معاون وزیر و رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور در پاسخ به «جام جم»:

صدای رسانه ملی برای حقوق دانش‌آموزان استثنایی

جهان شاعری که نابینایی متوقفش نکرد

موسی عصمتی شاعر و معلم نابینا
معلولیت به معنای پایان فرصت‌ها و توانایی‌ها نیست. افراد دارای معلولیت، از جمله نابینایان، با تکیه بر استعداد و پشتکار خود می‌توانند در عرصه‌های علمی، فرهنگی، هنری و اجتماعی موفق شوند؛ به شرط آن‌که موانع تحصیل، اشتغال و حضور مستقل آنها در جامعه کاهش یابد. اینها نکته‌های گفت‌وگوی جام جم آنلاین با موسی عصمتی شاعر نابیناست.
کد خبر: ۱۵۷۰۶۴۳
نویسنده هانا چراغی - جام‌جم آنلاین

جام‌جم آنلاین: در میان نابینایانی که مسیر پیشرفت را در حوزه‌های فرهنگی دنبال کرده‌اند، شاعرانی حضور دارند که با وجود دشواری‌های زندگی، به فعالیت ادبی ادامه داده‌اند و تجربه‌ها و اندیشه‌های خود را با جامعه به اشتراک گذاشته‌اند. با این حال، موفقیت این افراد نباید باعث نادیده‌گرفتن مشکلاتشان شود؛ از دسترسی دشوار به کتاب‌ها و منابع آموزشی به‌روز گرفته تا نامناسب‌بودن بخشی از معابر شهری و محدودیت فرصت‌های شغلی.

فراهم‌کردن امکانات برابر، اجرای قوانین حمایت از افراد دارای معلولیت و پرهیز از نگاه ترحم‌آمیز، می‌تواند زمینه مشارکت بیشتر این افراد را فراهم کند. روز جهانی عصای سفید فرصتی است تا به‌جای تمرکز بر محدودیت‌ها، توانایی‌ها و مطالبات نابینایان بیشتر دیده شود و مسیر حضور مؤثر آنان در جامعه هموارتر شود.

در همین زمینه با موسی عصمتی، شاعر و معلم نابینای ادبیات، گفت‌و‌گو کرده‌ایم تا از تجربه‌های او در مسیر تحصیل و فعالیت ادبی و همچنین موانع پیش روی نابینایان بیشتر بدانیم.

 

شما در ۱۲سالگی بینایی‌تان را از دست دادید. این اتفاق چه تأثیری بر مسیر زندگی و ورودتان به دنیای شعر داشت؟ شعر چگونه به شما کمک کرد با شرایط تازه کنار بیایید؟

همیشه با بیت آغازین شعر معروف مولانا، «بشنو از نی، چون حکایت می‌کند / از جدایی‌ها شکایت می‌کند»، ارتباط عجیبی داشته‌ام. خودم را همان نی می‌دانم که از سرزمین واقعی‌اش جدا افتاده است. دوران کودکی و سال‌های بینایی برای من حکم همان سرزمین را داشت و نابینایی دیواری بزرگ میان من و آن روز‌ها ایجاد کرد. همیشه دلتنگ آن دوران بوده‌ام و بار‌ها خاطراتش را در ذهنم مرور کرده‌ام. فکر می‌کنم همین دلتنگی و احساس غربت، یکی از عواملی بود که مرا به نوشتن سوق داد.

دو سه سال نخست پس از نابینایی، دوره‌ای بسیار دشوار و همراه با فشار روحی و روانی بود. در روستا زندگی می‌کردم؛ جایی که کودکان از صبح تا شب در کوچه، دشت، کوه و صحرا بازی می‌کردند. آن‌قدر سرگرمی داشتیم که شب‌ها با صدای پدر و مادرمان به خانه برمی‌گشتیم و حتی ناراحت بودیم که چرا بازی‌مان نیمه‌تمام مانده است. اما با نابینایی، آن تحرک و نشاط ناگهان جای خود را به سکون و خانه‌نشینی داد. صدای بازی هم‌بازی‌های سابقم را می‌شنیدم و این موضوع آزارم می‌داد.

