این روزها از ستاد مدیریت بحران، شهرداری، پدافند غیرعامل و دستگاههای اجرایی، خبرهای متعددی درباره آمادگی در برابر بارندگی و احتمال وقوع سیلاب منتشر میشود؛ جلسه برگزار شده، هشدار داده شده، نقاط پرخطر باید بازبینی شوند، مسیلها و کانالها باید بررسی شوند و دستگاهها در آمادهباش باشند. همه اینها لازم است و اهمیت آنها قابل انکار نیست.
اما یک سؤال جدی باقی میماند:
بعد از تجربه سیل ۱۴۰۱، آیا هنوز قرار است مدیریت سیلاب را با «تعداد جلسات» بسنجیم یا با «میزان کاهش خطر و خسارت»؟
مردم جلسه را نمیبینند؛ مردم نتیجه جلسه را میبینند. مردم نمیپرسند چند جلسه تشکیل شد؛ میپرسند مسیل باز بود یا نه؟ آب وارد خانه شد یا نه؟ خیابان بسته شد یا نه؟ هشدار بهموقع رسید یا نه؟ کسی گرفتار شد یا نه؟ خسارت چقدر بود؟
سیل ۱۴۰۱ برای یزد فقط یک حادثه طبیعی نبود؛ یک تجربه مدیریتی بزرگ بود. بارش شدید و کوتاهمدت، خسارتهایی به واحدهای مسکونی، تجاری، زیرساختها و تأسیسات وارد کرد و برآوردهای مختلفی نیز از میزان خسارتها ارائه شد. ممکن است درباره رقم دقیق خسارتها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما در اصل ماجرا اختلافی نیست: یزد یکبار هزینه سنگینی برای غافلگیری پرداخت کرده است.
اکنون دوباره از احتمال افزایش مخاطرات بارندگی و تأثیر پدیدههایی مانند النینو سخن گفته میشود و مسئولان نیز بر آمادگی و اقدامات پیشگیرانه تأکید دارند.
پس اینبار مسئله متفاوت است؛ اینبار ما بیتجربه نیستیم.
مسیلها را میشناسیم. نقاط پرخطر را میشناسیم. سازههای آسیبپذیر و مسیرهای روانآب را میشناسیم. تجربه سیل گذشته را داریم و میدانیم در بحران، فقط خود آب خطرناک نیست؛ اطلاعرسانی دیرهنگام و رفتار نادرست مردم نیز میتواند خسارت را چند برابر کند.
بنابراین اینبار دیگر فقط جلسه کافی نیست.جلسه جلوی سیل را نمیگیرد؛ اقدام میگیرد.
صورتجلسه مسیل را باز نمیکند؛ لایروبی و رفع مانع میکند. هشدار روی کاغذ جان کسی را نجات نمیدهد؛ اطلاعرسانی بهموقع نجات میدهد. تابلوی «آمادهباش» آب را مهار نمیکند؛ پیشبینی، برنامه، تجهیزات و عملیات است که خطر را کاهش میدهد.
مدیریت واقعی یعنی پیش از رسیدن باران کاری کنیم که سیل کمترین خسارت ممکن را داشته باشد؛ حتی اگر بتوان بخشی از روانآب را به جای تهدید، به فرصتی برای تغذیه سفرههای زیرزمینی و تأمین منابع آب تبدیل کرد.
بارش را نمیتوان متوقف کرد، اما میتوان مسیر آب را مدیریت کرد. شدت باران را نمیتوان تعیین کرد، اما میتوان ظرفیت عبور روانآب را افزایش داد. زمان دقیق حادثه را نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد، اما میتوان نقاط پرخطر را از قبل اصلاح کرد.
از سوی دیگر، رفتار همه مردم را نمیتوان کنترل کرد، اما میتوان آنها را آموزش داد. این آموزش را نباید به لحظهای موکول کرد که آب وارد خیابان شده است.
مردم باید از همین امروز بدانند پیش از بارش شدید چه اقداماتی انجام دهند؛ مسیرهای خروج آب، ناودانها و آبروها را بررسی و پاکسازی کنند، موانع احتمالی مسیر آب را برطرف کنند و برای شرایط اضطراری آمادگی داشته باشند.
در زمان هشدار و وقوع سیلاب نیز باید آموزشها روشن و عملی باشد: بدون ضرورت از محل امن خارج نشوند، به مسیلها و مسیرهای سیلابی نزدیک نشوند، با خودرو وارد آبگرفتگی نشوند، از عبور از جریان آب خودداری کنند و هشدارهای ایمنی دستگاههای مسئول را جدی بگیرند.
مردم باید بدانند در یک بحران، «چه کاری را انجام دهند» و مهمتر از آن، «چه کاری را انجام ندهند».
مدیریت بحران فقط مدیریت دستگاهها نیست؛ مدیریت رفتار مردم نیز هست.
اینجاست که پدافند غیرعامل از یک عنوان اداری خارج میشود و به یک ضرورت واقعی تبدیل میشود؛ یعنی کاهش آسیبپذیری پیش از حادثه.
