بازگشت باشکوه اسطوره طنز
مکه بهعنوان مهمترین شهر مذهبی جهان، که امروز در عربستان سعودی واقع است، خود بخشی از یمن بهعنوان یک منطقه بزرگ و آباد است که از تهامه شروع میشود و تا صنعا ادامه مییابد. پیامبر اکرم(ص) فرمودند اگر من به مدینه مهاجرت نکرده بودم، یکی از اهالی یمن بهشمار میآمدم. اگرچه در نگاه نخست، مراد از عرب و متبادر از آن، مردم بادیهنشین ساکن جزیرهالعرب است اما تنها شهرنشینان این قوم قبل از اسلام، اهل حجاز و اهل یمن بودهاند که به آنها عرب حضری (شهرنشین) در برابر عرب بدوی (بادیهنشین) میگفتند.
عرب یمن در تقسیم عرب به عاربه و مستعربه، عرب عاربه و قحطانی حساب میشوند که اصل آنها به یعرب بن قحطان بهعنوان پدر عرب بازمیگردد. هم او بود که پس از غلبه بر قوم عاد در یمن و عمالقه در حجاز، حکومتی را در این سرزمین بنیان نهاد که تمدن درخشان یمن از آن برآمد. این تمدن عظیم زمانی در جنوب این سرزمین برپا بود که سرزمینهای شمالیتر هنوز از لحاظ ظاهری ارزش انتصاب حاکم را هم نداشتند و قبیلهای اداره میشدند. ارزش مکه و خانه خدا در آن زمان فقط برای پیامبران روشن بود. پس از یعرب نیز فرزندش یشجب و پس از او فرزندش عبدشمس به حکومت رسید که همان سباست که سد مأرب را بنا نهاد و تمدن یمن را به اوج رساند. در ماجرای سلیمان با این نام مواجه میشویم.
یعرب این سرزمین را پس از فتح میان برادران خود (جرهم، عاد، حضرموت و عمان) تقسیم کرد که امروز نامهای آشنایی در آن سرزمین هستند. جرهم همان است که کاروانش، اسماعیل و هاجر را در کنار کعبه یافتند و از آن پس بهواسطه زمزم در آنجا ساکن شدند. در 13سالگی، اسماعیل نخستین کسی بود که بهدلیل ازدواج و درآمیختن با این قوم عرب به زبانی صحبت کرد که امروز به آن زبان «عرب مستعربه» و «عرب عدنانی» میگویند. عدنان جد بیست و سوم پیامبر(ص) و از اولاد اسماعیل است.
در کنار این ویژگی مهم یمن یعنی اصالت عربی، که البته به تعبیر پیامبر هیچ فضلی را در عاقبت کار ایجاد نمیکند ویژگی مهم دیگری وجود دارد که میتواند این اصالت را معنادار و مؤثر نماید. این ویژگی، دلدادگی این قوم به حق و حقیقت و پذیرش راحت دین و اسلام است. در ماجراهای صدر اسلام آنگاه که نوبت به دعوت قوم یمن به اسلام میرسد، پیامبر این ویژگی مهم را با مامور ساختن امیرالمومنین(ع) برای این کار پاس میدارند، تا آینده این قوم را بیمه نموده باشند. این قوم از ابتدا بهدست و با محبت امیرالمومنین وارد دین اسلام شدند. حضور حاضرانه و غایبانه اویس قرنی در جمع اصحاب پیامبر و جایگاه مالک اشتر در میان اصحاب امیرالمومنین دو نمونه موفق از پیوستن یمنیها به اسلام است.
در جریان دعوت سلیمان نبی نیز با این صفت نیکو آشنا میشویم. در این داستان نخست مهم است بدانیم در شرایطی که جز بنیاسرائیل در جهان خداپرست دیگری وجود نداشت و جهان یکسره در قبضه کفر بود، سلیمان در این قوم چه دید که برای تثبیت اسلام در آنجا آن همه طراحی کرد و زحمت کشید. پاسخ در نحوه برخورد بلقیس (ملکه سبا) با این دعوت است. وی علیرغم آنکه قوم جنگاوری داشت_ که دست کم در این دوره آن را شاهد بودهایم_ مبادرت به جنگ نکرد و ابتدا خود به محضر سلیمان رسید. در آنجا نخست اعتراف کرد که این قوم پیش از این نیز مسلمان بوده و سپس دچار بتپرستی شدهاند و در پایان نیز بهراحتی توبه کرد و همراه با سلیمان تسلیم شد.
اما در مورد آینده این قوم، دو موضوع قابل بیان است. یکی روایات اهل بیت از شرایط آخرالزمان است که در جریان رقابت و قیام همزمان سفیانی، خراسانی و یمانی، پرچم یمانی از همه هدایتگرتر معرفی و دلیل آن این بیان شده که او شما را بهسوی صاحبتان فرامیخواند. همیشه برای پژوهشگران حوزه مهدویت در مکتب انقلاب اسلامی این پرسش وجود داشت که چطور علیرغم آن همه تمجید از قیام ایرانیان در آخرالزمان و نقش رهبری آنان، در لحظههای نزدیک و منجر به ظهور، پرچم یمانی هدایتگرتر است. امروز سهولت حرکت یمنیهای جریان مقاومت را در برابر دو الگوی اجتنابناپذیر، یکی ایران بهعنوان یک دستگاه حکومتی تام و دیگری جریانهای مقاومت اما در دل حکومتهایی مانند عراق و لبنان به وضوح شاهد هستیم و این روش جز با همراهی تام مردم امکان اجرا ندارد. در کشورهایی مانند عراق و لبنان جریان طائفی و قبایلی و در کشورهایی مانند ایران اختلاف سلایق و بهویژه خیمه زدن جریان نفوذ روی آن، مانع مهمی در راه اتحاد مردم و بازشدن دست برای اقدام انقلابی است. خوشبختانه بعثت مردم در ایران نوید روشنی بر پایان اختلاف و برپایی دوره وحدت ذیل امام است.
اما موضوع دوم بازمیگردد به حدیث شریف کساء. میدانیم که با این حدیث شریف علیرغم اهمیت و جایگاه، همیشه در تاریخ شیعه به نحوی امنیتی رفتار شده تا جایی که بعضا اصل آن نیز زیر سوال رفته است. در ابتدای این نقل، پرسش جدی آن است که چرا احساس ضعف پیامبر(ص) بایستی سبب جمع شدن همه در زیر کساء شود و چرا باید آن عبا یمانی باشد آن هم درست در روزی که قرار است با مسیحیان نجران ساکن همان سرزمین یمن مباهله صورت گیرد و اهل بیت و جایگاه ایشان تثبیت شود؟ یکی از دوستان خوشفکر و خوشذوق این احتمال را میداد که موضوع ضعف پیامبر نیست بلکه ضعف امت پیامبر در آخرالزمان است که وحدت آنان ذیل پرچم اهل بیت جز از طریق یمن و عبای یمانی ممکن نخواهد بود.
بازگشت باشکوه اسطوره طنز