پرستار یعنی دلسوز بودن در اوج خستگی. یعنی جایی که تو فقط به زنده ماندن فکر میکنی، او به تو و به آن نگاه نگرانِ پشت در فکر میکند. یعنی همهجا وقف مردم بودن؛ در آرامشِ سرد بیمارستان، در غوغای جنگ، در وحشت بحران.
و چه تلخ است که این ایثار، هیچ سهمی از عدالت ندارد.
نه سختیِ کارش در فیش حقوقیاش دیده میشود،
نه درآمدِ درست و درمانی امانش میدهد،
نه پشتوانهی محکم شغلی زیر پایش را محکم کرده است.
با این حال، او فقط برای نگاه خدا کار میکند. فقط برای آن حسِ بالاترین مسئولیت. در متن و صحنهی زندگی، او همیشه یک بازیگر بیادعاست؛ بیمزدِ دنیا، اما با اجری که فقط خودش میداند و خدایش.
پرستار، یعنی دلسوز بودن وقتی که هیچکس نگاهت نمیکند.
یعنی کار کردن، وقتی که همهچیز علیه توست.
یعنی بودن، درست در لحظهای که هیچکس نیست.
اما...
باید امیدوار بود. باید باور داشت که این دستهای خسته، روزی حقشان دیده میشود. باید باور داشت که جامعهای که قدردانِ پرستارش نباشد، راهِ خود را گم کرده است. و ما، در همین لحظه، میتوانیم آغازگرِ آن تغییر باشیم؛ با یک کلمهی سپاس، با یک مطالبهی بهحق، با یک صدا شدن برای کسانی که سالها بیصدا ماندند. پرستار را نباید فقط در بحران دید؛ او را باید در متنِ زندگیِ روزمرهی این سرزمین دید و ستود. نورِ آن نگاههای خسته، فردایی روشنتر میسازد؛ اگر ما نیز چراغِ این راه باشیم.
ارزش این آدمها را نه با حقوق، که با بودنشان باید سنجید. و چه حیف که ما فقط در لحظهی نیاز، بیدار میشویم؛ پس بیایید این بار، پیش از نیاز، بیدار بمانیم.
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند
گفتوگوی جام جم آنلاین با معاون وزیر آموزشوپرورش و رئیس باشگاه دانشپژوهان جوان