در آن سال‌ها، رادیو به مهم‌ترین همدم و سرگرمی‌ام تبدیل شد. از برنامه‌های ورزشی و مذهبی گرفته تا اخبار و برنامه‌های سیاسی، تقریباً همه‌چیز گوش می‌کردم. حتی زمان پخش برنامه‌ها را به خاطر سپرده بودم و از روی آنها ساعت را تشخیص می‌دادم. این پیگیری‌ها به افزایش اطلاعات عمومی‌ام کمک کرد.

مادرم پیشنهاد می‌کرد درس بخوانم، اما ابتدا مقاومت می‌کردم؛ چون نمی‌خواستم بپذیرم که نابینا شده‌ام و امیدوار بودم روزی بینایی‌ام برگردد و بتوانم به مدرسه عادی بروم. سرانجام شنیدن برنامه‌ای رادیویی درباره یک دانشجوی نابینا که توانسته بود به موفقیت برسد، مرا به ادامه تحصیل ترغیب کرد. پس از آن، تحصیل را در مدرسه نابینایان از سر گرفتم. مجموعه آن تجربه‌ها، دلتنگی‌ها و فشار‌های روحی، زمینه‌ای شد تا احساسات و تجربه‌هایم را از طریق نوشتن بیان کنم.

 

نابینایی چه تأثیری بر نگاه شما به جهان و شیوه تصویرسازی شاعرانه‌تان گذاشته است؟ آیا یک شاعر نابینا جهان را متفاوت تصویر می‌کند؟

نابینایی برای من تجربه‌ای بزرگ و پیش‌بینی‌نشده بود که قطعاً بر نگاهم به دنیا تأثیر گذاشت. در عین حال، این تجربه انگیزه‌ام را برای مطرح‌کردن خودم از طریق شعر بیشتر کرد.

معتقدم شاعر نابینا هم می‌تواند از تصویرسازی در شعر استفاده کند. درست است که بینایی ندارم، اما ۱۲ سال از زندگی‌ام را با دیدن طبیعت، رنگ‌ها و منظره‌ها گذرانده‌ام و آن خاطره‌های دیداری همچنان در ذهنم حضور دارند. بنابراین، نابینایی به این معنا نیست که شاعر باید تصویر را از شعرش حذف کند و فقط به صدا، بو یا لمس بپردازد.

البته تجربه‌های ویژه افراد نابینا هم می‌تواند به شعر آنها ویژگی‌های تازه‌ای بدهد. مهم این است که شاعر تجربه شخصی خود را به شکلی هنرمندانه وارد شعر کند، نه این‌که صرفاً بخواهد درباره شرایط زندگی‌اش توضیح بدهد. تجربه زیسته هر شاعر می‌تواند به اثر او هویت و تمایزی خاص ببخشد.

 

شما حدود ۲۵ سال است که در مدرسه نابینایان مشهد ادبیات تدریس می‌کنید. با توجه به تجربه‌تان، دانش‌آموزان نابینا برای دسترسی به منابع آموزشی و شکوفایی استعدادهایشان با چه موانعی روبه‌رو هستند؟

امکانات آموزشی دانش‌آموزان نابینا در مقایسه با گذشته بهتر شده است، اما همچنان فاصله زیادی با امکانات دانش‌آموزان بینا وجود دارد. ما در دوران تحصیل با نوار‌های کاست درس می‌خواندیم. برای کنکور، حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نوار همراه داشتم که حمل‌ونقل آنها به‌خودی‌خود دشوار بود. امروز همان حجم از محتوای صوتی را می‌توان در فضای بسیار کوچکی ذخیره کرد؛ بنابراین فناوری بخشی از مشکلات گذشته را کاهش داده است، اما همه موانع برطرف نشده‌اند.

یکی از مشکلات جدی، دسترسی به کتاب‌های کمک‌آموزشی و منابع به‌روز است. دانش‌آموزان بینا به کتاب‌های تست، منابع تکمیلی و چاپ‌های جدید دسترسی دارند، اما تهیه نسخه قابل استفاده برای دانش‌آموز نابینا به زمان، تخصص و هزینه نیاز دارد. برای تبدیل یک کتاب به محتوای صوتی، فردی باید متن را به‌درستی بخواند و نام‌ها، اصطلاحات و پاسخ‌ها را دقیق بیان کند. گاهی چند ماه طول می‌کشد تا محتوای صوتی یک کتاب آماده شود؛ در حالی که ممکن است دانش‌آموزان تا آن زمان از آن مبحث عبور کرده باشند.

نسخه بریل هم محدودیت‌های خاص خود را دارد. تبدیل کتاب‌های حجیم به بریل، به کاغذ و امکانات چاپی زیادی نیاز دارد و هزینه آن برای بسیاری از خانواده‌ها سنگین است. در نتیجه، بعضی دانش‌آموزان ناچارند با منابع قدیمی یا امکانات محدود درس بخوانند.

اگر قرار است استعداد‌های این دانش‌آموزان شکوفا شود، باید دسترسی به منابع آموزشی به‌روز، صوتی و بریل به‌صورت منظم و متناسب با نیاز‌های آموزشی آنها فراهم شود.

 

رفت‌وآمد در شهر و حضور در محافل ادبی و فرهنگی چقدر برای افراد نابینا دشوار است؟ کدام کمبود‌ها بیش از همه استقلال آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

رفت‌وآمد و حضور در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی برای افراد نابینا همچنان با استرس و دغدغه همراه است. حتی استفاده از تاکسی‌های اینترنتی هم همیشه ساده نیست. گاهی پیدا کردن راننده، هماهنگی برای سوارشدن یا توضیح موقعیت مکانی به مسافر و راننده به مسئله‌ای دشوار تبدیل می‌شود.

مناسب‌سازی‌نشدن معابر و نبود دسترسی آسان و ایمن در فضا‌های شهری نیز از مشکلات جدی است. وقتی فرد نابینا برای رسیدن به مقصد با موانع مختلف روبه‌رو باشد، زمان و انرژی بیشتری صرف می‌کند و حتی ممکن است از حضور در بعضی برنامه‌ها منصرف شود.

من به جلسات ادبی مشهد علاقه زیادی داشتم. برای رسیدن به این نشست‌ها گاهی ناچار بودم چندین بار تاکسی عوض کنم تا خودم را به محل برسانم. با وجود این دشواری‌ها، حضور در آن جلسات برایم جذاب بود؛ شعر می‌خواندم، از آثار دیگران بهره می‌بردم و انرژی می‌گرفتم. اما نباید فراموش کرد که همه افراد نابینا امکان تحمل چنین دشواری‌هایی را ندارند. اگر شهر متناسب با نیاز‌های آنها طراحی شود، حضور مستقل و مشارکت اجتماعی‌شان نیز آسان‌تر خواهد شد.

 

شما به‌عنوان یک معلم نابینا، چه مطالبه‌ای درباره اشتغال و حضور افراد نابینا در محیط‌های آموزشی دارید؟ آیا قوانین موجود توانسته‌اند زمینه حضور برابر آنها را فراهم کنند؟

مطالبه جدی من این است که مسئولان به قوانینی که خودشان تصویب و ابلاغ کرده‌اند، احترام بگذارند و آنها را اجرا کنند. قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت برای دستگاه‌های مختلف تکالیفی مشخص کرده است، اما متأسفانه در عمل، اجرای این تکالیف گاهی به سلیقه دستگاه‌ها واگذار می‌شود و افراد دارای معلولیت آن‌طور که باید از حقوق خود بهره‌مند نمی‌شوند.

برای نمونه، افراد نابینای بسیاری با وجود تحصیلات دانشگاهی، در مسیر اشتغال با مشکل مواجه‌اند. دانش‌آموختگانی را می‌شناسم که در آزمون‌های استخدامی ویژه شرکت کرده‌اند، اما برای ورود به حرفه معلمی یا هر حرفه دیگری با این استدلال روبه‌رو شده‌اند که به دلیل نابینایی صلاحیت حضور در کلاس درس را ندارند. این در حالی است که تجربه معلمان نابینا می‌تواند نشان دهد که معلولیت لزوماً مانع آموزش و انتقال دانش نیست.

خودم از معلمان نابینایی که در دوران تحصیل داشتم، بسیار انگیزه گرفتم. آنها برای من الگو بودند؛ چون می‌دیدم با وجود دشواری‌ها درس خوانده‌اند و به جایگاه معلمی رسیده‌اند. وقتی چنین افرادی به دانش‌آموزان می‌گویند درس بخوانید و برای آینده‌تان تلاش کنید، حرفشان تأثیر بیشتری دارد؛ زیرا دانش‌آموزان می‌دانند معلمشان بخشی از دشواری‌های آنها را تجربه کرده است.

حضور افراد نابینا در محیط‌های آموزشی و موقعیت‌های شغلی مختلف، نه‌تنها نباید مانع تلقی شود، بلکه می‌تواند برای دانش‌آموزان و دیگر افراد جامعه الهام‌بخش باشد. اجرای قوانین اشتغال و فراهم‌کردن فرصت‌های برابر، هم حق افراد دارای معلولیت است و هم به تغییر نگاه جامعه کمک می‌کند.

 

به مناسبت روز جهانی عصای سفید، چه پیامی برای مردم و مسئولان دارید؟

باید از نگاه ترحم‌آمیز به افراد نابینا فاصله بگیریم و توانایی‌های آنها را ببینیم. افراد نابینا هم مانند دیگران استعدادها، علاقه‌ها و توانایی‌های متفاوتی دارند و اگر فرصت مناسب در اختیارشان قرار بگیرد، می‌توانند در عرصه‌های مختلف فعالیت کنند.

از مسئولان انتظار دارم اجرای قوانین حمایت از افراد دارای معلولیت را جدی بگیرند؛ به‌ویژه در حوزه اشتغال، آموزش و مناسب‌سازی محیط‌های شهری. از مردم هم می‌خواهم به استقلال افراد نابینا احترام بگذارند و به جای پیش‌داوری درباره توانایی‌هایشان، فرصت حضور و مشارکت برابر را برای آنها فراهم کنند. جامعه زمانی می‌تواند از ظرفیت همه اعضای خود بهره ببرد که موانع غیرضروری را از مسیر آنها بردارد.

 

به‌تازگی کتاب «سطر‌های سپید» از شما منتشر شده است. این کتاب چه روایتی از زندگی‌تان ارائه می‌کند و چرا تصمیم گرفتید تجربه‌های شخصی خود را در قالب کتاب منتشر کنید؟

کتاب «سطر‌های سپید» که از سوی انتشارات جام‌جم منتشر شده، شامل ۶۰ خاطره از زندگی من است؛ از دوران بینایی و کودکی تا سال‌های خانه‌نشینی پس از نابینایی، بازگشت به تحصیل و تجربه‌های دوران مدرسه و دانشگاه. این خاطرات هرکدام روایت مستقلی دارند، اما در کنار هم تصویری از مسیر زندگی من شکل می‌دهند.

فکر می‌کنم بازخوانی این تجربه‌ها می‌تواند برای دانش‌آموزان و جوانان امروز نیز مفید باشد؛ به‌ویژه برای کسانی که با دشواری‌هایی روبه‌رو هستند و ممکن است تصور کنند راه پیشرفت برایشان بسته شده است.

امکانات نسل امروز در بسیاری از زمینه‌ها بهتر از گذشته است، اما همچنان انگیزه، پشتکار و دسترسی به فرصت‌های مناسب اهمیت دارد. امیدوارم این کتاب بتواند بخشی از تجربه‌های من را به نسل جوان منتقل کند و برای آنها انگیزه‌بخش باشد. از دکتر محمود اکرامی هم که برای انتشار این کتاب پیگیری و همراهی کردند، سپاسگزارم.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها