کار کنیم. یک عده از دوستان بر اساس ذائقه خودشان از تئاتر ما ایراد میگرفتند و مانعتراشی میکردند. ما کار خودمان را میکردیم و آن عده بعد از دیدن کار به اشتباهشان پی میبردند. احمد کاوری به من گفت تو باید نماینده آن آدمهای سختگیر باشی. من گفتم در زندگی واقعیام خودم جزو کسانی بودم که با این آدمها مخالفت میکردم. کاوری جواب داد اشکالی ندارد. این دفعه بر عکس زندگی واقعیات را بازی کن. اسم این نقش آقا ماشاءالله است.
ظاهرا آقا ماشاءالله فرمانده سختگیری است. این جور آدمها چه ویژگیهای رفتاری دارند؟
این آدمها کاسه از آش داغتر میشدند و خودشان را مسلمانتر میدانستند. بعضیها این قدر بسیجی را پاستوریزه میکنند که شخصیتش قدیس میشود. شهید همت اینقدر قدیس میشود که دست شما به او نمیرسد. در حالی که بسیجی هیچ کدام اینها نیست. همه بچههای این مملکت بچههای بسیج هستند. ما در جنگ از اشنویه تا سرخس شهید دادهایم. تمام این مملکت خانواده شهید هستند. وقتی شما یک مجلس عروسی میگیرید، 150 نفر از طرف خانواده عروس میآیند و 150 نفر از طرف خانواده داماد. پس این عروس و داماد متعلق به 300 نفر هستند. وقتی یک نفر شهید میشود، متعلق به همه مردم است. همه ایرانیها یا خانواده درجه اول او هستند یا دوم یا سوم.
سعی کردید در نقشتان رگههایی از طنز دیده شود؟
این نقش در خودش جدیتی دارد که باعث میشود کارهای طنز دیگران درشتتر به چشم بیاید.
به نظر میرسد که «بیدارباش» شباهتهای کمی با فیلم «اخراجیها» دارد. خودتان چه نظری دارید؟
اگر بخواهیم این طور نگاه کنیم همه فیلمهای جنگی شبیه به هم است. مثلا سبزیفروش محله ما تصمیم میگیرد به جبهه برود. او شبیه یکی از شخصیتهای فیلم «اخراجیها» میشود. اگر از او بپرسید چرا به جبهه رفتهای میگوید بچهام اسیر شده و میخواهم خودم بروم آزادش کنم. او که به جبهه میرود یا یک قهرمان میشود یا عقبنشینی میکند و برمیگردد.
بجز لهجه مشهدی به لهجه دیگری هم مسلطهستید؟
لهجه یزدی و تهرانی را میتوانم صحبت کنم. اگر نتوانم که دیگر بازیگر نیستم.
چرا اصرار دارید در بیشتر کارهایتان با لهجه مشهدی صحبت کنید؟
بعضی از بازیگران که میخواهند مشهدی صحبت کنند کلمهها را اشتباه تلفظ میکنند. مشهدیها که این لهجه را میشنوند عصبانی میشوند. من از زمانی که فیلم «بربالفرشتگان» را بازی کردم، سعی داشتم با لهجه اصیل مشهدی صحبت کنم. آن موقع آقای طهماسب میخواست در استودیو به جای من صحبت کند. آن موقع دوبلورها به مشکل برخوردند. لهجه من این قدر غلیظ بود که آنها متوجه نمیشدند. آقای میرعلایی مرا پیدا کرد و گفت بیا بگو چه گفتهای. وقتی صحبت کردم آقای طهماسب گفت صدای خودش روی نقش باشد بهتر است. بعد از آن اینقدر مشهدی حرف زدم تا این لهجه زندهبماند.
خودتان از کیفیت سریال «بیدارباش» چقدر راضی هستید؟
هنوز بازخورد مردم را ندیدهام و نمیتوانم نظر بدهم. شما تا سفرهای را پهن نکنید، معایب و مزایایش دیده نمیشود. در زمنیه فیلمها و سریالهای جنگی تجربههای ما خیلی کم است. در طول سال دو تا فیلم جنگی میسازیم، در حالی که 90 فیلم در حوزههای دیگر داریم. این سریال هم یک تجربه در حوزه جنگ است. ما تا چیزی را اجرا نکنیم معایب و محاسن کارمان را نمیفهمیم.
در جشنواره فیلم فجر سال گذشته «پنجشنبه آخرماه» ساخته شما حضور داشت. پیشبینی شما درباره اکران این فیلم چیست؟
این فیلم مهرماه اکران میشود. در جشنواره فیلم فجر هم در چند رشته نامزد شد. من فکر میکنم آن فیلم خیلی با مردم ارتباط برقرار میکند. در این فیلم چند جوان را میبینیم که در یک خانه میخواهند پارتی برگزار کنند. نگاه مردم به جوانها خیلی بد است. در این میان یک روحانی میآید و میخواهد در آن خانه روضه بخواند. اولش جوانها از روحانی بدشان میآید، اما بعدها جذب اخلاق و منش او میشوند.
احسان رحیمزاده - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: