در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما امروزه با ورود تکنولوژی و زندگی ماشینی، کمتر میتوانیم در حوضخانه مادربزرگ دستمان را بشوییم یا ناخنکی به انارهای عمهخانم بزنیم، اما هنوز هستند آدمهایی که سنتهای گذشته جزو دغدغههایشان است. علیاکبر محلوجیان، یکی از همین افراد است.
این دغدغه را میتوان براحتی در آثارش از سریال پدرسالار گرفته تا مثل هیچکس و زیرتیغ دید.
محلوجیان با آدمهای گذشته نهتنها غریبه نیست، بلکه از همزیستی با آنها لذت میبرد. به بهانه نگارش فیلمنامه سریال «فرات»، سراغ این نویسنده رفتیم.
طرح و قصه فرات چطور شکل گرفت؟
این کار متاسفانه برخلاف کارهای دیگرم بسیار با عجله نوشته شد. طرح این کار را ما ابتدای سال ارائه کرده بودیم و اواسط شهریور بود که تازه به ما جواب مثبت دادند و گفتند، میتوانید شروع کنید و من چون آدم تندنویس و سطحی نیستم، 10 قسمت از کار را نوشتم تا کلید بخورد و بعد هم بازنویسی نهایی متنها توسط امیر عربی انجام گرفت.
از بازنویسی آقای عربی راضی هستید؟
بله، خیلی خوب بازنویسی کردهاند.
آیا در بازنویسی، قصه دچار تغییرات شده است؟
خیر. تقریبا همان چیزهایی است که در متن من هم وجود داشته و قصه تغییرات آنچنانی نکرده است.
بعد از نوشتن فیلمنامه مثل هیچکس که چند سال پیش برای شبکه 2 تولید شد چه کارهایی انجام دادید؟ البته بجز فیلمنامه فرات که گفتید با عجله نوشته شده است.
مشغول نگارش مجموعهای به نام «نیلوفر و باران» هستم که قرار است برای شبکه یک سیما تولید شود، اما هنوز کارگردان آن مشخص نشده است. چیزی حدود یکسال است که دارم این فیلمنامه را مینویسم.
آیا نیلوفر و باران هم فضای کارهای قبلیتان را دارد؟
بله. در ارتباط با زنی است که بزرگ خانواده است و به او عمهخانم میگویند.
آقای محلوجیان! قبلا تجربه همکاری با مازیار میری را داشتهاید؟
خیر. فرات اولین تجربه و همکاری ما با یکدیگر است و از این تجربه بسیار راضی هستم، چون او کارگردان فهیمی است و میداند میخواهد چه بکند. البته کارهای قبلی او مانند گاوصندوق یا سعادتآباد را دیدهام و بسیار لذت بردهام.
اکثر قصههای شما در فضایی سنتی و قدیمی روایت میشود مانند پدرسالار، مثل هیچکس یا زیرتیغ. این مساله نشأت گرفته از چه چیزی است؟
خیلیها این مساله را به من یادآور شدهاند، اما درست است که فضای نوشتههای من شبیه به هم هستند، اما در نهایت قصه و شخصیتها شباهتی به هم ندارند. به هر حال من این طبقه از اجتماع را میشناسم و با این جنس از آدمها آشنایی دارم و فکر میکنم در بین آثار دیگری که پخش میشود و اکثر آنها دچار تجملگرایی و مباحث دیگر هستند شاید به تصویر کشیدن آدمهای کوچه و بازاری و سنتهای قدیمیمان بد نباشد.
بله. همینطور است. اما اگر فضای قصههایتان کمی متفاوت از یکدیگر بودند شاید کارهایتان به تازگی بیشتری دست پیدا میکردند. شما این طور فکر نمیکنید؟
بله، اما من به خلق این آدمها و فضاها عادت دارم. البته به نظرم همین قصه سریال فرات و آدمهایش با کارهای قبلیام بسیار متفاوت است و از تازگی خاصی برخوردار است. این را از عکسالعملهای مخاطبان متوجه شدهام.
نگارش فرات چقدر وقت برد؟
نزدیک به سه ماه نوشتن قصه این کار طول کشید و متاسفانه همانطور که گفتم همهچیز بسیار با عجله پیش رفت.
اساسا نوشتن کارهای مناسبتی چه ویژگیهایی دارد؟
من برای ماه رمضان فیلمنامه مثل هیچکس را نوشتم و برای محرم فرات را. به هر حال فضای معنوی در این گونه آثار بخصوص برای ماه رمضان و محرم بیشتر است و مردم هم استقبال بیشتری از اینگونه کارها کرده و با اشتیاق آنها را دنبال میکنند. اما متاسفانه مسوولان فکر میکنند دیگر محرم یا رمضان سال آینده قرار نیست بیاید برای همین دقیقه 90 تصمیم میگیرند کاری انجام دهند، در صورتی که در طول سال وقت دارند که یک کار کامل و بدون نقص تولید کنند و روی آنتن بفرستند.
کار هنری از نظر شما چه معنا و مفهومی دارد؟
به قول بتهوون، هنر یک نبوغ است و نبوغ یعنی کار. قرار نیست یک هنرمند کار عجیب و غریبی انجام دهد بلکه مداوم کار کردن است که کار او را به مرحلهای میرساند که دیدنی یا شنیدنی میشود و هنرمند تنها آن چیزهایی را میبینید که شاید دیگران از آنها براحتی عبور کنند.
آقای محلوجیان! آدمهایی که خلق میکنید معمولا چقدر مابهازای بیرونی دارند؟
من همیشه سعی کردهام بین مردم باشم و برای همین هیچوقت از آنها دور نیستم. مثلا حاج ابراهیم در سریال فرات شباهت زیادی به عموی بزرگ خودم دارد.
در فیلمنامههایتان معمولا سعی میکنید چه موضوعاتی را بزرگنمایی کنید تا مخاطب بیشتر به آنها توجه کند؟
حسرتی که من در این مورد همیشه داشتهام این است که متاسفانه دیگر آن حرمتهای قدیمی از بین رفته است. من در آپارتمان زندگی میکنم، اما هنوز دلتنگ حوض وسط حیاط و گلهای همیشهبهار هستم. برای همین در فرات سعی کردم به گونهای شکسته شدن حرمتها را میان افراد نشان دهم و از طریق حاج ابراهیم و کاظم این کار را انجام دادم.
آیا شما میخواهید به مخاطبتان تلنگری بزنید یا تصمیم دارید او را تشویق کنید به گذشته برگردد و اخلاق را محور زندگیاش قرار دهد؟
محلوجیان: امروزه ما آدمها آنقدر درگیر روزمرگی شدهایم که یادمان رفته چطور زندگی کنیم. ما در گذشتهمان خیلی چیزها را جا گذاشتهایم مانند حرمتها، صداقتها، یکدلیها و ... برای همین هم من اصرار دارم تا وقتی مینویسم به این چیزها اشاره داشته باشم
هر دو مورد را که ذکر کردید مدنظر دارم. در سریال فرات حرمتها شکسته شده و استقلالطلبی و زیادهخواهی برخی شخصیتها، خانواده را دچار بحران کرده است، اما در عین استقلالطلبی میشود حرمتها را هم حفظ کرد. به هر حال شاکله ذهن من این گونه است و قطعا همین گونه هم ادامه خواهم داد.
آیا شما در انتخاب بازیگران مجموعه فرات به عنوان نویسنده دخالتی هم داشتید؟
خیر. من هیچ وقت این کار را انجام نمیدهم. چون با دنیای کارگردانی خیلی مانوس نیستم و در عین حال چون حساسیت آقای اسلامی را به عنوان تهیهکننده میشناسم خیالم از آن بابت راحت است.
مجموعه فرات بالاخره آن چیزی شد که میخواستید؟
بله. دست آقای میری و سایر عوامل درد نکند، چراکه همه افراد این مجموعه به سهم خودشان تلاش کردهاند و زحمت کشیدهاند.
از بین آثارتان کدام یک بیشتر به دل خودتان نشسته است؟
مجموعه پدرسالار. خیلیها هنوز مرا به واسطه آن کار میشناسند و به نظرم این سریال متعلق به یک دوره خاص نیست و میتواند در هر دورهای مخاطبان خود را داشته باشد.
راستی برای نگارش فرات، تحقیق خاصی هم انجام دادید؟
خیر. به هر حال من از کودکی در هیاتها و تکیهها بودهام و قصههای زیادی از عاشورا شنیدهام. از طرفی آنقدر فرصت هم نداشتم که بخواهم این کار را انجام دهم. بنابراین به شنیدهها و تجربیاتم بسنده کردم.
کدام واقعه عاشورا برای شما جالبتر بوده است و تامل بیشتری روی آن داشتهاید؟
شب عاشورا امام حسین(ع) یارانشان را در گوشهای جمع میکنند و به آنها میفرمایند از این به بعد راه سختی پیش رو داریم، بنابراین من رویم را از شما برمیگردانم تا هر کسی که میخواهد براحتی بتواند برود.
وقتی داشتم شخصیتهای فرات را طراحی میکردم به این مساله خیلی فکر کردم و برای همین کاظم در واقع نمادی از آن افراد است که تا آخر میماند و هرگز با حاجی رودررو نمیشود. به هر حال قصه آن شب، حکایت غریبی است.
برای نوشتن یک فیلمنامه کامل و خوب چقدر زمان نیاز دارید؟
چون من با قصهها و شخصیتهای آنها زندگی میکنم و روی تکتک آنها فکر میکنم قطعا زمان زیادی باید در اختیار داشته باشم. گاهی حتی نوشتن فیلمنامههایم نزدیک به یک سال هم زمان برده است، مانند همین نیلوفر و باران.
در حال حاضر در برخی کارها فیلمنامه روزانه به دست بازیگر میرسد. فیلمنامه قبل از آغاز تصویربرداری آماده و تمام نشده است. نظرتان در مورد این نوع فیلمنامهنویسی چیست؟
به نظرم این کار اصلا درست نیست یا حتی بهتر است بگویم هنرمندانه نیست. چون خلق و ایجاد یک کار هنری نیازمند فکر و ایده است و نوشتن به شکلی عجولانه و سریع هیچ وقت مطلوب من نبوده و نیست و شاید یکی از دلایلی که باعث شده کارهای ما جذابیت خود را از دست بدهند همین مساله است. این وسط حتی بازیگر فرصت نمیکند روی نقش فکر یا حتی تمرین کند. به هر حال من با این شیوه صددرصد مخالفم.
آقای محلوجیان! شما فکر میکنید آدمهای امروزی چه چیزهایی در گذشته جا گذاشتهاند که از دیدن آثار نمایشی قدیمی و سنتهای گذشته لذت میبرند؟
به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. اساسا قصه بخصوص قصههای قدیمی همیشه مخاطب را به سمت خود میکشاند. امروزه ما آدمها آنقدر درگیر روزمرگی شدهایم که یادمان رفته چطور زندگی کنیم. آنقدر غذاهای آماده خوردهایم که دیگر طعم خوش دیزی و قورمهسبزی مادربزرگهایمان یا حتی مادرانمان را فراموش کردهایم.
برای همین وقتی مخاطب با تصویری از یک خانه و سنتهای گذشته روبهرو میشود به وجد میآید. ما در گذشتهمان خیلی چیزها را جا گذاشتهایم مانند حرمتها، صداقتها، یکدلیها و ... برای همین هم من اصرار دارم تا وقتی مینویسم به این چیزها اشاره داشته باشم.
اما شاید این تفکر برای نسلهای آینده دیگر اهمیتی نداشته باشد؟
نه، اینطور نیست. روح انسان همیشه نیازمند آرامش و محبت است و ما ایرانیها بالاخره تار و پودمان با این سنتها شکل گرفته است.
وقتی کاری را مینویسید چقدر حساسیت دارید که چه کسی قرار است آن را کارگردانی کند؟
خیلی در این مورد حساسیت نشان نمیدهم. وقتی فیلمنامهای را مینویسم دیگر کار من با آن تمام شده است و چون سالهاست با آقای اسلامی کار میکنم اگر ایشان تهیهکننده آن کار باشند خیالم راحت است، چون سلایق ما با یکدیگر بسیار شباهت دارد.
پس از این همه سال نوشتن برای تلویزیون آیا هنوز هم با عشق، این کار را انجام میدهید یا برایتان به یک عادت تبدیل شده است؟
اگر از روی عادت کاری را انجام دهم، هرگز به دلم نمینشیند و کاری هم که به دل خودم ننشیند قطعا به دل مخاطب هم نخواهد نشست. بنابراین عشق من به این کار با قلمم یکی میشود و شروع به کار میکنم.
آقای محلوجیان! این که میگویند قصهها هیچ وقت تمام نمیشوند چقدر درست است؟
ما به اندازه تمام آدمهای روی زمین قصه داریم، چون هر کسی به هر حال قصه خاص خودش را دارد، ممکن است قصهها تکراری باشند، اما هیچ وقت تمام شدنی نیستند.
خود علیاکبر محلوجیان چقدر در قصهها و نوشتههایش وجود دارد؟
گاهی این اتفاق میافتد و حضوری کمرنگ از خودم را در قصههایم وارد میکنم، البته اگر قصه مورد نظر ایجاب کند و آن فضا برایم وجود داشته باشد.
خیلی از دیالوگهای شما مثل شعر میمانند. در این مورد توضیح دهید؟
شاید اینطور به نظر برسد. من خیلی دوست دارم دیالوگهایم زنده باشند و به عبارتی روح داشته باشند تا به جان مخاطبم بنشینند، بنابراین گاهی پا را فراتر میگذارم و به نثر ادبی پناه میبرم، چون با زبان نسل جدید و امروزی بیگانه هستم. من معنی خیلی از واژههای بچههای امروز را نمیدانم. من به زبان خودم و به زبان مردم کوچه و بازار قدیم تهران مینویسم.
و در نهایت این که علیاکبر محلوجیان خودش را چگونه معرفی میکند؟
کسی که تشنه پیدا کردن حقیقت است و البته یافتن سنتهای قدیمی و زنده کردن آنها.
محبوبه ریاستی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: