عاشق دلخسته وپدر زن لجباز

با شروع فصل پاییز سریال 90 قسمتی دیگری در شبکه 3سیما جاخوش کرده. به کارگردانی مهدی مظلومی که تجربه موفق «بدون شرح» و تجربه ناکام «بانکی ها» را پشت سر گذاشته است.
کد خبر: ۴۹۰۸۷

حالا «کمربندها را ببندیم»، سومین آن است و خب تا سه نشود، بازی نشود. حضور بازیگران ریز و درشت که چهره های آنها را قبلا در چنین کارهایی دیده ایم کنار بازیگران جدید، خبر از کاری می دهد که احتمالا می تواند خیابان شلوغ ساعتهای میانی شب را خلوت کند، هر چند قضاوت کمی زود است ، اما به هر حال باید منتظر ماند و دید.
مظلومی می گوید: بیا رستوران هوایی. کنارش ماییم. وقتی می رسم سراغ گروه را می گیرم. بیرون ساختمان انواع و اقسام ماکتها و هواپیماهای قدیمی از جنگ جهانی دوم به این طرف با زیبایی خاصی در گوشه و کنار چیده شده است.
وارد سوله ای می شوم که روی آن نوشته اند موزه هوایی. وسط سوله بدنه یک هلیکوپتر قرار دارد که درست مثل عکس رادیولوژی آدم همه چیزش پیداست.
آن طرف تر گروه مشغول فیلمبرداری سکانسی هستند که قرار است دو مامور بی خیال و بی مسوولیت از یک فروشنده لوازم و قطعات هواپیمایی ، گیتی را بخرند.
آن دو هنوز وارد نشده اند. هوابرد پشت میزش نشسته و با تلفن حرف می زند و شاگردش مشغول تمیزکردن وسایل اطراف مغازه است.
هوابرد: داداش چرا دبه می کنی؛ به من چه کدوم هواپیمات زنگ زده؛ شما اومدی یه دم هواپیما از من خریدی رفتی... نخیر. می خوای بیام ضدزنگ هم برات بزنم.
ببینم. اصلا روش رو خوندی. جایی اش نوشته بود که این دم واترپروفه؛
همینه دیگه... من چه می دونم چیکار کنی. مگه من اون دم رو ساختم؛ می تونی وقتی بارون می یاد پرواز نکنی... ببین داداش. اصلا به من چه؛
منو بگو که غصه دم هواپیمای اینو می خورم.... اگه ناراحتی این دفعه دم هاتو برو از یکی دیگه بخر... بسلامت.

هوابرد گوشی را می گذارد.
هوابرد: مردم پرروشدن ها. دوزار پول دادن ، دم درجه یک هم می خوان.
شاگرد: آره آقا... واقعا که خجالت آوره. چه آدمایی پیدا می شن. دم های خراب رو می ندازن به مردم. نه یه ذره شرف ، نه یه ذره انسانیت.
هوابرد چند لحظه چپ چپ به او نگاه می کند.
هوابرد: با منی؛
شاگرد: نه آقا! اون رو گفتم.
هوابرد: خب تو وقتی شعور نداری ، حرف نزن. خب ببر اون صدات رو.
شاگرد: چشم آقا.
کمربندها را ببندید لطفا! مهدی مظلومی پیش از این ، تجربه کارگردانی دو مجموعه طنز تلویزیونی را به نامهای «بدون شرح» و «بانکی ها» داشته است و پیشتر از آن نیز همچنان که الان در تدوین بعضی مجموعه های نام آشنا دستی داشته است.
او درباره آخرین کارش می گوید: در بیشتر سریال ها و مجموعه های روتین به خاطر شرایط تولید، می بینیم که همه اتفاقات در آپارتمان می افتد.
انگار شخصیت های این آثار، هیچ کار و زندگی ندارند و همه اش باهم در حال صحبت هستند. من برای این که دوست داشتم خود زندگی را در آثارم نمایش دهم تصمیم گرفتم خارج از خانه باشم ؛ البته خانه هم جزیی از زندگی ماست ، ولی همه اش نیست.
به همین دلیل دنبال فضاهای جدید بودم و این هم دنباله همان فکر است. ضمن این که همیشه می خواستم سوژه ام ، بستری داشته باشد که بتوانم به مسائل حاشیه ای بپردازم ، چون ما بیشتر به جای این که به مسائل اصلی بپردازیم درواقع به مسائل حاشیه ای پرداخته ایم و این حاشیه ، گاهی اوقات آنقدر برایمان بزرگ می شود که به خودی خود صاحب یک هویتی می شود که حتی موضوع اصلی را هم تحت شعاع قرار می دهد.
