جام جم آنلاین: حضور هیأتهای عالیرتبه از کشورهای عضو «توافقنامه دفاع مشترک مکه» در تهران در شرایطی که منطقه درگیر تنشهای نظامی و فرآیند شکننده مذاکرات ایران و آمریکاست، نقطهعطفی در معادلات امنیتی خلیجفارس و غرب آسیا محسوب میشود. این رویداد نشاندهنده تغییر پارادایم کشورهای عربی از اتکای صرف به آمریکا به سمت «مدیریت منطقهای» و تعامل مستقیم با تهران است؛ تحولی که میتواند هم فرصتهایی برای کاهش تنش و هم خطراتی برای محاسبات دیپلماتیک ایجاد کند.
تهران، میزبان ائتلافی نوظهور
روز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، تهران میزبان هیأتی متشکل از مقامات ارشد امنیتی و دفاعی از سه کشور عضو «توافقنامه دفاع مشترک مکه» بود؛ پیمانی که مردادماه امسال (آگوست ۲۰۲۶) میان عربستانسعودی، ترکیه و پاکستان در جده امضا شد و براساس آن هرگونه حمله مسلحانه به یکی از سه کشور، حمله به همه تلقی میشود. رئیسجمهور و دبیر شورای عالی امنیت ملی، بالاترین مقامات اجرایی و امنیتی ایران میزبان اعضای این هیأت بودند که در رأس آن خالد بن سلمان (وزیر دفاع عربستان)، عاصم منیر (فرمانده ارتش پاکستان) و ابراهیم کالین (رئیس سازمان اطلاعات ترکیه) حضور داشتند. این نخستین دیدار در این سطح میان ایران و نمایندگان این سه کشور پس از تشدید درگیریهای نظامی از فوریه ۲۰۲۶ است.
اهمیت این نشست را باید در دو سطح تحلیل کرد: نخست، سطح اعلامی که «کاهش تنش» و «حمایت از دیپلماسی» ذکر شده است. مقامات سعودی صراحتا هدف از این سفر را حمایت از تلاشهای دیپلماتیک و کاهش تنش میان طرفهای درگیر عنوان کردهاند، اما در سطح زیرین، این نشست حامل پیامی راهبردی است؛ کشورهای منطقه، حتی آنهایی که در سالهای اخیر به دنبال موازنهسازی علیه ایران بودند، دریافتهاند که در فضای جنگ و ناامنی، «امنیت قابل خریداری» نیست و نمیتوانند ثبات خود را صرفا به واشنگتن گره بزنند.
چرخش راهبردی خلیجفارس: از فشار حداکثری به مدیریت بحران
سیاست کشورهای حاشیه خلیجفارس در قبال ایران طی ماههای اخیر دستخوش تحولی پیچیده شده است. این تحول را باید در چارچوب جنگ ویرانگری دید که از اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و رژیمصهیونیستی علیه ایران آغاز کردند و در خردادماه همان سال با یک تفاهمنامه شکننده متوقف شد. در جریان این جنگ، ایران نه فقط به اسرائیل بلکه به پایگاههای آمریکایی در خاک کشورهای منطقه ازجمله عربستان نیز حمله کرد و انصارالله یمن نیز حملات خود به تأسیسات نفتی و زیرساختهای غیرنظامی عربستان را تشدید کرد. این تجربه تلخ، محاسبات ریاض را عمیقا تغییر داده است.
ریاض که دههها امنیت خود را به چتر حمایتی آمریکا گره زده بود و گمان میکرد حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران میتواند این رقیب منطقهای دیرینه را تضعیف و عربستان را به قدرت برتر منطقه تبدیل کند، اکنون با این پرسش بنیادین مواجه شده که اگر آمریکا نتواند از پایگاههای خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کرده، چگونه میتواند از متحدانش دفاع کند. این پرسش، انگیزه اصلی شکلگیری پیمان مکه و همچنین حضور وزیر دفاع عربستان در تهران است. البته بهطور همزمان، نشانههایی از آمادگی ریاض برای سناریوی جنگ طولانی نیز دیده میشود؛ برنامه ذخیرهسازی نفت خام در تأسیسات زیرزمینی سنگاپور از نیمه دوم سال آینده میلادی، نشان میدهد عربستان برای اختلالهای طولانیمدت در مسیرهای انتقال انرژی برنامهریزی میکند.
از سوی دیگر، ترکیه و پاکستان نیز انگیزههای خاص خود را دارند. آنکارا بهدنبال ایفای نقش میانجی و تقویت جایگاه منطقهای خود است و اسلامآباد از این شرایط برای تقویت وزن ژئوپلیتیک خود بهره میبرد. پاکستان از زمان آغاز جنگ در اسفند ۱۴۰۴، نقش کلیدی میانجی را میان واشنگتن و تهران ایفا کرده و سفر پیشین عاصم منیر به تهران در هفته پیش، زمینهساز برگزاری این اجلاس چهارجانبه در تهران شد؛ بنابراین پیمان مکه را نباید صرفا یک ائتلاف ضدایرانی دید؛ بلکه ترکیبی از منافع متفاوت و بعضا متعارض است که ایران میتواند از شکافهای درونی آن بهره ببرد.
با اینحال قرائت بدبینانهای نیز وجود دارد: هر سه کشور عضو این پیمان روابط نزدیکی با آمریکا و رژیمصهیونیستی دارند و عربستان در جنگهای پیشین در کنار آمریکا قرار داشته است. از این منظر، حضور آنها در تهران ممکن است بیش از آنکه نشانه تغییر راهبردی باشد، تلاشی تاکتیکی برای کاهش فشار جنگ بر آمریکا و متحدانش و پایین آوردن قیمت نفت در آستانه انتخابات آمریکا تلقی شود. این قرائت را نمیتوان نادیده گرفت، اما حتی اگر انگیزه اصلی اعضای پیمان مکه تاکتیکی باشد، ایجاد کانال ارتباطی مستقیم میان تهران و ریاض در اوج تنش، به خودی خود ارزش راهبردی دارد.
تأثیر بر مذاکرات ایران و آمریکا: پیام دوگانه
این نشست در تهران، همزمان با ادامه روند مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان، قطر و پاکستان انجام میشود. یک روز پیش از حضور اعضای پیمان مکه، هیأتی از قطر به تهران آمده بود؛ سفری که به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه ایران ماهیت دوجانبه داشت و با نقش میانجیگرانه دوحه در روابط تهران و واشنگتن مرتبط بود. عراقچی اعلام کرده که تهران طرحی هفت روزه به میانجیها ارائه داده که برمبنای آن آمریکا ظرف شش روز محاصره دریایی و تحریمها را لغو میکند و سپس ایران تنگههرمز را باز خواهد کرد.
این موضع نشان میدهد که تهران تلاش میکند مذاکرات منطقهای و موضوع هستهای را از هم تفکیک کند و از حضور کشورهای منطقه بهعنوان اهرمی برای مشروعیتبخشی به مواضع خود استفاده کند. اما در سوی دیگر، آمریکا نیز ضمن تدارک برای سناریوی حمله مجدد نظامی، از تلاشهای منطقهای برای راضی کردن ایران به مصالحه و دیپلماسی استقبال میکند و آرزوی شرایطی را دارد که بتواند سریعتر به مخاصمه با ایران پایان داده، فضای پرالتهاب سیاسی ــ امنیتی موجود را آرام و اعلام کند در مورد ایران نیز به اهداف اعلامیاش دست یافته است. در نتیجه برای آمریکا نیز این تحول (حضور اعضای پیمان مکه در تهران) حاوی پیامی دوگانه است. از یکسو، واشنگتن شاهد آن است که متحدان سنتیاش در خلیجفارس، مسیر تعامل مستقیم با تهران را در پیش گرفتهاند. از سوی دیگر این تعامل میتواند به کاهش تنشها و ایجاد فضایی برای پیشبرد دیپلماسی کمک کند. اما نکته حائزاهمیت آن است که کشورهای عربی، دغدغههای کاملا مشابهی با آمریکا ندارند. برخلاف تصور اولیه، این کشورها از هرگونه توافق جامع که به تقویت بیش از حد ایران منجر شود نیز هراس دارند. عربستان و امارات همچنان ترجیح میدهند ایران در وضعیت تعلیق کنونی و بدون دستیابی به امتیازات بزرگ باقی بماند، در حالیکه قطر و عمان رویکردی مبتنی بر کاهش تنش و دیپلماسی را دنبال میکنند.
جنگ و صلح: محاسبات خطرناک
در بُعد نظامی، حضور هیأت مکه در تهران همزمان با حملات مستمر انصارالله به عربستان و تهدیدهای متقابل ایران و آمریکا صورت میگیرد. پیمان مکه که قرار بود «حمله به هر عضو را حمله به همه اعضا» تلقی کند، اکنون با نخستین آزمون جدی خود مواجه شده است. واقعیت آن است که این پیمان بیشتر یک چتر سیاسی ــ امنیتی برای مدیریت بحران است تا یک ائتلاف نظامی عملگرا. عربستان بهخوبی میداند که ورود به یک درگیری مستقیم با ایران، حتی با پشتیبانی پاکستان (که دارای سلاح هستهای است) و ترکیه، میتواند به ویرانی زیرساختهای حیاتیاش منجر شود.
ایران نیز از این واقعیت آگاه است. وزیر امور خارجه ایران تأکید کرده که تهران «آمادهتر از گذشته» برای دفاع از خود است، اما این آمادگی را «برای جلوگیری از جنگ» میداند، نه استقبال از آن؛ بنابراین حضور هیأت مکه در تهران را میتوان تلاشی برای ایجاد یک «کد ارتباطی» میان طرفهای متخاصم دانست تا از طریق آن، خطرات ناشی از سوءتفاهم و ماجراجویی نظامی کاهش یابد.
در این میان، متغیر اسرائیل نیز نباید نادیده گرفته شود. بنیامین نتانیاهو در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی خود مدعی شده که «۹۰ درصد کار نابودی برنامه هستهای ایران انجام شده» و برخی گزارشهای غیررسمی حاکی از فشار او بر ترامپ برای حمله پیش از انتخابات است. در سوی دیگر، ترامپ ترجیح میدهد تا قبل از انتخابات کنگره در ۱۲ آبان جنگی آغاز نشود. این شکاف زمانی، پنجرهای محدود برای دیپلماسی ایجاد میکند که نشست تهران دقیقا در آن قرار گرفته است.
نتیجهگیری: دیپلماسی در سایه شمشیر
حضور اعضای پیمان مکه در تهران، نشاندهنده واقعیتی انکارناپذیر است و آن اینکه کشورهای منطقه دریافتهاند در غیاب یک چارچوب امنیتی بومی و پایدار، هیچکس نمیتواند امنیت خود را تضمین کند. ایران نیز با پذیرش این هیأت، نشان داد که حاضر است در عین حفظ مواضع راهبردی خود، با رقبای منطقهای خود نیز گفتوگو کند. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران پیشتر این پیمان را تهدید علیه ایران ندانسته و آن را نشانه ناامیدی کشورهای منطقه از تضمینهای امنیتی آمریکا توصیف کرده بود؛ موضعی که نشان میدهد تهران ترجیح میدهد این تحول را بهعنوان فرصتی برای بازتعریف معماری امنیتی منطقه ببیند، نه تهدیدی نظامی.
با اینحال، نباید فراموش کرد که این گفتوگوها در سایه جنگ و تهدید نظامی جریان دارد. تا زمانی که چالشهای اساسی ازجمله موضوع هستهای، حضور نیروهای آمریکایی در منطقه و حمایت از گروههای مقاومت به عنوان مسائل حلنشده باقی بمانند، هرگونه تعامل منطقهای شکننده و آسیبپذیر خواهد بود. آنچه اکنون اهمیت دارد، تبدیل این نشستها به یک روند پایدار و نهادینه شده است تا منطقه از چرخه بیپایان تنش و تقابل خارج شود. ایران بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی، میتواند با هوشمندی دیپلماتیک، این فرصت را به یک سازوکار امنیت جمعی تبدیل کند؛ سازوکاری که در آن، امنیت همه کشورهای منطقه به هم گره خورده باشد، نه آنکه امنیت یکی، به قیمت ناامنی دیگری تأمین شود.