انتظار مردم از دستگاههای مسئول نیز روشن است. استانداری، معاونت عمرانی، ستاد مدیریت بحران، پدافند غیرعامل، شهرداری، فرمانداریها، دستگاههای خدماترسان، هواشناسی و رسانهها، هرکدام باید سهم خود را پیش از حادثه انجام داده باشند؛ نه اینکه خدای ناکرده پس از حادثه، یکی بگوید هشدار داده بودیم، دیگری بگوید جلسه تشکیل داده بودیم و دیگری مسئولیت را متوجه دستگاهی دیگر بداند.
مردم اینبار بهانه نمیخواهند؛ نتیجه میخواهند.
البته باید منصف بود؛ هر خسارتی در یک حادثه طبیعی لزوماً به معنای قصور یک دستگاه نیست. سیلاب پدیدهای پیچیده است و شدت بارش، حوزه آبریز، وضعیت زمین، زیرساختها و عوامل متعدد دیگری در میزان خسارت نقش دارند. پیشبینی علمی نیز هیچگاه به معنای پیشبینی صددرصدی نیست.
اما میان «غیرقابل پیشبینی بودن دقیق شدت حادثه» و «غافلگیر شدن در برابر خطری شناختهشده» تفاوت بزرگی وجود دارد.
غافلگیری یکبار ممکن است اتفاق باشد؛ تکرار غافلگیری، دیگر یک مسئله مدیریتی است.
اگر بارندگی و سیلاب رخ دهد، مردم حق دارند بپرسند: قبل از باران چه کردید؟ کدام نقطه خطر اصلاح شد؟ کدام مسیل لایروبی شد؟ کدام سازه تقویت شد؟ چند نقطه پرخطر همچنان باقی مانده بود؟ چند شهروند آموزش دیدند؟ هشدار چگونه و با چه سرعتی منتشر شد؟ و چه میزان از مصوبات جلسات واقعاً اجرا شد؟
جلسه خوب است؛ آمادهباش خوب است؛ هشدار خوب است؛ مانور و پایش هم لازم است. اما جلسه اگر به اقدام نرسد، فقط ثبت یک رویداد اداری است.
مردم قرار نیست گزارش تعداد جلسات را قاب کنند و به دیوار بزنند. مردم میخواهند وقتی باران آمد، خانهشان امن باشد، خیابانشان امن باشد، برقشان ایمن باشد، مسیر آب باز باشد و جانشان در خطر نباشد.
اکنون هنوز فرصت هست.
سیل بعدی شاید بزرگتر از ۱۴۰۱ باشد، شاید کوچکتر باشد و شاید اصلاً آنگونه که تصور میشود رخ ندهد. اما وظیفه مدیریت این نیست که منتظر بماند تا طبیعت تصمیم خود را اعلام کند. وظیفه مدیریت این است که پیش از آمدن آب، تکلیف خود را با خطر روشن کرده باشد.
اگر باران آمد، بگذارید باران بیاید؛ اگر سیلاب آمد، طبیعت مسیر خود را طی کند. هنر مدیریت این نیست که جلوی باران را بگیرد؛ هنر مدیریت این است که باران را از «فاجعه» به «رحمت» تبدیل کند.
چون سیل ممکن است غافلگیرکننده باشد؛
اما در یزدِ پس از ۱۴۰۱، غفلت دیگر نباید غافلگیرکننده باشد.
سخن پایانی
باران را نمیتوان متوقف کرد؛ اما میتوان کاری کرد که باران، به جای ویرانی، رحمت باشد. میتوان پیشبینی کرد، پیشگیری کرد، مردم را آموزش داد، مسیلها را باز کرد، نقاط خطر را اصلاح کرد و از علم، تجربه و ظرفیت همه مردم بهره گرفت.
در برابر سیل، هیچ ظرفیتی نباید نادیده گرفته شود؛ دانشگاهها، پژوهشگران، استادان، جوانان، دانشجویان و خود مردم. گاهی راه نجات یک شهر، نه در اتاق یک مدیر، که در ذهن یک پژوهشگر جوان، تجربه یک استاد یا نگاه یک شهروند به مسیر آب پنهان است.
مدیریت خردمند، همه را صاحب مسئله میداند؛ چون بحران، دولتی و مردمی نمیشناسد و نجات هم نباید بشناسد.
جلسهها برای تصمیماند، نه برای ثبت در تقویم؛ تصمیمها برای اقداماند و اقدام برای نجات جان و مال مردم.
اینبار، پس از تجربه ۱۴۰۱، دیگر مردم از مسئولان تعداد جلسه نمیخواهند؛ اطمینان میخواهند.
سیل شاید بیاید؛ اما اگر آمد، باید بتوانیم بگوییم هر آنچه میتوانستیم، پیش از آمدنش انجام دادیم.
چون سیل غافلگیر نمیکند؛ این غفلت است که غافلگیر میکند.
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند
سلسله روایتهای «تبار طبیبان»