اینجا هم بستر داستان درباره کسی است که یک آژانس هواپیمایی دارد و به علت کل احمقانه ای که با رقیب دیگر می افتد دست به کارهایی می زند که اصلا تخصصی در آنها ندارد و فقط برای این که روی طرف دیگر را کم کند در مسیری می افتد که سرانجام به شرایط مسخره ای می رسند.
دیجیتالم کجا بود؛ بازیگر نقش آقای ملکی یا رئیس آژانس هواپیمایی ، فتحعلی اویسی است و من اصلا نمی دانم که چرا یاد آقای کاووسی می افتم و آن ترجیع بند معروفش ، دیجیتالم کجا بود؛
او در این نقش به هیچ وجه حاضر نیست دخترش را به عقد جوان تاریخ خوانده ای بدهد که از بد روزگار امیر جعفری بازیگر آن است ؛ اگرچه خود اویسی معتقد است این نقش آرامتر از کاووسی بدون شرح است و نگاهش به زندگی با آن آدم کاملا فرق دارد، او درباره علت پذیرفتن این نقش می گوید: قصدم این بود یک کار 90 تایی دیگر انجام دهم و خودم را بازنشسته کنم ، چون برای ایفای چنین نقشهایی بازیگر باید به لحاظ روحی و جسمی از آمادگی خوبی برخوردار باشد.
یک روز آقای مظلومی به من تلفن کرد و گفت کاری هست به نام کمربندها را ببندیم. قصه آن را بخوان و ببین چه جوری است. قصه را فرستاد و من از جنس کار خوشم آمد. اویسی درباره شخصیت ملکی می گوید: این شخصیت شخصیتی محوری است و از آنجا که بحث خصوصی سازی را شنیده ، به فکر تاسیس یک فرودگاه خصوصی می افتد.
او در ادامه درباره سختگیری دخترش با رامین به شوخی می گوید: شاید به این دلیل باشد که از قیافه آن پسره خوشش نمی آید!
من یک عاشقم امیر جعفری ، بازیگر نقش رامین است ؛ همان آتش بیار معرکه و کسی که قرار است نقطه ثقل همه اتفاقات ریز و درشت مجموعه باشد.
این رامین بظاهر در بعضی جاها اسکندر هم می شود. خودش درباره نقش می گوید: راستش من خیلی تو مود تجزیه و تحلیل نقش نیستم. یک نقش باید به دلم بشیند تا حاضر شوم آن را بازی کنم.
اسکندر پسری است که درس تاریخ خوانده و از دختری به نام شراره خوشش می آید او به هر طریقی می خواهد پدر دختر مورد علاقه اش را راضی کند تا به ازدواج آنها رضایت دهد.
به پیشنهاد دختر، او در دفترکار پدرش مشغول به کار می شود به این امید که فرجی حاصل شود و پدر دختر از خر شیطان پایین بیاید.
جعفری با توضیح این که در روز چیزی حدود 12 ساعت کار می کنند به تفاوت ها و شباهت های این نقش با دیگر نقشهایی که بازی کرده، اشاره می کند و می گوید: در سریال «من یک مستاجرم»، نقش یک آدم راحت را بازی می کنم که دست به هر کاری می زند تا خرج خودش را در تهران به دست آورد.
در مجموعه بدون شرح هم تقریبا چنین شخصیتی بود، اما در اینجا بیشتر درگیر مسائل عشقی است ، چون او دختری را دوست دارد که به خاطر او مجبور می شود دست به کارهای ناخواسته ای بزند.
حالا ادامه سکانس قبلی آماده تصویربرداری است ، دو مامور (سیامک و هوشنگ) خرید وارد شده اند و روی صندلی جا خوش کرده اند و...
هوابرد: چیه باز شلوغش کردین؛ ملکی هم اخراجتون کرد؛
سیامک: اخراج؛ ما کی اخراج شدیم که این دفعه بار دوممون باشه؛
هوشنگ: اون دفعه هم به میل خودمون استعفا دادیم.
سیامک: آره داداش. شرایط کار اونجا برای ما مهیا نبود وگرنه ما رو روی هوا می زنن.
هوابرد: خیلی خب... حالا چیکار دارین؛
سیامک: واسه اون گیت اومدیم.
هوابرد: گیت؛ آهان؛ دیروز آقای ملکی زنگ زد. یه چند تایی پیدا کردم. بذارید ببینم این فایلش رو کجا گذاشتم.
هوابرد کاغذهای روی میزش را می گردد و پوشه مورد نظرش را پیدا می کند.
هوابرد: ایناهاش. البته یه تعدادش به درد فرودگاه شما نمی خوره. اونا خیلی اساسی بودن.
هوشنگ: مگه فرودگاه ما چشه؛
هوابرد: بذار اول یه پرواز درست و درمون بکنین بعد حرف بزن.
