جام جم آنلاین: پدافند غیرعامل را نمیتوان صرفاً به استحکامبخشی ساختمانها، حفاظت از زیرساختها و آمادگی در برابر حملات نظامی محدود کرد؛ چراکه بخش مهمی از امنیت کشور در عرصههایی شکل میگیرد که کمتر دیده میشوند؛ از جنگ شناختی و رسانهای گرفته تا تهدیدهای سایبری، نفوذ اطلاعاتی و حفظ انسجام اجتماعی. در شرایطی که شکل تهدیدها پیچیدهتر شده و مرز میان جنگ نظامی و غیرنظامی بیش از گذشته درهم آمیخته است.
پدافند غیرعامل دو بخش فیزیکی و غیرفیزیکی دارد. به نظر میرسد بخش غیرفیزیکی، با وجود اهمیت بیشتر، برای مردم و حتی برخی مسئولان کمتر شناخته شده است. این بخش با چه تهدیدهایی مواجه است و قرار است در برابر چه نوع آسیبهایی از کشور محافظت کند؟
برای پرداختن به این موضوع باید دو محور اساسی را مورد توجه قرار دهیم. محور نخست، توان ژئوپلیتیکی یک کشور است. توان ژئوپلیتیکی کشور ۱۲ متغیر مفهومی کلان دارد و در ادامه، حدود ۱۰۳ بُعد، ۳۹۷ مؤلفه و یکهزار و ۲۶۷ شاخص برای آن در نظر گرفته شده است. در طرف مقابل، خودِ تهدید نیز ابعاد، مؤلفهها و شاخصهای متعددی دارد؛ ۱۹ بُعد، حدود ۲۰۰ مولفه، ۹۲ مؤلفه و ۲ هزار و ۲۲ شاخص برای تهدیدها شناسایی شده است. تهدیدهای کشور در ابعاد نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی، انتظامی، علم و فناوری، زیستمحیطی، غذایی و حقوقی قابل بررسی است. در کنار اینها، با تهدیدهای سایبری و تکنوپلیتیکی نیز مواجه هستیم. فناوری، فضای مجازی و سایبر هر روز ابعاد تازهای پیدا میکنند. همچنین تهدیدهای ناشی از فناوری کوانتومی، هوش مصنوعی و متاورس را باید در نظر گرفت. حتی موضوعی مانند کرونا نیز اگر در زمان مناسب و با تصمیمگیری درست مدیریت نشود، میتواند به تهدید تبدیل شود.
اینها تقریباً ۱۹ بُعد از تهدیدهای فعلی کشور را تشکیل میدهند. البته برخی از این عوامل در شرایطی قدرتساز و در شرایطی دیگر قدرتسوز هستند. نکته دیگری هم وجود دارد که میتوانم بهعنوان یک خبر خوش مطرح کنم. در دنیا فرمول مشخصی برای محاسبه توان ژئوپلیتیکی کشورها وجود ندارد؛ ما در این زمینه کار کردهایم و فرمولی را تولید کردهایم. کتابی در این زمینه نوشتهایم. در این پژوهش، متغیرهای مفهومی، ابعاد و شاخصها بررسی شده و با تجمیع آنها، تناسبسازی، حذف همپوشانیها و انجام محاسبات ریاضی، ۱۱۲ فرمول به دست آمده است. در نهایت، از مجموع این فرمولها، فرمول محاسبه توان ژئوپلیتیکی استخراج شده است.
بر اساس تعریفی که ما به آن رسیدهایم، امنیت کشور از نسبت توان ژئوپلیتیکی به تهدیدها به دست میآید و عواملی مانند حکمرانی هوشمندانه، تابآوری، مشروعیت و قدرت رسانهای نیز در آن ضرب میشوند. بنابراین، امنیت را نمیتوان صرفاً با توان نظامی یا یک مؤلفه محدود سنجید؛ مجموعهای از ظرفیتها و عوامل در شکلگیری آن نقش دارند. در حوزه تهدیدها نیز، همانطور که اشاره کردم، ابعاد و شاخصهای متعددی را استخراج کردهایم. با این حال، اگر بخواهیم تهدیدها را بهطور کلی دستهبندی کنیم، باید میان تهدیدهای فیزیکی و غیرفیزیکی تمایز قائل شویم.
در بحث قدرت نرم و آنچه از آن بهعنوان منابع یا ارزهای قدرت یاد میشود، هر کشوری که این منابع را در اختیار داشته باشد، امکان تولید قدرت بیشتری خواهد داشت. به اعتقاد من، برای ایجاد قدرت مشروع یا اقتدار، سه عامل اساسی لازم است: نخست، زیبایی؛ دوم، شفقت و مهربانی؛ و سوم، دیپلماسی. هر مجموعهای که بتواند این سه عامل را بهدرستی و در ترکیب با یکدیگر به کار بگیرد، میتواند قدرت و اقتدار مشروع تولید کند.
در این میان، ضریب القای پیام نیز اهمیت زیادی دارد. شما که در حوزه رسانه فعالیت میکنید، باید بدانید هر پیامی که منتشر میشود، ضریب القایی دارد. اگر این ضریب بین صفر تا ۱۵ باشد، اثر آن قطعاً مثبت است؛ از ۱۵ تا ۳۵ احتمال دارد اثرگذاری آن منفی شود و از ۳۵ به بالا، اثر پیام معکوس خواهد شد. گاهی رسانههای ما برای مقابله با تهدید، جنگ روانی، جنگ ترکیبی یا جنگ شناختی دشمن، ضریب القای پیام خود را بالا میبرند که به نظر من، این کار نوعی خودکشی است.
اجازه بدهید در این زمینه خاطرهای بگویم. در جریان جنگ عراق و متحدانش علیه ایران، دوستان مختلفی مصاحبه و تحلیل ارائه میکردند و من هم مصاحبههایی داشتم. دیدم هرکدام از آنها به شکلی موضوع را تحلیل میکنند. در مقابل، رسانههای غربی نیز عملکردی داشتند که باید به آن توجه میشد. در صداوسیما گروهی تشکیل دادیم و برای تحلیلها چهار شاخص را در نظر گرفتیم. به این نتیجه رسیده بودیم که در سطح راهبردی امکان مقابله با طرف مقابل را نداریم، اما رسانههای غربی در سطح تاکتیکی دچار اشتباه میشوند.
ضریب القای پیام در رسانههای غربی بین ۴۶ تا ۵۲ بود؛ در مقابل، ما ضریب پیام خودمان را روی عدد ۱۱ قرار دادیم که بالاترین اثر مثبت را داشت. در آن مقطع، تنها موردی بود که رسانههای دنیا اعلام کردند صدای صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران در مقابله با جنگ روانی موفق عمل کرده است. علت این موفقیت هم این بود که کار را به شکل علمی، محاسبهشده و دقیق پیش بردیم.
اما درباره پرسش شما، پدافند غیرعامل غیرفیزیکی به معنای مدیریت مقابله با تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، جنگ روانی، جنگ نرم، جنگ شناختی و جنگ ترکیبی است. همه اقداماتی که برای مدیریت و مقابله با این تهدیدها انجام میشود، در حوزه پدافند غیرعامل غیرفیزیکی قرار میگیرد.
برای مثال، فرض کنید زلزلهای رخ دهد و پس از آن احتمال شکلگیری یک بحران اجتماعی وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، چگونه باید ارتباطات را برقرار کرد؟ اگر در همان زمان، یک جنگ تمامعیار آغاز شود و سیستمهای ارتباطی کشور از کار بیفتد، چگونه میتوان ارتباطات ساختاری و سازمانی را حفظ کرد و مانع از بین رفتن وحدت کشور شد؟ طراحی و عملیاتیکردن چنین سازوکاری، بخشی از پدافند غیرعامل است.
اجازه بدهید مثال سادهتری بزنم. پدافند غیرعامل باید به مرحلهای برسد که وقتی فردی شب میخوابد، این احتمال را در نظر بگیرد که ممکن است هدف حمله قرار بگیرد و از خودش بپرسد در چنین شرایطی باید به کجا برود. اگر زیر آوار گرفتار شد، آب را کجا نگهداری کند؟ به چه مقدار غذا نیاز دارد و در آن وضعیت باید چه اقداماتی انجام دهد؟ وقتی چنین تفکری در زندگی روزمره افراد شکل بگیرد، یعنی توانستهایم اندیشه و فرهنگ پدافند غیرعامل را در سطح فردی و جمعی ایجاد کنیم و آن را به مرحله فرهنگسازی و نهادینهسازی برسانیم.
ما برای جاافتادن کامل پدافند غیرعامل، یک فرایند در نظر گرفتهایم. مرحله نخست، مدیریت آگاهیبخشی است. مرحله دوم، مدیریت فکر و اندیشه است؛ البته فکر و اندیشه با یکدیگر تفاوت دارند. مرحله سوم، مدیریت راهبردی فکر و اندیشه است. پس از آن، نوبت به مدیریت اجتماعیسازی پدافند غیرعامل و در مرحله پنجم، مدیریت تغییر نسبت به آن میرسد. در این مرحله باید ذهنیتها و ایستارهای تاریخی افراد را درباره موضوع تغییر دهیم.
مدیریت تغییر دو روش اصلی دارد. یک روش، تغییر ضربهای است؛ مانند اینکه ضربهای به یک قطعه آهن وارد شود و آن را ذوب کند. اما در برخی شرایط باید تغییر بهتدریج اتفاق بیفتد. در مدل پنجمرحلهای مورد نظر ما، ابتدا باید دیدگاهها، بخشی از افکار عمومی و ایستارهای ذهنی مردم درباره موضوع ذوب شود؛ سپس اندیشههای پدافندی و پدافند غیرعامل را جایگزین کنیم. پس از آن، این اندیشهها باید تثبیت شوند و به مرحله انجماد برسند. مرحله بعد، نهادینهسازی است و پس از آن باید این فرهنگ فراگیر و عمومی شود.
رسانه در تمام این مراحل نقش اصلی دارد. البته اینکه هر یک از این مراحل چگونه باید مدیریت شود، بحث مفصلی است و هرکدام به جلسهای جداگانه نیاز دارد. اگر لازم باشد، میتوانم درباره ویژگیها و جزئیات هر مرحله نیز توضیح بدهم.
با توجه به توضیحاتی که درباره پدافند غیرعامل ارائه کردید، به نظر میرسد در سالهای گذشته اسناد و برنامههای متعددی در این زمینه تدوین شده، اما در عمل با ضعفهایی مواجه بودهایم. ارزیابی شما از میزان اجرای این برنامهها چیست؟ آیا غافلگیریهایی که در جنگ با آن روبهرو شدیم، ناشی از همین ضعفها بود؟
در حوزه پدافند غیرعامل، اسناد و چشماندازهایی تدوین شد و من هم در نگارش اولیه آنها حضور داشتم. اما با وجود دستورهایی که صادر شد، بسیاری از برنامهها در کشور عملیاتی نشدند و فرهنگ پدافند غیرعامل هم بهدرستی شکل نگرفت. مشکل اصلی همین است.
برای مثال، درباره دیسپچهای گاز، خودم زمانی به یکی از این مراکز رفتم و بررسی کردم. اگر با یک موشک به آن نقطه حمله شود، ممکن است کل سیستم برق شمال کشور و بخشهای مرتبط با آن مختل شود. اگر از ابتدا پدافند غیرعامل را بهدرستی در نظر گرفته بودیم، هنگام ساخت مترو، در کنار خطوط و ایستگاهها، شهرکهای زیرزمینی مستحکمی هم طراحی میکردیم یا در زیر کوهها شهرکهایی میساختیم.
من درباره عملکرد کشورهای مختلف در این حوزه مطالعه کردهام؛ از جمله سوئیس، اتریش، آمریکا، روسیه و چین. بررسی کردهام که این کشورها در زمینه پدافند غیرعامل، بهویژه پدافند هستهای و حفاظت از زیرساختها، چه اقداماتی انجام دادهاند. در حوزه پدافند غیرعامل فیزیکی، در مواردی عملکرد موفقتری داشتهایم، اما در بخش غیرفیزیکی موفق نبودهایم.
یکی از روشهای پدافند غیرعامل، حضور منسجم و حسابشده مردم در صحنه است. ما مردم را به صحنه آوردیم و خوشبختانه مردم نیز با توجه به شناختی که از مبانی فکری ما و امام شهید داشتند، در این زمینه همراهی کردند.
با این حال، در کشور سازوکار عمومی و فراگیری برای تحقق این موضوع ایجاد نشد. در مقطعی، پدافند غیرعامل در دولت هم مطرح شد و کمیتههایی تشکیل شدند، اما همچنان پدافند غیرعامل عمدتاً در ساختار نظامی تعریف شده است. سازمان پدافند غیرعامل از نظر ارکان، زیر نظر ستاد کل نیروهای مسلح قرار دارد، اما از نظر کارکردی، موضوعی متعلق به کل کشور است. به تعبیر امام شهید، پدافند غیرعامل باید مانند شعلهای در کشور گسترش پیدا کند؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد. اگر این فرهنگ در کشور شکل گرفته بود، عملکرد ما بسیار موفقتر میشد.
شما به غافلگیریهای صورتگرفته اشاره کردید. علت این غافلگیریها را چه میدانید؟ آیا ضعف در تحلیل تهدیدها و نفوذ اطلاعاتی در ساختارها در این اتفاق نقش داشت؟
به نظر من، بخشی از غافلگیریهایی که با آن مواجه شدیم، ناشی از تحلیلهای نادرست برخی مسئولان بود. مسئله دوم، نفوذ و ارائه اطلاعات غلط بود. برخی میخواستند این تصور را ایجاد کنند که اساساً امکان نفوذ دشمن به ساختارهای اصلی و فرماندهی وجود ندارد.
ببینید، افرادی که در جریان این حوادث هدف قرار گرفتند، بسیاری از آنها دوستان من بودند. از شهید رشید گرفته تا شهید نائینی و در مقاطع دیگر شهید سلامی و شهید پاکپور، دوستان قدیمی من بودند. شهید سلیمانی هم از دوستان قدیمی ما بود. پرسش من این است که چگونه دشمن توانسته در بخشهایی نفوذ کند که اطلاعات مهم و حساس در آنها وجود داشته است؟
پس از وقوع این اتفاقات، پیامی برای مسئولان فرستادم و گفتم محل استقرار و محافظان خود را تغییر دهید. در مرحله بعد، به افرادی که پیام را دریافت کرده بودند، توصیه کردم سوابق و شرایط پزشکی کسانی را که عمل جراحی کردند، بررسی کنند. دلیل این توصیه آن بود که احتمال میدادم دشمن از مسیرهای مرتبط با نظام پزشکی نیز برای نفوذ استفاده کرده باشد.
من حدود ۳۰ سال پیش کتابی درباره آموزشهای امنیتی مدارس آمریکا برای کشور نوشتم. در آن کتاب، شیوههای مختلف نفوذ را بررسی کردهام. یکی از مسیرهای نفوذ میتواند ارتباط با گروه پزشکی مسئولان باشد. روش دیگر، استفاده از افرادی است که برای برقراری ارتباط و ایجاد رابطه با افراد هدف به کار گرفته میشوند؛ همان چیزی که از آن با عنوان «پرستو» یاد میشود.
البته این بخشی که مطرح میکنم، تحلیل شخصی من است. سندی برای اثبات این موارد در اختیار ندارم و نمیتوانم ادعا کنم که درباره همه آنها مدرک مستند دارم. این تحلیل را از سال ۱۳۵۸ دنبال کردهام و معتقدم در بسیاری از موارد، ارزیابیهایم درست بوده است.
من معتقدم برخی افراد با کمک عدهای از دوستان، جریانهایی را به وجود آوردند و سپس از طریق همان جریانها در ساختارها نفوذ کردند. اکنون میپرسم جامعه روحانیت چه نقشی در تحولات دارد؟ من نقش گذشته را در آن نمیبینم. در تاریخ نیز نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد چنین روشهایی برای تضعیف ساختارهای اجتماعی و مذهبی به کار گرفته شده است.
به نظر من، جریانی با شعارهای تند و با موضعگیری علیه روحانیت اصیل در حال تقویتشدن است. این موضوع بسیار حساس است و نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. دستگاههای اطلاعاتی انگلیس در این زمینه فعال بودهاند و علاوه بر آن، به اعتقاد من، موساد نیز از طریق برخی ساختارهای اطلاعاتی و با استفاده از نفوذ در میان دوستان ما اقداماتی انجام داده است. نمیخواهم در اینجا بیشتر وارد جزئیات این موضوع شوم؛ آنچه میگویم تحلیل من است.
من در مقطعی برای بررسی یک موضوع به یک محل امنیتی رفتم. پس از حمله، با بررسیهایی که انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که احتمالاً نقشه و اطلاعات دقیق محل در اختیار مهاجمان قرار گرفته بوده است. حتی با چند گزارش و اطلاعاتی که به دست آمده بود، نمیشد بهسادگی محل را شناسایی کرد؛ بنابراین این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که حمله را انجام دادهاند، چگونه به چنین اطلاعات دقیقی دسترسی پیدا کردهاند؟
مسئله دیگر این است که دشمن چگونه از زمان و مکان برخی جلسات حساس اطلاع پیدا میکند؟ برای مثال، چگونه متوجه میشود که قرار است فردا شورای عالی دفاع جلسه داشته باشد؟ این اطلاعات از کجا به دست میآید و چه کسی یا چه ساختاری آنها را در اختیار دشمن قرار میدهد؟ اینها پرسشهای بسیار حساسی هستند و نمیتوان از کنار آنها بهسادگی عبور کرد.
ما حتماً باید نیروهای مسلح و مرکزیت سیستم را تقویت کنیم. در عین حال، باید احتمال نفوذ در ساختارهای اطلاعاتی را نیز جدی بگیریم. یکی از عوامل غافلگیری همین بود که برخی مسئولان تصور نمیکردند چنین اتفاقی رخ دهد. آنها فکر میکردند نهایتاً ممکن است تأسیسات هستهای هدف قرار بگیرد، اما ابعاد دیگر تهدید را بهدرستی محاسبه نکرده بودند. پس از اتفاقی که برای پیجرهای حزبالله رخ داد، باید بازنگری اساسی در ارزیابیها و محاسبات امنیتی صورت میگرفت. نمیدانم چنین بازنگریای انجام شده بود یا نه، اما به اعتقاد من، باید انجام میشد.
بنابراین، از نگاه شما، غافلگیری تنها به ضعف اطلاعاتی محدود نمیشد و ابعاد فناورانه و عملیاتی هم داشت؟
بله. غافلگیری فقط اطلاعاتی نبود. نفوذ برخی افراد و تعقیب و شناسایی اشخاص در خیابان نیز بخشی از ماجرا بود. در برخی موارد، سیستمهای لازم برای مقابله با این اقدامات وجود نداشت یا به اندازه کافی فعال نبود. به نظرم، نفوذ بسیار گسترده بوده است؛ هم در ساختارها و هم در حوزههای دیگر. در عملیاتهای قبلی، به تعبیر برخی، افرادی حضور داشتند که اطلاعات و مختصات لازم را ارائه میکردند و به مهاجمان میگفتند کجا را هدف قرار دهند. آنها افراد مورد نظر را در هر نقطهای که بودند، کنترل میکردند و سپس دستور حمله صادر میشد.
ما هم نفوذهایی داشتهایم و آنها نیز نفوذ کردهاند. اما در مقطعی اطلاعاتی منتشر کردیم که نشان میداد از سیستم و فعالیتهای موساد آگاهی داریم. با این حال، طرف مقابل به شکل کاملاً عملیاتی ضربه زد. صرف اینکه ما در ساختار دشمن نفوذ داشته باشیم، به این معنا نیست که دشمن نمیتواند در ساختار ما نفوذ کند.
البته نظام ما نیروهای اطلاعاتی و حفاظتی توانمندی دارد. بخش قابل توجهی از نیروهای اطلاعاتی و حفاظت اطلاعات سپاه نیز تلاشهای زیادی انجام دادهاند. با این حال، اینکه برخی مسئولان اطلاعاتی و افرادی که در این حوزه فعالیت میکردند هدف قرار گرفتند، نشان میدهد موضوع پیچیدهتر از آن است که فقط با یک عامل توضیح داده شود. به نظر من، مسئله صرفاً فناوری نبوده است. من با هوش مصنوعی و فناوری کوانتومی آشنایی نسبی دارم، اما معتقدم ماجرا فقط به این فناوریها محدود نمیشد. نفوذ فیزیکی و فناورانه هر دو وجود داشت و به نظر میرسد ساختاری در پشت صحنه این اقدامات قرار داشته که آنها را هدایت میکرده است.
یکی از درسهای مهم این حوادث برای ما این است که نباید دوباره غافلگیر شویم. اساساً یکی از اهداف پدافند غیرعامل این است که امکان غافلگیری را به حداقل برساند.
برای این کار باید چه اقداماتی انجام دهیم؟
به نظر من، ایران باید سیستمهای شنود را خودش تولید کند و آنها را جایگزین سیستمهای خارجی کند. حتی اگر با کشوری رابطه دوستانه یا راهبردی داشته باشیم، باز هم باید سیستمهای شنود، کنترل و آگاهییابی را با توان داخلی تولید کنیم. این سیستمها باید به دست نیروهای خودمان، با دقت و برنامهریزی ساخته شوند. باید مراقب باشیم تا از غافلگیریهای اطلاعاتی و نفوذی در امان بمانیم.
در جنگ ۴۰ روزه، ما غافلگیر نشدیم و میدانستیم طرف مقابل چه اقداماتی انجام خواهد داد. نیروهای ما نیز در آنجا نفوذهایی داشتند. اما در جنگ ۱۲ روزه با غافلگیری اساسی مواجه شدیم. به اعتقاد من، این مسئله نیز ناشی از تحلیلهای نادرست بود؛ تحلیلهایی که احتمالاً افراد نفوذی به مسئولان ارائه کرده بودند.
برخی به مسئولان القا کرده بودند که دشمن رهبر را هدف قرار نمیدهد، در حالی که از قبل برای ما روشن بود که چنین احتمالی وجود دارد. وقتی قرار است به یک ساختار ضربه بزنند، طبیعی است که به مرکز و مغز آن توجه کنند؛ بنابراین باید این احتمال را جدی میگرفتیم.
درست است که امام ما در آن زمان، به دلیل اینکه مردم نیز در شرایط مشابه قرار داشتند، حاضر نشد به پناهگاه برود. در زمان جنگ هم برای امام خمینی پناهگاهی ساخته بودند، اما وقتی پیشنهاد شد به آنجا برود، فرمودند آیا همه مردم پناهگاه دارند؟ این نگاه نشان میدهد که ایشان تا چه اندازه خود را در کنار مردم میدیدند. در مقطع اخیر نیز بخش زیادی از جنگ روانی علیه آقا بر همین موضوع متمرکز بود. مرتب شایعه میکردند که ایشان در پناهگاه هستند یا به روسیه رفتهاند و اخبار دیگری از این دست منتشر میکردند. همه اینها بخشی از جنگ روانی بود.
به موضوع جنگ روانی و رسانه اشاره کردید. به نظر میرسد در این حوزه نیز با ضعفهایی مواجه بودیم؛ بهویژه در فضای مجازی که گاهی نیروهای همسو با نظام امکان فعالیت مؤثر ندارند. ارزیابی شما چیست؟
متأسفانه ما در مدیریت این فضا درست عمل نمیکنیم. خودمان فضای مجازی را بستیم و نیروهای حزباللهی را از این فضا محروم کردیم. در نتیجه، میدان را در اختیار دشمن قرار دادیم. همین وضعیت اکنون هم وجود دارد.
در زمان وقوع جنگ، اگر در رسانهها فعالیت میکردید، متوجه میشدید که تصویری بسیار ضعیف از ایران ارائه میشود. وقتی دشمن کشوری را ضعیف نشاندادهشده ببیند، احتمال حمله به آن بیشتر میشود. من در آن مقطع تقریباً تنها مانده بودم و برای مقابله با این جریان در فضای مجازی فعالیت میکردم. ابتدا تمایلی به حضور در این فضا نداشتم، اما وقتی دیدم کسی نیست، ناچار شدم خودم وارد شوم.
اگر اختیار داشتم، هزار شبکه ایجاد میکردم، آنها را مدیریت میکردم و میانشان تقسیم کار انجام میدادم. برای مثال، اگر یک پیام از طرف مقابل منتشر میشد، باید صد پیام در پاسخ به آن تولید میکردیم. اگر تصویری ضعیف از کشور ارائه میدادند، باید چندین روایت و محتوای متقابل منتشر میشد تا دشمن نتواند بهراحتی آن پیام را به مخاطب منتقل کند. این کار نیازمند سازماندهی و تقسیم وظایف است. نمیتوان همه چیز را به فعالیتهای پراکنده و فردی واگذار کرد. باید نیروهای فعال در این حوزه را بهدرستی سازماندهی کرد و برای هرکدام مأموریت مشخصی در نظر گرفت.
شما بر نقش مردم در پدافند غیرعامل تأکید دارید. در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز از شکلگیری پدیدهای با عنوان «ملت مبعوثشده» صحبت شد؛ حضوری که میتوان آن را یکی از نمودهای موفق پدافند غیرعامل غیرفیزیکی دانست. از نگاه شما، این حضور مردمی چه جایگاهی در امنیت کشور دارد؟
مسئله اصلی همین است؛ مالکیت این انقلاب متعلق به مردم است. من مبانی فکری حضرت امام را از سال ۱۳۲۳ به بعد بررسی کردهام و با شأن نزول و شأن صدور بسیاری از جملات ایشان آشنایی دارم. نباید از اندیشه امام در این زمینه فاصله بگیریم. مالکیت انقلاب متعلق به مردم است و اگر مردم در صحنه باشند، امنیت کشور نیز از پشتوانهای جدی برخوردار خواهد بود.
از نظر امام، دکترین رفاه عمومی نیز با امنیت مردم ارتباط دارد. اجازه بدهید در این زمینه به نکتهای اشاره کنم. در مسائل امنیتی، چه کسی باید حافظ امنیت کشور باشد؟ به نظر شما، رهبری چه جایگاهی در این زمینه دارد؟ خبرگان رهبری چه وظیفهای بر عهده دارند؟ امام فرمودهاند که خبرگان رهبری، حافظ اصلی امنیت کشور هستند.
همچنین نظریه «صلاح و سلاح» امام را باید مورد توجه قرار داد. صلاح به این معناست که مردم را صالح تربیت کنیم و زمینهای فراهم شود که جامعه از نظر فکری و اخلاقی توانمند باشد. در کنار آن، مسئله سلاح و توان دفاعی نیز مطرح است. اگر فردا جنگی خیابانی رخ دهد، باید بتوانیم با آن مقابله کنیم؛ دستکم باید ابزارها و امکانات لازم را در اختیار داشته باشیم.
اگر من جای مسئولان بودم، دو اقدام را در اولویت قرار میدادم. نخست، سازمان مقاومت ملی را ایجاد میکردم. البته این موضوع را در برخی مراجع و جاهایی که لازم بوده، مطرح کردهام. دوم، برنامهای جامع برای مقابله با تهدیدها تدوین میکردم. در همین زمینه طرحی تهیه کردهام که نسخه اولیه آن حدود هزار و ۸۰۰۰ صفحه بود و آن را به ۵۶۰ صفحه خلاصه کردم. در این طرح، از ابتدا تا انتهای موضوع را نوشتهام.
برای نمونه، مشخص کردهام که در جنوبشرق کشور، پناهگاهها در چه مناطقی و با چه ترکیبی باید ایجاد شوند. درباره غرب کشور نیز همین موضوع را بررسی کردهام. اگر این زیرساختها در زمان مناسب ایجاد شده بود، برخی مسیرهای نفوذ و حمله دشمن نیز با محدودیت مواجه میشد.
در این طرح، فقط به داخل کشور نپرداختهام؛ بلکه درباره اقداماتی که باید در خارج از کشور انجام دهیم نیز برنامهریزی کردهام. همچنین موضوع ایجاد یک نهضت همهجانبه در برابر جنگ ترکیبی بدون مرز در سطح جهان را بررسی کردهام؛ اینکه در نقاط مختلف دنیا چه اقداماتی باید انجام شود و هرکدام از این ظرفیتها چگونه میتوانند در خدمت دفاع کشور قرار بگیرند. در این برنامه، ابعاد فیزیکی و غیرفیزیکی را در کنار یکدیگر دیدهام.
اما مشکل اینجاست که وقتی جنگ آغاز شد، بخشی از آن مرکزیت و تمرکزی که برای اجرای برنامهها لازم بود، مختل شد. تمرکز ذهنی مسئولان درگیر مسائل جنگ شد. ارتباطات برقرار بود، اما مسئله حضور فیزیکی رهبری و امکان ارتباط از طریق پیام نیز اهمیت داشت. در چنین شرایطی، باید مصلحت نظام را در نظر گرفت. برخی ممکن است تمایل داشته باشند که رهبری به شکلی خاص در صحنه حضور داشته باشد، اما مسئله اصلی، حفظ نظام است. حتی خود رهبری نیز برای نظام و حفظ آن اهمیت دارد. بر اساس دیدگاه امام، حفظ نظام واجب عینی است و باید برای حفظ آن تلاش کرد. بنابراین، حفظ رهبری نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند.
حضور مردم و شکلگیری پدیده «ملت مبعوثشده» چگونه میتواند به حفظ انسجام ملی کمک کند؟
اساساً پدافند غیرعامل غیرفیزیکی در چنین موقعیتهایی معنا پیدا میکند؛ یعنی حضور مردم، حضور آگاهانه آنها و نوع شعارها و رفتارهایی که در صحنه از خود نشان میدهند. در برخی موارد، عدهای میخواستند از شعارهای تند انقلابی استفاده کنند و با این کار انسجام موجود را مختل کنند، اما خوشبختانه این اتفاق به شکل مورد نظر آنها رخ نداد. مقام معظم رهبری نیز بهشدت بر انسجام داخلی تأکید کردند.
امام فرموده بودند علت بهوجودآمدن انقلاب چیست؟ انگیزه الهی و وحدت مردم. علت بقای انقلاب چیست؟ باز هم انگیزه الهی و وحدت مردم. ایشان در مباحث مختلف همین دو عامل را تبیین کردهاند و بر آنها تأکید داشتهاند.
میخواهم نکته مهمتری را مطرح کنم. در زمان جنگ، نمیتوان بهراحتی مرز میان انتقاد و تخریب را برای همه روشن کرد. ممکن است شما انتقادی مطرح کنید، اما دشمن همان انتقاد را دستاویز قرار دهد و از آن برای تخریب استفاده کند. به همین دلیل، من شخصاً در زمان جنگ حتی انتقاد را هم حرام میدانستم. البته من مرجع تقلید نیستم و این را بهعنوان یک کارشناس و برداشت شخصی خودم میگویم. رهبر ما نیز تأکید دارند که حتی اگر مسئلهای درست باشد، چنانچه طرح آن موجب سوءاستفاده دشمن و تضعیف جبهه داخلی شود، نباید به شکلی مطرح شود که به نفع دشمن تمام شود.
در چنین شرایطی، ممکن است اختلافهای قومی، سیاسی یا انتخاباتی نیز وجود داشته باشد؛ اما در زمان جنگ باید این اختلافها را کنار گذاشت. ممکن است فردی یا جریانی به نظام ضربه بزند یا مواضعی داشته باشد که مورد قبول ما نباشد، ولی نباید اجازه دهیم این اختلافها به عاملی برای پراکندهشدن مردم تبدیل شود. گاهی یک شعار یا رفتار میتواند زمینهای فراهم کند که فردا عدهای در مقابل یکدیگر قرار بگیرند و انسجام عمومی آسیب ببیند.
به اعتقاد من، در چنین شرایطی باید بر محورهای مشترک تأکید کنیم. نخست، منافع ملی کشور است؛ دوم، مصلحت عمومی و منافع عمومی جامعه؛ سوم، حفظ رهبری و چهارم، حضور و همراهی مردم. حفظ رهبری برای ما بسیار مهم است. مردم نیز باید در صحنه باقی بمانند؛ زیرا یکی از راههای پراکندهکردن مردم این است که گروهی برخلاف نظر رهبری رفتار کنند و با شعارها و اقدامات خود، زمینه اختلاف و چنددستگی را به وجود آورند.
برداشت من از پیامهای مقام معظم رهبری این است که ایشان موضوعات را از ابعاد مختلف بررسی میکنند. من حتی یکبار پیام ایشان را از منظر عارفانه و عاشقانه تحلیل کردم. میخواستم نشان دهم که در پیامهای ایشان، ابعاد علمی، عارفانه و عاشقانه در کنار یکدیگر مورد توجه قرار میگیرند. ایشان مسائل را فقط از یک زاویه نمیبینند، بلکه با نگاهی فراخ و جامع به موضوعات میپردازند.
یکی از ویژگیهای پیامهای ایشان همین نگاه چندبعدی است. همانطور که شما هم اشاره کردید، برای مقام معظم رهبری هیچ مصلحتی بالاتر از اتحاد مردم وجود ندارد. این مسئله را باید بهدرستی درک کنیم. در کنار آن، هوشمندی و استفاده هوشمندانه از ابزارها نیز در سخنان ایشان مورد تأکید قرار دارد.
شما به هوشمندی و استفاده از ابزارها اشاره کردید. یکی از موضوعات مهمی که در پیامهای اخیر مقام معظم رهبری نیز بر آن تأکید شده، تولید علم، شکستن مرزهای دانش و نقش نخبگان است. با توجه به تجربه و مطالعات شما در این حوزه، وضعیت تولید علم در کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
در این زمینه باید به موضوع جنبش نرمافزاری اشاره کنم. امام شهید در سال ۱۳۸۵ درباره جنبش نرمافزاری صحبت کرده بودند. من هم در ادامه این بحث، افراد زیادی را جمع کردم و تلاش کردم روشن شود که اساساً منظور از تولید علم چیست.
آقا نیز در پیام اخیرشان بر نقش نخبگان، تولید علم و شکستن مرزهای دانش تأکید کردهاند. من به استادان و مسئولان اصلی این حوزه گفتم شما باید برای من توضیح دهید که این کارخانه مقاله، کارخانه رساله دکتری یا کارخانه پژوهش، دقیقاً چه چیزی تولید میکند؟ وقتی میگویید محصول این کارخانه تولید علم است، باید مشخص کنید این محصول چیست و با چه فرایندی تولید میشود.
برای روشنشدن موضوع، مثال سادهای میزنم. فرض کنید کارخانهای داریم که میگوییم یخچال تولید میکند. باید مشخص باشد این یخچال با چه فرایند صوری، محتوایی و نرمافزاری تولید میشود، چه استانداردهایی دارد و چه مراحلی را طی میکند. ممکن است همان کارخانه تلویزیون هم تولید کند؛ در آن صورت باید فرایند تولید تلویزیون نیز مشخص باشد. حالا درباره کارخانه مقاله و پژوهش و رساله دکتری هم باید همین پرسش را مطرح کنیم: محصول دقیق این کارخانه چیست؟ وقتی میگوییم تولید علم، باید بتوانیم آن را تعریف کنیم و توضیح دهیم که چگونه به دست میآید.
مدتی بعد، یکی از مسئولان تولید علم کشور اعلام کرد تعداد مقالات آیاسآی ما، یعنی مقالاتی که در مجلات معتبر بینالمللی منتشر میشوند، از سههزار مقاله به ۱۸ هزار مقاله رسیده است؛ یعنی تعداد آنها شش برابر شده است اما پرسش من این بود که آیا افزایش تعداد مقاله بهتنهایی به معنای افزایش تولید علم است؟ من معنای این آمار را نمیدانستم؛ چون هنوز مشخص نبود تولید علم دقیقاً چیست و چه استانداردهایی دارد.
به همین دلیل، ناچار شدیم موضوع را از ابتدا بررسی کنیم و به سراغ تعریف تولید علم، استانداردها و الگوریتمهای آن برویم. باید مشخص میکردیم هر نوع تولید علمی چه فرایندی دارد و چگونه میتوان آن را ارزیابی کرد. متأسفانه کشور در حال حاضر با نوعی آفت نظریهپردازی نیز مواجه است. همه به دنبال تولید نظریه هستند، اما بسیاری از افراد نمیدانند نظریه چگونه و از چه مسیری تولید میشود.
برای مثال، من به دانشگاه تهران رفتم و در دانشکدهای جلسهای با رئیس آن برگزار کردم. پرسیدم این دانشکده حدود ۸۰ سال سابقه دارد؛ در این مدت چند نظریه تولید کردهاید؟ درباره رشتههای مختلف، از جمله روابط بینالملل، حقوق بینالملل، حقوق خصوصی و سازمان، پرسش کردم که چه نظریههایی تولید شده است. پاسخ روشنی دریافت نکردم. به دانشگاههای دیگر هم مراجعه کردم و همین پرسش را از مراکز معتبر مطرح کردم، اما نتیجهای که انتظار داشتم به دست نیامد.
در نهایت به این جمعبندی رسیدم که برخی از مسئولانی که برای تولید علم تعیین شدهاند، نه فرایند شکلی آن را بهدرستی میشناسند و نه فرایند محتوایی و استانداردهایش را. همین موضوع باعث شد پژوهش گستردهتری را آغاز کنم و حدود ۲ هزار و ۸۵۳ مرکز تحقیقاتی در دنیا را بررسی کنم.
به این نتیجه رسیدم که روش تحقیق در دانشگاههای ما، با وجود پیشرفتهایی که در برخی زمینهها داشته، در بسیاری موارد حتی به تولید یک مقاله قابل قبول هم منجر نمیشود. در حالی که پیش از تولید علم، باید نقشه تولید علمی داشته باشیم؛ پیش از آن، مهندسی و تحلیل لازم است و در ادامه باید از روشهایی مانند فراتحلیل استفاده کنیم. مدلهای تولید علم نیز باید شناخته شده باشند. کشوری که میخواهد مدل تولید علم داشته باشد، باید فرایندهای آن را بشناسد؛ اما ما در این زمینه هم با کمبود نیروی متخصص و هم با کمبود دانش روشی مواجه هستیم. سالهاست تلاش میکنم این موضوع را در کشور جا بیندازم، اما هنوز آنطور که باید مورد توجه قرار نگرفته است.
برای مثال، ما فقط درباره نظریه صحبت میکنیم، اما آیا نمیتوانیم دکترین تولید کنیم؟ آیا نمیتوانیم پارادایم، منظومه فکری، مکتب علمی یا مدل تولید کنیم؟ هرکدام از اینها مفهوم و فرایند مشخصی دارند. نمیتوان بدون شناخت فرایندها و استانداردهای لازم، صرفاً عنوانی را به یک محصول علمی اطلاق کرد.
حتی درباره مفاهیمی مانند تولید علم نیز باید دقت کنیم. گاهی از اصطلاحاتی استفاده میشود که از نظر علمی دقیق نیستند یا معنای روشنی ندارند. همانطور که در مورد کشورهای صادرکننده نفت، سازمانی مانند اوپک تعریف مشخصی دارد، در حوزه علمی نیز باید مفاهیم و اصطلاحات دقیق و استاندارد باشند. من میخواهم بگویم تولید یک مفهوم، فرایند و الگوریتم دارد و باید مطابق استانداردهای علمی انجام شود. نمیتوان هر چیزی را صرفاً با یک نام یا عنوان، تولید علم دانست.
این مسئله درباره تبدیل تجربه به نظریه نیز صدق میکند. برای مثال، شما مصاحبهای انجام میدهید و تجربههای یک فرد را ثبت میکنید. اما آیا همین مصاحبه بهتنهایی میتواند نظریه تولید کند؟ خیر. ابتدا باید مسئله مشخص شود، سپس فرایند علمی طی شود و تجربهها در چارچوبی مشخص مورد بررسی قرار بگیرند. تبدیل تجربه به نظریه، الگوریتمی دارد و باید از هشت ویژگی عبور کند تا بتوان از آن نظریه استخراج کرد.
در مورد اسناد سازمانی نیز همینطور است. اسناد باید از نظر سازمانی پژوهشسنجی و سنتز سنجی شوند و پس از طی این مراحل، به تجربه و سپس دانش تبدیل شوند. بنابراین، تولید علم از تجربه یا مصاحبه، فرایندی مشخص دارد و نمیتوان آن را به برداشتهای شخصی محدود کرد. من برای آموزش این روشها آمادگی دارم و بارها گفتهام که میتوانم این مباحث را به دوستان و مجموعههای علاقهمند آموزش بدهم. حتی درباره فراتحلیل نیز توضیح دادهام که برخی روشهایی که در دانشگاهها به کار گرفته میشوند، عملاً توان تولید علم ندارند. با آن روشها گاهی حتی نمیتوان یک مقاله درستوحسابی نوشت، چه برسد به اینکه یک پایاننامه قابل قبول تولید شود.
شما از ضرورت اصلاح فرایند تولید علم و نظریهپردازی صحبت کردید. خودتان در این زمینه چه فعالیتهایی داشتهاید و به چه نتایجی رسیدهاید؟
اجازه بدهید در اینجا کمی از فعالیتهای خودم بگویم. من تاکنون در جایگاه استاد راهنما، مشاور و داور، در ۷۸۴ پایاننامه مشارکت داشتهام. همچنین بیش از ۴۰ تا ۵۰ طرح پژوهشی انجام دادهایم. در زمینه اندیشههای امام شهید و مقام معظم رهبری نیز فعالیت کردهام. مسئول کارگروه ویژه منظومه فکری امام بودم و در همان چارچوب، با توجه به مسئولیتی که داشتم و منابعی که در اختیارمان بود، تلاش کردیم نظریههایی را استخراج و تولید کنیم. از جمله این نظریهها میتوانم به نظریه امنیت مردمی، نظریه امنیت ولایتپایه، نظریه امنیت ژئوپلیتیکی و نظریه تهدیدات ژئوپلیتیکی اشاره کنم. در مجموع، حدود ۱۰ تا ۱۲ نظریه در این زمینه تولید کردهام که بخشی از دستاوردهای پژوهشی ما هستند.
در کنار این موضوع، پیامهای مقام معظم رهبری نیز از نظر ادبیات و مبانی فکری اهمیت زیادی دارند. این پیامها از ادبیات ویژه حوزوی برخوردارند و در آنها قواعد و مبانی علمی و اصولی رعایت شده است. من حدود دو سال در درسهای مجازی ایشان شرکت کردم تا ببینم مسیر علمی و فقهی ایشان چگونه است. بهویژه میخواستم بررسی کنم که آیا ایشان همان مسیر فقه سنتی پویا و فقه جواهری را که امام بر آن تأکید داشتند، دنبال میکنند یا خیر.
به اعتقاد من، ایشان در این مسیر حرکت میکنند. در برخی موارد نیز اشاراتی به این موضوع داشتهام. پیامهای ایشان همچنین نشان میدهد که با ساختار نظام، مسائل و مشکلات آن و راهکارهای برونرفت از بحرانها آشنایی دارند. ایشان هم خلأها و مشکلات را میشناسند و هم راهکارها را میدانند؛ اما ممکن است با توجه به شرایط جنگی و وضعیت اضطراری، در مقطعی صلاح ندانند همه این مسائل را بهصورت علنی مطرح کنند. ما میتوانیم بخشی از این مبانی و راهکارها را از مفاهیم و محتوای پیامهای ایشان استخراج کنیم.
من زمانی که اندیشههای دفاعی و امنیتی امام را بررسی کردم، حدود ۸۷ هزار و ۹۶۳ مقوله را استخراج و روی آنها کار کردیم. پس از استخراج این مقولهها، نتایج را در اختیار یکی از علما قرار دادم. ایشان پس از بررسی گفتند: «اگر امام زنده بود، میگفت اینها را من گفتهام؟» منظور این بود که ما به بخشهایی از اندیشه امام رسیده بودیم که در جملات آشکار ایشان بهصراحت بیان نشده بود.
در واقع، من علاوه بر دانش آشکار امام، به دنبال استخراج دانش ضمنی ایشان بودم؛ یعنی اینکه امام یک جمله را بر چه مبنایی بیان کردهاند، چه مدلی پشت آن قرار دارد، بر اساس چه استنباطی به آن نتیجه رسیدهاند و چگونه میان مبانی مختلف ارتباط برقرار کردهاند. بنابراین، فقط به سخنان آشکار ایشان اکتفا نکردیم، بلکه تلاش کردیم دانش ضمنی و مبانی پنهان در اندیشه دفاعی و امنیتی ایشان را نیز استخراج کنیم. به اعتقاد من، دانش ضمنی در پیامهای مقام معظم رهبری نیز وجود دارد و ما با استفاده از یک مدل جدید در حال استخراج آن هستیم. این کار میتواند به فهم عمیقتر مبانی فکری و راهبردی پیامهای ایشان کمک کند.
اگر بخواهید سه اقدام فوری و اولویتدار برای اجرای پدافند غیرعامل غیرفیزیکی پیشنهاد کنید، این اقدامات چه خواهد بود؟
نخستین اقدام، ایجاد یک مرکز علمی رصد و پایش است. ما به مرکزی نیاز داریم که موضوعات را بهصورت علمی رصد کند؛ زیرا گاهی اطلاعات نادرست دریافت میکنیم و بر اساس همان اطلاعات، پاسخها و تصمیمهای نادرست ارائه میدهیم. این مرکز باید از پشتیبانی علمی و تخصصی برخوردار باشد و گروهی از متخصصان دانشگاهی و حوزوی از آن حمایت کنند.
اقدام دوم، سازماندهی یک نهضت جهانی نبرد رسانهای است. من پیشنهاد مکتوبی در این زمینه ارائه کردهام و حتی سند تأسیس و فرایند اجرایی آن را نوشتهام. در حوزه مدیریت راهبردی مطالعه کردهام و مدلهای مختلف این حوزه را میشناسم. در کتابی که نوشتهام، ۹۲ مدل موجود در جهان را بررسی و نقد کردهام و در نهایت، مدل جدیدی ارائه دادهام. اسناد و فرایندهای لازم برای این طرح را نیز تدوین کردهایم.
به اعتقاد من، حتماً باید یک نهضت جهانی برای نبرد رسانهای شکل بگیرد. نمیتوانیم در برابر جنگ رسانهای دشمن، فقط به اقدامات محدود و پراکنده اکتفا کنیم. باید سازمانی مشخص، با مأموریت و ساختار روشن، برای این کار ایجاد شود. اقدام سوم، ایجاد یک نهضت جهانی دفاع همهجانبه در برابر تهدیدهای ترکیبی و بدون مرز دشمن است. این موضوع نیز باید در سطح جهانی سازماندهی شود. ما باید پیش از آنکه دشمن در نقاط مختلف جهان نقشآفرینی کند، برای حضور و مقابله آماده باشیم.
در این زمینه خاطرهای دارم. در سال ۱۴۰۰، دشمنان ما در خارج از کشور همایشها و نشستهایی علیه آقا برگزار کردند. من به مسئولان گفتم سفارتخانهها، خانههای فرهنگ و رایزنیهای فرهنگی را وارد میدان کنید. حتی اگر تعداد افرادی که در این برنامهها حضور پیدا میکنند کم باشد، باید آنها را به صحنه بیاوریم تا دستکم سوژه و زمینهای برای مقابله با جنگ روانی دشمن داشته باشیم، اما در آن مقطع اقدام مؤثری انجام نشد.
ما باید برای چنین روزهایی از قبل آمادگی داشته باشیم. وقتی طرف مقابل در خارج از کشور برنامهای برگزار میکند، ما نیز باید بتوانیم اقدام متقابل انجام دهیم و سپس اثر اقدامات او را خنثی کنیم. یکی از کارهای ضروری در این زمینه، سازماندهی طرفداران انقلاب اسلامی در سراسر دنیاست.
نباید تصور کنیم، چون تعداد طرفداران انقلاب در یک کشور کم است، نمیتوان از ظرفیت آنها استفاده کرد. ممکن است در کشوری فقط ۱۰ نفر یا ۲۰ نفر طرفدار انقلاب حضور داشته باشند؛ همین تعداد هم میتوانند مؤثر باشند. در کشوری دیگر ممکن است صد نفر یا هزار نفر باشند. باید این ظرفیتها را شناسایی و سازماندهی کنیم. برای مثال، در انگلستان نیز طرفداران انقلاب کم نیستند. اگر این افراد بهدرستی سازماندهی شوند و در زمان مناسب به صحنه بیایند، میتوانند در مقابله با جنگ روانی دشمن نقشآفرینی کنند.
مقابله رسانهای به سوژه و موضوع نیاز دارد. وقتی دشمن برنامهای را اجرا میکند، ما نیز باید بتوانیم با استفاده از ظرفیتهای موجود، آن را بهدرستی پوشش دهیم، روایت خودمان را ارائه کنیم و اثر اقدام دشمن را کاهش دهیم. این کار بدون سازماندهی امکانپذیر نیست.
موضوع دیگر، فضای مجازی است. باید این فضا با تدبیر در اختیار نیروهای انقلابی قرار بگیرد؛ اما منظورم این نیست که صرفاً محدودیتها برداشته شود و هر فردی بدون برنامه فعالیت کند. باید نیروها سازماندهی شوند و مأموریت مشخص داشته باشند تا بتوانند بهصورت هماهنگ با جنگ رسانهای و شناختی دشمن مقابله کنند.
شما در صحبتهایتان بارها بر نقش مردم در حفظ نظام و تأمین امنیت کشور تأکید کردید. برای تقویت این نقش و افزایش مشارکت مردم، چه اقداماتی باید انجام شود؟
موضوع اصلی، تأمین نیازهای مردم است اجازه بدهید خاطرهای تعریف کنم؛ در مقطعی که بحث مردم و نقش آنها مطرح بود، خدمت امام بودیم. ایشان به فرماندهان نیروهای مسلح فرمودند: «اگر مردم نباشند، شما هیچکارهاید؛ هیچکاره!» میخواهم بگویم مردم باید در مرکز توجه قرار بگیرند. البته سیاستهایی در این زمینه اتخاذ شده، اما مشکل این است که این سیاستهای درست، بهخوبی عملیاتی نمیشوند. اگر قرار است سیاست درستی اتخاذ شود، باید سازوکار اجرای آن نیز وجود داشته باشد.
اگر مسئولان در این زمینه پیشنهاد یا برنامهای بخواهند، ما آمادگی داریم. زیرا پیشتر نظام جامع خدمات جمهوری اسلامی را طراحی کردهایم. اگر مسئولان بخواهند، میتوانیم آن را بازسازی و بازتولید کنیم و دوباره در اختیارشان قرار دهیم. در این نظام جامع خدمات، شش نوع تأمین پیشبینی شده است. نخست، تأمین غذا و معیشت است. اگر قرار باشد یک نظام یا تمدن پایدار بماند و خودش را حفظ کند، باید نیازهای اساسی مردم را تأمین کند.
اجازه بدهید نکته دیگری را هم مطرح کنم. هر نظام سیاسی و هر تمدنی ممکن است در مسیر صعود یا نزول قرار بگیرد. از کجا میتوان فهمید یک نظام به سمت نزول حرکت میکند؟ زمانی که میزان فساد در آن بهطور مستمر افزایش پیدا کند. اگر نمودار فساد در مقاطعی بالا و پایین شود، لزوماً به معنای حرکت به سمت سقوط نیست؛ اما اگر روند آن بهصورت پیوسته صعودی باشد، نشان میدهد که آن نظام در مسیر نزول قرار گرفته است.
برای جلوگیری از چنین وضعیتی، دو اقدام اساسی باید انجام شود. نخست، تربیت انسانهایی با فهم راهبردی و توانایی تفکر استراتژیک است. این افراد باید دو نوع مهارت اصلی داشته باشند: مهارتهای علمی و مهارتهای تجربی. مهارتهای علمی از طریق آموزش و دانش به دست میآیند، اما مهارتهای تجربی باید در محیط سازمان و از مسیر مشخصی شکل بگیرند. در ادبیات امروزی سازمانها، به این مسیر «کارراهه شغلی» یا مسیر پیشرفت و ترقی سازمانی گفته میشود. باید برای کارکنان هر سازمان، مسیر رشد و ارتقای مشخصی طراحی شود.
برای مثال، در یک ساختار نظامی نمیتوان فردی را که درجه سرگردی دارد، ناگهان بدون طی مراحل لازم به جایگاه سرداری منصوب کرد. حتی اگر این فرد دانش علمی داشته باشد، باز هم نمیتواند مراحل تجربی و سازمانی را نادیده بگیرد. هر فرد باید مسیر رشد و کسب تجربه را طی کند تا برای پذیرش مسئولیتهای بالاتر آمادگی پیدا کند.
افراد دارای فهم راهبردی، ویژگیهای مشخصی دارند. فرض کنید قرار است فردی را بهعنوان وزیر انتخاب کنید. باید از نظر شناختشناسی بررسی کنید که چه ویژگیهایی دارد. تمایلات او، رفتار فردی، رفتار گروهی و رفتار سازمانیاش چگونه است؟ مهارتهای ادراکی، فنی و انسانی او در چه سطحی قرار دارد؟ اینها شاخصهایی هستند که باید در انتخاب مدیران مورد توجه قرار بگیرند.
برای مثال، اگر فردی قرار است وزیر شود، باید از نظر مهارتهای ادراکی بر اساس شاخصهای مشخص، نمرهای بالاتر از ۸۵ داشته باشد. اگر امتیاز او کمتر از این باشد، نمیتواند مدیریت راهبردی را بهدرستی انجام دهد. البته مهارتهای فنی نیز لازم است، اما برای مدیران عالی، مهارتهای ادراکی اهمیت ویژهای دارد.
ما در این زمینه کار کردهایم. کتابی از من منتشر شده که در آن استانداردهای مربوط به این موضوع را استخراج کردهام. ۱۳۷ پرسشنامه را بررسی کردهام؛ پرسشنامههایی که در دنیا وجود داشتهاند، بومیسازی کردهایم و مواردی را هم که وجود نداشته، طراحی و تولید کردهایم.
آقای رئیسجمهور نیز در مقطعی یک گام در مسیر درستی برداشتند. ایشان اعلام کردند که میخواهند مسئولان را بدون توجه به باندبازی و وابستگیهای جریانی انتخاب کنند و همه جریانها برایشان ارزشمند هستند؛ اما در انتخاب مسئولان، شایستگیها و ویژگیهای لازم را ملاک قرار میدهند. من انتظار داشتم کارگروههای مربوط به این موضوع، دستکم درباره افرادی که شناخت نسبی از آنها دارند، ارزیابیهای لازم را انجام دهند و ویژگیهایشان را مشخص کنند.
برای نمونه، اگر قرار است فردی مسئول ارتباطات یا روابط عمومی شود، نخستین ویژگیای که باید داشته باشد، شنیدن مؤثر است. یعنی بتواند بهدرستی به دیگران گوش بدهد و حرف آنها را دریافت کند. این یکی از شاخصهای مهم مدیریتی است.
همچنین باید نسبت خودکنترلی بیرونی و درونی فرد بررسی شود. فرد باید خودکنترلی درونی داشته باشد، اما در عین حال، خودکنترلی بیرونی نیز برای او ضروری است. اگر خودکنترلی درونی وجود داشته باشد، اما فرد نتواند رفتار بیرونی خود را مدیریت کند، در سازمان پیشرفتی نخواهد داشت. از سوی دیگر، اگر فقط خودکنترلی بیرونی داشته باشد و از درون فاقد انگیزه و کنترل باشد، ممکن است فعالیتهای سازمانی را صرفاً با انگیزههای مادی و جایگاه اجتماعی دنبال کند.
فردی که قرار است مسئولیت بپذیرد، باید ویژگیهای دیگری هم داشته باشد؛ از جمله اینکه بتواند با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کند و بهاصطلاح، فردی «تودلبرو» باشد. در مجموع، ۱۷ مهارت را برای این افراد در نظر گرفتهایم که مهارت مذاکره نیز یکی از آنهاست. این ویژگیها باید بهصورت علمی ارزیابی شوند و در انتخاب مدیران مورد توجه قرار بگیرند.
شما به ضرورت طراحی نظام جامع خدمات اشاره کردید. این نظام چه حوزههایی را در بر میگیرد و چگونه میتواند به تأمین نیازهای مردم کمک کند؟
نظام جامع خدمات جمهوری اسلامی باید بهدرستی طراحی شود. نباید خدمات را بهصورت پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر ارائه کنیم. من در برخی کشورها حضور داشتهام و حتی در بعضی از آنها نیروی پلیس را بهندرت در سطح شهر دیدهام. البته من برای نیروی انتظامی کشورمان احترام قائلم و معتقدم امروز هم به نیروی انتظامی نیاز داریم و باید نیروهای آن را تربیت کنیم و در صورت نیاز افزایش دهیم. منظورم این نیست که با افزایش نیرو مخالفم؛ اما میگویم اگر قرار است نظام ما به یک الگوی موفق تبدیل شود، راهحل فقط افزایش نیرو و ساخت زندانهای بیشتر نیست.
باید در کنار زندان، به موضوع تغذیه زندانیان، رواندرمانی، بیمارستانهای روانپزشکی و مراکز درمانی نیز توجه کنیم. باید ببینیم چه عواملی باعث شکلگیری رفتارهای پرخاشگرانه و ناهنجاریهای اجتماعی میشوند و چگونه میتوان آنها را مدیریت کرد.
برای مثال، نیازهای فیزیولوژیک یک انسان را در نظر بگیرید. اگر بتوانیم نیازهای جسمی و تغذیهای او را بهدرستی شناسایی کنیم، میتوانیم برای تأمین آنها برنامهریزی داشته باشیم. باید بدانیم بدن هر فرد به چه میزان آهن، پتاسیم و دیگر مواد معدنی نیاز دارد. اگر این نیازها بهدرستی تأمین شوند، به اعتقاد من، فرد کمتر دچار عصبانیت، درگیری و پرخاشگری میشود.
نمیخواهم به برادران نیروی انتظامی یا نیروهای نظامی جسارتی کنم؛ آنها وظایف مهمی بر عهده دارند و حضورشان ضروری است. اما اگر قرار است نظام ما به یک الگو تبدیل شود، باید فرایندهای اجتماعی و خدماتی را نیز اصلاح کنیم. نمیتوان همه مشکلات را فقط با افزایش نیروهای انتظامی یا ساخت زندان بیشتر حل کرد.
همانطور که گفتم، یکی از بخشهای نظام جامع خدمات، تأمین غذا و معیشت مردم است. بخش دوم، تأمین سفر و امکان بهرهمندی از اوقات فراغت است. سفرها باید با برنامهریزی و سازماندهی انجام شوند؛ نه اینکه افراد بدون هیچ برنامه مشخصی به سفر بروند.
برای مثال، اگر قرار است فردی به مسجد جمکران سفر کند، باید فلسفه و هدف این سفر برای او روشن باشد. باید بداند چرا به آنجا میرود و چه ارتباطی میان این سفر و باورهایش وجود دارد. ممکن است فردی به حرم امام رضا (ع) برود، اما بهجای توجه به فضای معنوی و زیارتی، در گوشهای بایستد و با معشوقهاش تماس تلفنی برقرار کند. منظورم این است که سفر باید متناسب با هدف و محتوای آن طراحی شود.
در مورد سفرهای خانوادگی نیز باید برنامهریزی و عدالت را در نظر بگیریم. فرض کنید فردی هفت یا هشت فرزند دارد. اگر بخواهد همه اعضای خانواده را با خود به سفر ببرد، باید امکان استفاده همه آنها از این فرصت فراهم باشد. میتوان خانوادهها را برای سفرهای زیارتی به کربلا، مکه، مشهد و برای سفرهای تفریحی آنتالیا، اروپا یا آمریکا برد؛ اما باید این سفرها بهگونهای برنامهریزی شوند که عدالت رعایت شود و زمینه اختلاف و نارضایتی به وجود نیاید.
بسیاری از اختلافهای خانوادگی نیز ممکن است به همین مسائل مربوط باشند. اگر برای سفر و تفریح خانواده برنامهریزی مناسبی وجود نداشته باشد، ممکن است اختلافها تشدید شوند و حتی به جدایی و طلاق برسند. همچنین اگر در زندگی مشترک، یکی از طرفین روابط خارج از چارچوب خانواده داشته باشد، ممکن است این مسئله به اختلاف و در نهایت طلاق منجر شود. بنابراین، سفر و تفریح خانوادگی هم باید در چارچوب یک برنامه جامع و حسابشده دیده شود.
بخش سوم نظام جامع خدمات، تأمین آموزش و تحصیل است. من زمانی محاسبه کردم که چه میزان پول در بخش آموزش آزاد و مدارس غیردولتی و هزینههای جانبی تحصیل پرداخت میشود. به اعتقاد من، با مدیریت درست همین منابع و ساماندهی هزینههای موجود، میتوان زمینه تحصیل رایگان را فراهم کرد. باید منابع را بهگونهای مدیریت کنیم که همه افراد بتوانند از آموزش مناسب برخوردار شوند.
بخش چهارم تأمین شغل است؛ باید برای اشتغال مردم برنامهریزی کنیم و امکان دسترسی آنها به فرصتهای شغلی را فراهم آوریم. بخش پنجم تأمین مسکن است؛ مسکن یکی از نیازهای اساسی مردم است و باید در نظام جامع خدمات برای آن راهکار مشخصی داشته باشیم.
بخش ششم، تأمین سلامت و خدمات بهداشتی و درمانی است. این موضوع با توجه به روند سالمندی جمعیت اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر امروز برای آن برنامهریزی نکنیم، در آینده بخش بزرگی از درآمد کشور باید صرف هزینههای بهداشت و درمان شود. من در محاسباتی که انجام دادهام، به این موضوع توجه کردهام که در صورت افزایش جمعیت سالمند، ممکن است حدود ۹۰ درصد درآمد صرف حوزه بهداشت و درمان شود.
در نظامی که ما طراحی کردهایم، تلاش شده است با تأمین درست نیازهای مردم و توجه به پیشگیری، هزینههای درمان کاهش پیدا کند؛ بهگونهای که بهجای اختصاص بخش عمده منابع به درمان بیماریها، با برنامهریزی و پیشگیری، نیاز به هزینهکرد گسترده در این حوزه کاهش یابد. در این الگو، حدود ۱۰ درصد برای حوزه بهداشت و درمان در نظر گرفته شده است.
بنابراین، شش حوزه اصلی نظام جامع خدمات عبارتاند از تأمین غذا و معیشت، سفر و اوقات فراغت، آموزش و تحصیل، اشتغال، مسکن و سلامت. به اعتقاد من، برای همه این حوزهها راهکار وجود دارد و میتوان آنها را با برنامهریزی درست تأمین کرد.
با این توضیحات، اگر بخواهید مهمترین اولویتهای پیش روی نظام را جمعبندی کنید، چه اقداماتی را ضروری میدانید؟
به نظر من، دو کار اساسی باید در نظام انجام شود. نخست، تربیت مدیرانی است که فهم راهبردی داشته باشند و مهارتهایی را که توضیح دادم، کسب کرده باشند. دوم، طراحی و اجرای نظام جامع خدمات است.
این نظام جامع خدمات باید همه ابعاد زندگی جامعه را در بر بگیرد؛ از حوزههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گرفته تا امنیتی، زیستمحیطی، دفاعی و نظامی. حوزه علم و فناوری، مسائل فقهی و اصولی و دیگر بخشها نیز باید در این طراحی دیده شوند. همه این حوزهها باید در ارتباط با یکدیگر و در قالب یک نظام منسجم طراحی شوند.
ما این نظام را طراحی کردهایم و حتی افق زمانی ۹۹۹ ساله برای آن در نظر گرفتهایم. در این طرح، آینده یک میلیارد ایرانی پیشبینی شده است. به اعتقاد من، اگر چنین برنامهای بهدرستی طراحی و اجرا شود، میتوانیم برای آینده کشور و نسلهای بعدی نیز چشمانداز روشنی داشته باشیم.