هوشنگ: ما فعلا در مرحله آزمون و خطا هستیم. حالا درسته یه کم خطامون زیاده ولی درست می شه.
هوابرد: خب حالا. من بعضی از اینارو می خونم. ببینید کدوم به دردتون می خوره... یکی اینجا هس. مال فرودگاه ناپل ایتالیا بوده. شما ایتالیایی بلدین؛
سیامک: ایتالیایی بلد بودن نمی خواد. حرف که نمی خواهیم باهاش بزنیم.
مدیر تصویربرداری این مجموعه محمدرضا کاظمی است ، تصویربردار خوب آثاری چون رعنا، گرگها، خانه سبز و... او پیش از هر چیز از این موضوع گله می کند که چرا برای ساخت آثار اینچنینی فرصت کافی داده نمی شود تا هنرمندان با طیب خاطر به موضوعی که به آنها محول شده بپردازند. تا کیفیت ، فدای بی برنامگی نشود.
کاظمی برای این که مثالی بر ساخت کارهای بدون شتاب آورده باشد، 10 قسمت اول این مجموعه را شاهد می آورد و این که با یک دوربین تصویربرداری شده و کیفیت قابل قبولی دارد.
شوکه می شوم لاله صبوری ، بازیگر نقش شراره است. او می گوید: به نظرم همه چیز در این کار عالی است و اگر این کار موفقیت خوبی نداشته باشد شوکه می شوم.
او درباره نقشش ادامه می دهد: پس از مدتها ما زنی را در مجموعه ای می بینیم که معلوم است شخصیت است. حضورش کاملا محسوس است. او باهوش است. هدایت کننده و مدیر است و برای این که این شخصیت به یک شخصیت با نمک و بامزه بدل شود به شخصیتی عجیب و غریب بدل نشده است ، یعنی با وجود آن که یک شخصیت رئال است ، شخصیت با مزه ای هم هست.
کمی پایین تر از سوله ، یک سوله بزرگتر نشانم می دهند که روبرویش محوطه نسبتا بزرگی قرار دارد که چند هواپیمای امروزی هم در آن دیده می شود. داخل سوله چند دکور مختلف از ترانزیت هواپیمایی ، آژانس هواپیمایی ، گیت خانه و چیزهایی دیگر با جزییات دقیق ساخته اند.
در این مجموعه سعید آقاخانی و داریوش موفق در نقش همان 2 مامور بی خیال برج مراقبت ظاهر شده اند و رضا فیض نوروزی نیز در نقش خلبانی که از عشق آباد می آید و چشمهایش لوچ است ، دیده می شود. که با خوش شانسی تمام چند سقوط نافرجام داشته است و جلال پیشواییان نیز همان رقیبی است که کار را برای آقای ملکی سخت می کند و ماجراهای بی شماری را پدید می آورد.
حس مشترک میان بازیگران جدید و قدیمی که نام بردیم. رویا افشار هم هست که نقش پروین مادر رامین را بازی می کند که در کافی شاپ ترانزیت مشغول به کار می شود و علاقه دارد با آقای ملکی ازدواج کند، موضوعی که از طرف آقای ملکی چندان با استقبال روبه رو نمی شود.
افشار را پس از مدتها دوری در فیلم کمدی «معادله» دیده ایم. خودش درباره دوری اش از سینما و تلویزیون می گوید: من هر دو سه سالی یکبار، کاری انجام داده ام تجربه کار طنز برای من روی صحنه تئاتر بوده است ، ولی به این شکل که قرار باشد از طریق این نوع کار با جمعیت عظیمی که برنامه را نگاه می کنند، نه.
این نوع تجربه را نداشته ام و این تجربه با آقای مظلومی در حال شکل گرفتن است. افشار در ادامه می افزاید: این مجموعه می کوشد جامعه را مفرح کند و نفس مفرح کردن اجتماع بسیار خوب است ، چون افراد جامعه را در یک حس شریک می کند، در این که چطوری نشاط پیدا کردیم.
من دوست داشتم در این راه که چه جوری نشاط پیدا کنیم شریک باشم و امیدوارم موفق شده باشم. سرپرستی نویسندگان این مجموعه به عهده پیمان قاسم خانی است و علاوه بر خودش خشایار الوند، مهدی ژوله ، محراب قاسم خانی ، و ریما رامین فر کار نویسندگی قسمتهای مختلف این مجموعه را نیز ادامه می دهند.
کمربندها را ببندیم در 90 قسمت 40 دقیقه ای در گروه فیلم و سریال شبکه سوم به تهیه کنندگی سید محمدرضا مفیدی آماده شده است و تصویربرداری آن همچنان ادامه خواهد داشت.

مهدی غلامحیدری
gholamheidari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها